ghadir.tebyan.net
کد خبر : 46152
تاریخ انتشار : 29 بهمن 1392 20:18
تعداد بازدید : 224

چرا علی علیه السلام علیه ابوبکر قیام نکرد؟

براستی اگر حدیث غدیر و امثال آن برخلافت وی دلالت می کرد و خلافت دیگران غاصبانه بود چرا علیه آن قیام نکرد و بدین ظلم بزرگ گردن نهاد؟

دو شبهه ای که اهل سنت در نپذیرفتن حدیث غدیر به عنوان یکی از نصوص امامت و خلافت بلافصل علی (علیه السلام) آورده اند را در مقاله پیش رو آورده و به آن ها پاسخ خواهیم داد.

شبهه اول اینکه اگر این روایت دلالت بر خلافت بلافصل علی(علیه السلام) دارد، چرا آن حضرت و یا اصحاب او به این روایت استدلال و احتجاج نکردند.

ابن حجر هیثمی می نویسد:

چگونه حدیث غدیر نص در امامت علی(علیه السلام) است، در حالی که او یا عباس و یا شخص دیگری به آن احتجاج و استدلال نکردند، پس سکوت او از استدلال به این روایات تا ایّام خلافتش در نزد هر کس که کمترین عقلی داشته باشد دلیل آن است که او می دانست این روایت نصّ بر خلافت او نیست.1

در ادامه مقاله به پاسخ این شبهه می پردازیم:


با یک نگاه به مصادر تاریخی بطلان این گونه اشکال ها واقع می شود. علامه امینی احتجاجات امیرالمؤمنین(علیه السلام) را به روایت غدیر از منابع گوناگون اهل سنت و از دانشمندان بزرگی نظیر: خوارزمی در «مناقب»، جوینی در «فرائد السمطین» و نسائی در «خصائص» و ابن حجر عسقلانی در «الاصابة» و حافظ هیثمی در «مجمع الزوائد» ابن مغازلی در «مناقب» و حلبی در «سیره»اش و نیز بسیاری دیگر نقل می کند. برخی از این احتجاجات قبل از ایّام خلافت و برخی در ایام خلافت آن حضرت بوده است.2
محمد بن محمد الجزری الدمشقی نیز در احتجاج حضرت فاطمه(س) را به این حدیث شریف نقل می کند.3

قندوزی در «ینابیع المودة» احتجاج امام حسن مجتبی(علیه السلام) به این حدیث را نقل کرده است،4همان گونه که تابعی بزرگ سلیم بن قیس، احتجاج امام حسین(علیه السلام) را به این حدیث در محضر صحابه و تابعین در سرزمین منی ذکر نموده است.5

احتجاج بسیاری دیگر را نیز می توان در کتاب شریف «الغدیر» مشاهده نمود.6

با توضیحی که درباره سکوت امیرالمؤمنین(علیه السلام) در ایام خلفای سه گانه خواهیم داد روشنتر خواهد شد که چرا این احتجاجات و استدلالات فقط در حد اتمام حجت و بیان حقیقت بود و اصرار بیشتری برای اثبات و ایضاح آن نشده است. در این نوشته از ذکر احتجاج و استدلال آن حضرت که در موارد مختلف و در منابع شیعی ذکر شده است نیز چشم پوشیدیم.

و شبهه دوم اینکه همه می دانند که امیرمؤمنان(علیه السلام) اگرچه در ابتدای خلافت ابوبکر با وی بیعت نکرد و همراه با او گروه بنی هاشم نیز از بیعت خودداری نمودند، ولی بالاخره پس از مدتی این خلافت را پذیرفت و با آرا و نظرات خود نیز این خلفا را یاری می رساند. براستی اگر حدیث غدیر و امثال آن برخلافت وی دلالت می کرد و خلافت دیگران غاصبانه بود چرا علیه آن قیام نکرد و بدین ظلم بزرگ گردن نهاد؟ این یکی از اشکالاتی است که برخی از دانشمندان سنّی نظیر ابن حجر هیتمی7 و نیز شیخ سلیم البشری8 مطرح نموده اند. شیخ سلیم البشری می نگارد:

ما انکار نمی کنیم که بیعت ابوبکر از روی مشورت و تفکر و بررسی نبوده بلکه ناگهانی و بدون بررسی انجام شد. انصار و رئیسشان مخالفت کردند و بنی هاشم و دوستانشان از مهاجرین و انصار کناره گیری نمودند،ولی بالاخره در نهایت همگی خلافت ابوبکر را گردن نهادند و بدان راضی شدند و اجماع بر خلافت ابوبکر منعقد شد.9

در پاسخ این اشکال می گوییم:

آری، پذیرش نهایی بیعت ابوبکر از سوی برخی مسلمانان مورد انکار نیست. اگرچه گروهی نظیر سعد بن عباده هرگز آن را نپذیرفتند تا زمانی که ترور شدند. ولی باید دید آیا این پذیرفتن به معنای قبول استدلال و قبول حقانیت خلافت ابوبکر بوده است و یا سرّ دیگری داشته است. در مراجعه به روایات می بینیم که شخص پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) به نوعی استیثار و انحصارطلبی بعد از خود اشاره کرده است و به مسلمانان توصیه کرده است که در این شرایط برای حفظ اصل اسلام سکوت کنند، همان گونه که در روایات اهل بیت(علیه السلام) و خطبات امیرالمؤمنین(علیه السلام) نیز به این مطلب اشاره شده است. از این روی مسلمانانی که در مسیر ولایت انحراف می دیدند با توجه به نهضتهای انحرافی نظیر: قیام مسلمه و سجاع و نهضت ردّه و حرکتهای منافقین در میان مسلمین و حرکت نظامی روم و سایر مشکلات، اصل اسلام را در خطر می دیدند، از این روی در مقابل آن انحراف در حالی که خار در چشم و استخوان در گلو داشتند بردباری پیشه کردند.10

اکنون به برخی از روایاتی که رسول اکرم(صلی الله علیه و آله) در این باره بیان فرموده است اشاره می کنیم:

مسلم در صحیحش نقل می کند که پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) فرمود:

انّها ستکون بعدی اثرة وامور تنکرونها، قالوا: یا رسول اللّه! کیف تامر من ادرک منّا ذلک؟ قال: تودّون الحق الذی علیکم تسئلون اللّه الذی لکم؛11

پس از من انحصارطلبی و اموری که ناپسند و ناخوش دارید خواهید دید. اصحاب سؤال کردند: آن کس را که این زمان را دریافت چه فرمان می فرمایی؟ فرمود: آن حق که برعهده دارید بگذارید و حقی که از آن شماست از خدای درخواست کنید.

در روایتی دیگر فرمود:

ستلقون بعدی اثرة فاصبروا حتی تلقون علی الحوض؛12

پس از من دچار انحصارطلبی خواهید شد صبر کنید تا نزد حوض [کوثر] به ملاقاتم برسید.

در روایتی دیگر حذیفه می گوید:

به پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) عرض کردم: یا رسول اللّه ما در جاهلیت در شر و بدی بودیم و خداوند خیر و نیکی برایمان آورد که اکنون در آن به سر می بریم، آیا پس از این نیکی، شرّ و بدی خواهد بود؟ فرمود: آری، پیشوایانی که هدایت مرا نمی پذیرند و به سنت من عمل نمی کنند ... گفتم وظیفه من چیست؟ فرمود:می شنوی و اطاعت امر می کنی اگرچه بر پوست بدنت نواختند (تو را زدند) و مالت را گرفتند بشنو و اطاعت کن.13

روایات بسیار دیگری به همین مضمون در کتاب امارت «صحیح مسلم» آمده است و نیز نظایر آن را المتقی الهندی در «کنز العمال» (ج6، ص50) ذکر نموده است.

پی نوشت ها:
1 . الصواعق المحرقة، ص69
2 .الغدیر، ج1، ص159
3 . اسمی المناقب فی تهذیب اسنی المطالب، ص32
4 . ینابیع المودة، ص482
5 . موسوعة کلمات الامام الحسین(علیه السلام)، ص370
6 .الغدیر، ج1، ص198213
7. الصواعق المحرقة، ص76
798و9 . المراجعات، ص232
10 . نهج البلاغه، خطبه شقشقیه.
11 . صحیح مسلم، ج12، ص232
12 . همان، ص235
13 . همان، ص237

منبع : فصلنامه علوم حدیث، شماره 7 ، با تغییر تلخیص


نظر شما



نمایش غیر عمومی
تصویر امنیتی :