ghadir.tebyan.net
کد خبر : 44374
تاریخ انتشار : 14 بهمن 1392 15:57
تعداد بازدید : 81

ماجراي مسلمان شدن يک جوان در کافي شاپ

فردای آن روز یک بار دیگر جوانی که از من دفاع کرده بود به کافی شاپ آمد. با او دوست شدم و پرسیدم: “چرا از من دفاع کردی؟!” گفت: دین من
چنین دستوری به من داده ..

 یک جوان اندونزیایی که پیرو دین بودا بوده، اخیرا در شهر شیعه نشین الأحساء به دین مبین اسلام و مذهب تشیع گروید.

وی ماجرای مسلمان شدنش را چنین بیان می کند: چند سال پیش برای کار به عربستان آمدم. در یک کافی شاپ به عنوان گارسون مشغول کار شدم. چندی پیشدر یک روز شلوغ و پرکار،‌ به قدری تعداد مشتریان زیاد شد، که نتوانستم به خوبی از مشتریان پذیرایی کنم و درخواست هایشان را استجابت کنم.

او در ادامه افزود: یکی از مشتریان یک نوشیدنی سفارش داد اما بدلیل کار زیاد، فراموش کردم برایش ببرم. ناگهان بلند شد، فریاد کشید و بعد جلو آمد و یک سیلی بر صورت من زد. من از ترس از دست دادن شغلم، هیچ واکنشی از خودم نشان ندادم. این جوان تازه مسلمان شده می افزاید: در همین هنگام یکی دیگر از مشتریان از جای خود برخواست و جلو آمد و از من پرسید: “چرا ساکتی؟ چرا از خودت واکنش نشان ندادی و تو هم یک سیلی به او نزدی؟!” من چیزی نگفتم اما او اصرار کرد که من باید انتقام بگیرم. صاحب کافی شاپ نزدیک شد که درگیری را پایان دهد اما مشتری که مدافع من بود، راضی نشد و فورا با پلیس تماس گرفت.

وی افزود: پلیس آمد، ما را به پاسگاه برد. در آنجا فردی که مرا کتک زده بود وقتی فهمید مقصر است، شروع کرد به گریه کردن و درخواست بخشش، من در نهایت او را بخشیدم. فردای آن روز یک بار دیگر جوانی که از من دفاع کرده بود به کافی شاپ آمد. با او دوست شدم و پرسیدم: “چرا از من دفاع کردی؟!” گفت: دین من چنین دستوری به من داده ..

این جوان تازه شیعه شده، در ادامه گفت: از دینش بیشتر پرسیدم و وقتی درباره اسلام برایم توضیح داد، تصمیم خودم را گرفتم و مسلمان شدم. خدا را شکر کهاکنون من یک مسلمان شیعه هستم.

 منبع: گزارش ره یافتگان به نقل از شیعه آنلاین


نظر شما



نمایش غیر عمومی
تصویر امنیتی :