ghadir.tebyan.net
کد خبر : 46151
تاریخ انتشار : 29 بهمن 1392 20:7
تعداد بازدید : 213

آیا بیعت مردم شرط خلیفه شدن است؟!

اما پیامبر هیچ اشاره ای به افراد مقدّم بر او نکند با اینکه می داند این مسئله موجب اختلافات بسیاری خواهد شد و خون های بسیاری برای آن ریخته خواهد شد.

 

اهل سنت درباره حدیث غدیر به عنوان یکی از نصوص امامت و خلافت بلافصل علی (علیه السلام) عذرهای مختلفی وارد ساخته اندکه از آن جمله گفته اند: اگر بپذیریم که حدیث غدیر اولویت در تصرّف (که معنایش همان خلافت و امامت است) را ثابت می کند، پس مقصود از آن، خلافت در نهایت کار و در مآل امور است؛ یعنی پس از سه خلیفه دیگر. به عبارت دیگر، علی(علیه السلام) هنگامی خلیفه است که با او بیعت شود و چون پس از سه خلیفه دیگر با او بیعت شد، پس این روایت دلالت بر اولویت علی(علیه السلام) پس از آن سه شخص دارد؛ پس منافاتی ندارد که پس از پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) سه تن خلیفه بشوند و در نهایت علی(علیه السلام) به ولایت برسد. این شبهه را فخر رازی مطرح کرده است و پس از او نیز دیگران نظیر قاضی عضدالدین ایجی1چلپی2، ابن حجر3 و شیخ سلیم البشری4 آن را تکرار نموده اند.

که ما در ادامه به توضیح و پاسخ آن می پردازیم:

آیا اگر پیامبر(صلی الله علیه و آله) می فرمود: «من کنت مولاه فهذا علیّ مولاه بعدی» چنانکه در روایات بسیار دیگر فرموده است5 باز نمی گفتند: بعدیّت می تواند بعد از سه خلیفه دیگر باشد و علی بعد از سه خلیفه دیگر خلیفه رسول خدا(صلی الله علیه و آله) است؟ و یا اگر می فرمود: «علی خلیفتی بلافصل» باز مدعی نمی شدند که کلمه «بلافصل» مطلق است و به خلافت سه خلیفه نخستین به دلیل اجماع اطلاق کلام رسول خدا(صلی الله علیه و آله) تخصص یافته است و مفاد آن این است که: علی خلیفه بلافصل بغیر هذه الثلاثة؟ اگر مراد رسول اکرم(صلی الله علیه و آله) از اولویت علی(علیه السلام) اولویت و خلافت او به هنگام بیعت مردم پس از بیست و پنج سال بوده است، این چه فضیلتی برای علی(علیه السلام) است و چه جای تبریک دارد؟ آیا آن همه ترس و بیم و آن همه خوشحالی و سرور و نقل روایت و بیان فضیلت، همه و همه لغو و بیهوده و گزاف و تنها برای بیان امری بدیهی و مسلم بوده است و هیچ گونه اختصاص و امتیازی را برای علی(علیه السلام) ثابت نمی کند؟! براستی اگر این حادثه عظیم الهی و دینی و دنیایی را در حد یک انتصاب دنیایی و آن هم در حد قلمروی کوچک پایین آوریم و فرض کنیم که زمامدار یک مملکت همه افراد ملت را جمع کند و به آنها بگوید: مرگ من نزدیک شده است و بزودی از میان شما می روم اکنون این شخص را به همان ولایت و زمامداری که خود داشتم منصوب می نمایم، کدام فرزانه است که مدعی شود منظور او ولایت و خلافت آن شخص در عاقبت کار و نهایت امر بوده است و منافاتی ندارد که چندین نفر قبل از او حکومت را در دست بگیرند وسالیان طولانی فرد تعیین شده را از کوچکترین مقامات حکومتی به دور دارند؟ چگونه ممکن است خلافت را که به نص قرآن (نزول آیه الیوم اکملت... در این واقعه) اکمال دین است و عدم اعلام آن مساوی با عدم ابلاغ تمامی رسالت الهی است (وان لم تفعل مما بلغت رسالته) مربوط به خلافت پس از سه نفر از حاضران در جلسه باشد، اما پیامبر هیچ اشاره ای به افراد مقدّم بر او نکند با اینکه می داند این مسئله موجب اختلافات بسیاری خواهد شد و خون های بسیاری برای آن ریخته خواهد شد.

ابوبکر و عمر پس از واقعه غدیر، علی(علیه السلام) را مولای خود دانستند و به او تبریک گفتند. اگر مراد از حدیث غدیر ولایت علی(علیه السلام) پس از درگذشت سه خلیفه باشد، پس علی مولای آنان نیست، چون آنها در زمان ولایت علی(علیه السلام) نیستند تا علی(علیه السلام) نسبت به آنان مولی و اولی به تصرف باشد.

پی نوشت ها:
1 . شرح المواقف، ج8، ص361
2 . همان، پاورقی صفهه 361
3 . الصواعق المحرقة، ص67
4 . المراجعات، ص182
5 . ر.ک: الاصابة، ج3، ص641؛ فرائد السمطین، ج1، ص315؛ حلیة الاولیاء، ج1، ص86، علامه امینی در الغدیر (ج1، ص86) این روایت را از ترمذی، حاکم، نسائی، ابن ابی شیبه، طبری و... نقل می کند.

منبع : فصلنامه علوم حدیث، شماره 7 ، با تغییر تلخیص


نظر شما



نمایش غیر عمومی
تصویر امنیتی :