ghadir.tebyan.net
کد خبر : 46144
تاریخ انتشار : 29 بهمن 1392 19:15
تعداد بازدید : 174

علی علیه السلام در غدیر همراه پیامبرصلی الله علیه و آله نبود!

علی (علیه السلام)در روز غدیر(حجة الوداع) همراه پیامبر نبود زیرا علی(علیه السلام) در یمن بود.

در این مقاله می خواهیم درباره دو علت اهل سنت در نپذیرفتن حدیث غدیر به عنوان یکی از نصوص امامت و خلافت بلافصل علی (علیه السلام) صحبت کنیم و با استدلال به رد آن ها بپردازیم.

اولین اشکال نکته ای ست که قاضی عضد الدین ایجی در «مواقف» بیان کرده است؛ وی می نویسد:

علی (علیه السلام)در روز غدیر(حجة الوداع) همراه پیامبر نبود زیرا علی(علیه السلام) در یمن بود.1

بهتر است در پاسخ این اشکال ابتدا سخن شارح «مواقف» را بیان کنیم: سید شریف جرجانی شارح «مواقف» پس از این سخن ایجی می نگارد:

این اشکال ردّ شده است؛ زیرا غایب بودن علی[ع] منافات با صحیح بودن حدیث غدیر ندارد، مگر اینکه در روایتی آمده باشد که به هنگام نقل حدیث غدیر پیامبر علی را نزد خود خواند یا دست او را گرفت که در بسیاری روایات این جملات نقل نشده است.2

ابن حجر هیتمی در جواب این شبهه می نویسد:

به سخن کسی که حدیث غدیر را صحیح نداند و یا ایراد کند که علی(علیه السلام) در یمن بوده است اعتنایی نمی شود زیرا ثابت شده است که او از یمن برگشت و حج را با پیامبر اکرم صلی اللّه علیه وسلم گذارد.29

اگرچه از نظر تاریخی برگشت امیرمؤمنان(علیه السلام) از یمن و گذاردن حج با پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) در حجة الوداع مسلّم است ولی به عنوان نمونه از برخی از کسانی که به این نکته اشاره کرده اند نام می بریم:

طبری (تاریخ طبری، ج2، 205)؛ ابن کثیر (البدایة والنهایة، ج2، ص184 و نیز در ص132 همین جلد به طور مفصل رجوع امیرالمؤمنین ع از سفر یمن را به نقل از منابع متعدد بیان می نماید؛ ابن اثیر (الکامل، ج2، ص302).

دومین اشکال، انکار یکی از شواهدی است که شیعه با آن برخلافت امیرالمؤمنین علی(علیه السلام) استدلال می کند، و آن جملات پیامبر(صلی الله علیه و آله) در صدر حدیث است که فرمود: «ألست اولی بکم من انفسکم؛ آیا من نسبت به شما از خود شما اولی و سزاوارتر نیستم؟»، سپس فرمود: «هر که من اولی به اویم علی اولی به اوست».

برخی از علمای اهل تسنن جملات صدر حدیث را منکر شده اند؛ از جمله قاضی عضدالدین ایجی می نویسد:

بر فرض که بپذیریم این حدیث صحیح است، ولی باید گفت راویان، قسمت اول حدیث را نقل نکرده اند، پس ممکن نیست که به این جملات (الست اولی بکم) برای اثبات اینکه مولی در حدیث غدیر به معنای اولی است استدلال نمود.4

در پاسخ بدین اشکال باید گفت اگر هم فرضاً صدر روایت نمی بود، با استدلالهای گذشته جای شبهه ای باقی نماند که مراد از کلمه مولی، همان اولی است. اکنون ببینیم این ادعا تا چه حد با واقعیتهای تاریخی سازگار است. قبلاً در متنی که نقل کردیم دیدیم که جملات اوّلیه حدیث در مصادر معتبر اهل سنت آمده است.

علامه امینی جملات صدر روایت را از شصت و چهار نفر از بزرگان اهل حدیث از عامه، از جمله : احمد بن حنبل، طبری، ذهبی، بیهقی، ابن ماجه، ترمذی، طبرانی، نسائی، حاکم نیشابوری، دارقطنی و... نقل می کند.5

علامه میرحامد حسین نیز همین اشکال را از «نهایة العقول» فخر رازی نقل کرده و سپس در پاسخ، مصادر بسیار متعددی از اهل سنّت را که صدر حدیث را روایت کرده اند معرفی می کند؛ از جمله: احمد بن حنبل، ابن کثیر، نسائی، سمهودی، هندی در «کنزالعمال»، طبرانی و سمعانی و بسیار دیگر.6

ابن حجر در «صواعق المحرقة» چون به بی پایگی این اشکال پی برده است آن را مطرح نمی کند و وجود صدر حدیث را در روایات صحیحه می پذیرد.7

 پی نوشت ها:

1و2. شرح المواقف، ج8، ص361
3. الصواعق المحرقة، ص64
4 . شرح المواقف، ج8، ص361
5 . الغدیر، ج1، ص371
6 . عبقات الانوار، ج10، ص288
7. الصواعق المحرقة، ص65

 منبع: فصلنامه علوم حدیث، شماره 7 ، با تغییر تلخیص


نظر شما



نمایش غیر عمومی
تصویر امنیتی :