ghadir.tebyan.net
کد خبر : 46143
تاریخ انتشار : 29 بهمن 1392 19:18
تعداد بازدید : 612

نظر اهل سنت و پاسخ شیعه درباره معنی کلمه «مولی»

ما و شیعه هر دو معترفیم که اگر منظور از این روایت، «محبوب» باشد، معنی آن صحیح خواهد بود زیرا علی(علیه السلام) محبوب ما و آنها است، اما اینکه «مولی» به معنی «امام» باشد نه درشرع و نه در لغت، معهود نیست.

یکی از توجیهات و عذرهای اهل سنت در نپذیرفتن حدیث غدیر به عنوان یکی از نصوص امامت و خلافت بلافصل علی(علیه السلام) درباره معنی کلمه «مولی» است. که ما در این مقاله به بررسی و قضاوت منصفانه آن می نشینیم که آیا این حدیث چنانکه شیعه مدعی است دلیل خلافت علی(علیه السلام) است یا نه؟

 این کلمه دارای معانی مختلفی نظیر: «اولی»، «پسر عمو»، «آزاد کننده برده»، «همسایه»، «هم قَسم»، و... است. شیعه با توجه به شواهد بسیار که به آنها خواهیم پرداخت مدعی است معنای این کلمه در این حدیث همان «اولی» و یا به عبارت دیگر «سرپرست» و «ولی» است، ولی برخی عالمان سنی در معنای کلمه مولی شبهه ای را مطرح کرده اند که به نظر می رسد اصل این شبهه از فخر رازی در کتاب «نهایة العقول» باشد که دیگران نظیر قاضی عضد الدین ایجی30 و ابن حجر1و فضل بن روزبهان2 آن را نقل کرده اند.

قاضی عضد الدین ایجی در «مواقف» می گوید:
مراد از کلمه «مولی» در روایت غدیر «ناصر» است؛ زیرا جمله دعایی پس از آن «اللّهم وال من والاه» به همین معناست و مقصود از «مولی»، «اولی» نیست، چرا که هرگز وزن مفعل به معنای افعل نیامده است.3

ابن حجر هیتمی نیز می گوید:
ما نمی پذیریم که معنی «مولی» همان باشد که آنان (شیعه) ذکر کرده اند، بلکه معنای آن «ناصر» است؛ زیرا حکم «مولی» مشترک بین معانی متعددی نظیر: «آزاد کننده برده»، «برده آزاد شده»، «متصرف در امور»، «ناصر» «محبوب» است... ما و شیعه هر دو معترفیم که اگر منظور از این روایت، «محبوب» باشد، معنی آن صحیح
خواهد بود زیرا علی(علیه السلام) محبوب ما و آنها است، اما اینکه «مولی» به معنی «امام» باشد نه در شرع و نه در لغت، معهود نیست، اما اینکه در شرع این گونه نیست نیازی به بحث ندارد و واضح است، امّا اینکه در لغت این گونه نیست، زیرا هیچ یک از پیشوایان لغت عرب نگفته است که مفعل به معنی افعل می آید.4

سخن برخی دیگر هم تکرار همین عبارت هاست.

اکنون به پاسخ شیعه به این اشکال می پردازیم:

شیعه معتقد است اگر فرضاً بپذیریم که معنای کلمه «مولی» مشترک بین این چند معنا است و فرضاً پیشوایان لغت عرب در دورانهای بعدی کلمه «مولی» را «اولی» معنا نکرده اند، ولی در عصر رسول خدا(صلی الله علیه و آله) و به هنگام بیان این حدیث شریف، تمامی حاضران از این کلمه معنی «اولی» را فهمیده اند. اکنون برای این نکته چند شاهد بیان می کنیم:
1 . حسان بن ثابت که در محل حادثه حاضر بود و مقام ادبی او منکری ندارد،5از رسول خدا(صلی الله علیه و آله) اجازه خواست تا این واقعه مهم را بسراید و از جمله اشعار او در این رابطه این بیت است:

فقال له قم یا علیّ فاننی

رضیتک من بعدی اماماً و هادیاً

علامه امینی این اشعار را از دوازده مصدر از عامه و بیست و شش مصدر از خاصه نقل کرده است. 6

قیس بن سعد بن عبادة نیز سروده است:

                                                    وعلیّ امامنا وامام                                 لسوانا اتی به التنزیل

یوم قال النبی من کنت مولاه              فهذا مولاه خطب جلیل

که علامه جلیل القدر امینی آن را از دوازده منبع نقل می کند.7

عمرو عاص نیز می سراید:
 

وفی یوم خمّ رقی منبراً              یبلغ والرکب لم یرحل

ألست بکم منکم فی النفوس              باولی؟ فقالوا: بلی فافعل

فانحله امرة المؤمنین              من الله مستخلف المنحل

وقال فمن کنت مولی له              فهذا له الیوم نعم الولی


این اشعار را نیز علامه امینی از هشت مصدر عامه و خاصه نقل کرده است.8

افزون بر اینها علامه امینی در «الغدیر» عبارت تعداد زیادی از شعرا و ادیبان عرب را که همین معنای امامت و ولایت را از کلمه «مولی» در حدیث غدیر فهمیده اند بیان می کند.9

خود مولا علی(علیه السلام) در شعری که به معاویه می نویسد همین مطلب را تایید می کند آنجا که می گوید:

و اوجب لی ولایته علیکم              رسول اللّه یوم غدیرخم

که علامه امینی آن را از یازده مصدر شیعی و بیست و شش مصدر از اهل سنت بیان می کند.10

و نیز از بهترین شاهدها بر فهم همین معنا از حدیث، سخن ابوبکر و عمر است که پس از پایان خطبه رسول اکرم(صلی الله علیه و آله) در غدیر دست در دست علی(علیه السلام) گذاشتند و او را با این خطاب و یا تعابیری نزدیک به این ستودند: «بخٍّ بخِّ لک یابن ابی طالب اصبحت مولای ومولی کل مؤمن ومؤمنة».

علامه امینی تبریک شیخین را از شصت مصدر از اهل سنت (از جمله: مسند احمد، تاریخ الامم والملوک، تاریخ بغداد، مصنف ابن ابی شیبه) نقل می کند.11

براستی اگر پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) با بیان جمله «فعلیه مولاه»، چنین در نظر داشت که علی(علیه السلام) «ناصر» یا «محبوب» همه مؤمنان باشد، جای این گونه تهنیت و تبریک بود؟ از دیگر شواهد این معنا، انکار و اعتراض شدید برخی از حاضران در صحنه غدیر (حارث بن نعمان فهری) است تا آنجا که از خداوند خواست اگر این مسئله حقیقت دارد عذابی بر وی نازل شود.

علامه امینی این ماجرا را از سی مصدر اهل سنت (از جمله: الکشف والبیان، دعاة الهداة، احکام القرآن) نقل کرده است.12

آیا اگر معنای حدیث غدیر «ناصر» و یا «محبوب» بود جای این گونه غضب و انکار بود یا آنکه حارث و امثال او را به غضب آورد؟ غیر از آیات و روایاتی که به محبت به مؤمنان دعوت می کند، روایات بسیار دیگری نیز در محبت امیرالمؤمنین و نیز سایر صحابه هست؛ چرا آنها این چنین خشم و غضبی را برنینگیخت؟

شاهد دیگر آنکه روایات بسیاری نیز بیانگر این معناست که رسول خدا(صلی الله علیه و آله) چون زمینه پذیرش حدیث غدیر را در مردم نمی دید از بیان آن پرهیز می کرد تا آنجا که آیه نازل شد: واللّه یعصمک من الناس(مائده،67).

آیا بیان محبوبیت و ناصریت علی(علیه السلام) بود که به مذاق منافقان خوش نمی آمد و پیامبر(صلی الله علیه و آله) از نپذیرفتن آنها توسط مردم واهمه داشت؟ بسیار آشکار است که به هیچ روی ممکن نیست بیان محبوبیت و یا ناصر بودن علی(علیه السلام) زمینه پذیرش نداشته باشد و عکس العملی را برانگیزد که پیامبر(صلی الله علیه و آله) از آن واهمه داشته باشد. بنابراین پس از نفی امکان اراده معنای «ناصر» یا «محبوب» در حدیث غدیر، معنای «اولویت» معنایی صحیح خواهد بود.

علامه امینی درباره نزول آیه شریفه واللّه یعصمک من الناس (مائده، 67) درباره حادثه غدیر و نیز بیمناکی رسول خدا(صلی الله علیه و آله) از بیان این مطلب، سی مصدر از اهل سنت را نام می برد.13

امّا روایاتی که بیانگر بیم رسول خدا(صلی الله علیه و آله) از بیان این حدیث است، مناشده و احتجاج امیرالمؤمنین(علیه السلام) به هنگام خلافت عثمان است که آن را جوینی در «فرائد السمطین» آورده است.14 و نیز علامه امینی آن را از سیوطی در «تاریخ الخلفاء» و بدخشی در «نزل الابرار» و حافظ حسکانی در «شواهد التنزیل» و حافظ ابن مردویه و برخی دیگر نقل می کند.15

این نکته البته آشکار است که این بیم موجب نقص و ایراد (معاذ اللّه) بر حضرت نبی اکرم(صلی الله علیه و آله) نمی شود، زیرا آن حضرت نه بر خویش که از اختلاف امت و ایجاد و آشوب توسط منافقان ترسید. خداوند درباره حضرت موسی(علیه السلام) نیز فرمود: فاوجس فی نفسه خیفةً موسی (طه، 67

اضافه برآنچه گذشت. علامه میرحامد حسین، حدیث غدیر را از طرق مختلف دیگری نقل می کند که در آن نقلها به جای جمله «من کنت مولاه ...» عبارت دیگری آمده است که به خوبی نشانگر فهم راویان از عبارت رسول خدا(صلی الله علیه و آله) است و برای مخالفان چاره ای جز پذیرش معنای«اولی» باقی نمی گذارد. در این نقلها، حدیث غدیر این گونه آمده است: «من کنت اولی به من نفسه فعلیّ ولیّه»16در یکی از نقل های حموینی در «فرائد السطین» نیز آمده است: «من کنت اولی به من نفسه فعلیّ اولی به من نفسه. فانزل اللّه تعالی ذکره: الیوم اکملت لکم دینکم».17

اکنون بد نیست به برخی ادّعاها که به وجه ادبی حدیث غدیر اشاره دارند، نظری بیفکنیم تا معلوم شود که آیا در زبان عربی کلمه «مولی» به معنای «اولی» استعمال می شود یا چنانکه ادعا کرده اند هیچ کس چنین استعمالی را مجاز نمی داند. بی پایگی این اشکال آن قدر واضح است که «چلبی» در حاشیه اش بر «مواقف» در این قسمت از سخن قاضی عضد الدین ایجی می نگارد:

از این اشکال جواب داده شده است که «مولی» به معنای «متولی» و «صاحب امر» و «اولی به تصرف» در لغت عرب شایع است و از پیشوایان لغت عرب نقل شده است. ابوعبیده گفته است: «هی مولاکم ای اولی بکم» و پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) فرموده است: «ایما امرأة نکحت بغیر اذن مولاها... یعنی اولی به آن زن و مالک تدبیر امر او». مراد از اینکه «مولی» به معنای «اولی» است، این است که «مولی» اسمی است که به معنای صفت «اولی» می آید نه اینکه کلمه «مولی» صفت است.

پس این اعتراض که اگر مولی به معنای «اولی» است چرا نمی توان آن را به جای «اولی» استعمال نمود، صحیح نخواهد بود.18 علامه میرحامد حسین یک جلد کامل و بخشی از جلد دیگر کتاب «عبقات» را به همین نکته اختصاص داده است و سخنان کسانی که «مولی» را به معانی «اولی» صحیح دانسته اند با شرح حال آنان و موضع سخن آنها بیان کرده است19

علامه امینی از گروه بسیاری که از پیشوایان ادبیات عربی شمرده می شوند اعتراف به این نکته را نقل نموده است؛ از جمله: فرّاء، سجستانی، جوهری، قرطبی، ابن اثیر.20

در احادیث دیگر نیز مولی به معنای اولی آمده است، از جمله روایتی است، که بسیاری از اهل لغت به آن استشهاد جسته اند که پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) فرمود:

ایها امرأة نکحت بغیر اذن مولاها فنکاحها باطل.21

علامه امینی پس از بحث و بررسی در تمامی بیست و هفت معنایی که برای کلمه مولی ذکر شده است، تمامی آنها را به معنای اولی برمی گرداند و ادعا می کند که در تمام آنها جهت اولویتی بوده است که کلمه مولی به آنها اطلاق شده است و چون از کلمه مولی معنای اولی تبادر می کرده است، مسلم در «صحیح» خود از پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) روایت کرده است که:

عبد به سیّد و آقای خویش، مولی نگوید چرا که مولی خداوند است.22

برای روشن شدن این مطلب کافی است که به سخن شیخ سلیم البشری، شیخ جامع الازهر مصر توجه کنیم که پس از بیان استدلالی سید شرف الدین درباره اینکه مولی در حدیث غدیر به معنای اولی هست می نویسد:

من یقین دارم که حدیث بر همان معنا که شما می گویید (اولی) دلالت دارد.23

این نکته نیز قابل یادآوری است که مولی به معنای محبوب چنانکه ابن حجر و برخی دیگر مدعی شدند و روایات غدیر را بر آن حمل کردند، در ادبیات عرب جایی ندارد، چنانکه علامه میرحامد حسین می نویسد:

هیچ یک از منابع لغوی زیر «محبوب» را یکی از معانی «مولی» ندانسته است:

صحاح اللغة، قاموس اللغة، فائق، النهایة، مجمع البحار، تاج المصادر، مفردات القرآن، اساس البلاغة،المغرب، مصباح المنیر.24

پایان این بخش از سخن را قسمتی از گفتار خود ابن حجر قرار می دهیم. او با اینکه به شدت مخالف است که کلمه مولی به معنای اولی باشد، ولی خود در چند سطر بعد سخن خود را فراموش می کند و می گوید: ابوبکر و عمر همین معنای اولی را از حدیث غدیر فهمیدند. ابن حجر می نویسد:

اگر بپذیریم که مراد از حدیث غدیر، اولی است، باید گفت که منظور، اولی به امامت نیست، بلکه اولی به اطاعت است و همین معنا صحیح است، زیرا ابوبکر و عمر همین معنا (اولی به اطاعت) را فهمیدند و از این روی گفتند: امسیت یابن ابی طالب مولی کل مؤمن و مؤمنة.25

همچنین بنا به نقل میرحامد حسین، شهاب الدین احمد بن عبدالقادر شافعی در «ذخیرة المآل» مدعی همین مطلب شده است و گفته است:

والمراد بالتّولی، الولایة وهو الصدیق الناصر او اولی بالاتّباع والقرب منه وهذا الذی فهمه عمر من الحدیث فانه لما سمعه قال: یهنک یابن ابن طالب...26

پی نوشت ها:
1 . الصواعق المحرقة، ص65
2 . دلائل الصدوق، ج2، ص83
3 . شرح المواقف، ج8، ص361
4 . الصواعق المحرقة، ص65
5 . الاغانی، ابوفرج اصفهانی،ج4، ص143: تمامی عرب اجماع و اتفاق کرده اند که شاعرترین مردمان ،مردم مدینه اند و شاعرترین آنان حسان بن ثابت است.
6 . الغدیر، ج2، ص34
7 . همان، ص67
8 . همان، ص114
9 . الغدیر، ج1، ص342: تعداد 28 نفر را و در سایر مجلدات تعداد بسیار زیاد دیگری را نام می برد و عبارت و اشعار آنها را بیان می کند.
10 . همان، ج2، ص25
11 . همان، ج1، ص272283
12 . همان، ص246
13 . همان، ج1،ص214
14 . فرائد السمطین، جوینی، بیروت، مؤسسة المحمودی، 1398ه، ج1،ص315
15 . الغدیر، ج1، ص 52، 217و 218
16 . عبقات الانوار، میرحامد حسین هندی، قم، انتشارات سید الشهداء، 1410ه، ج8، ص226
17 . فرائد السمطین، ج1، ص315
18 . شرح المواقف، ج8، ص261
19 . عبقات الانوار، تمام جلد 8 و هشتاد صفحه از جلد 9 و برخی از موارد متفرقه دیگر.
20 . الغدیر، ج1، ص361
21 . النهایة، ابن اثیر، قم، اسماعیلیان، ج5، ص228
22 . الغدیر، ج1، ص370
23 . المراجعات، علامه سید شرف الدین شیخ سلیم البشری، قاهره، مطبوعات النجاح، 1399ه، ص141
24 . عبقات الانوار، ج10، ص410
25 . الصواعق المحرقة، ص67
26 . عبقات الانوار، ج8، ص221

منبع : فصلنامه علوم حدیث، شماره 7 ، با تغییر تلخیص


نظر شما



نمایش غیر عمومی
تصویر امنیتی :