ghadir.tebyan.net
کد خبر : 46155
تاریخ انتشار : 29 بهمن 1392 20:20
تعداد بازدید : 198

رد حدیث غدیر یا اتهام به صحابه؛ کدامیک؟!

ولی خوش گمانی یقینی ما به رسول خدا(صلی الله علیه و آله) ما را وادار می کند که بگوییم او آنچه را که امّتش لازم داشتند و بر ایشان ضروری بود هرگز ترک نکرد و اهمال و مسامحه روا نداشت.

در این مقاله یکی از مهمترین مشکلات و توجیهاتی که اهل سنت در نپذیرفتن حدیث غدیر به عنوان یکی از نصوص امامت و خلافت بلافصل علی(علیه السلام) می آورند که به نظر ما اساسی ترین اشکال است و بقیه اشکالات پس از این و برای توجیه این اشکال مطرح شده است را بررسی و با استدلال به رد آن می پردازیم:

این اشکال دارای روح و باطنی سیاسی است.

برخی از عالمان عامه گفته اند:

چگونه ممکن است رسول خدا(صلی الله علیه و آله) همه صحابه را به امامت علی(علیه السلام) دعوت کند ولی آنان با او به مخالفت برخیزند. به عبارت دیگر برای ردّ تمامی نصوص و استدلالات همین کافی است که ما می بینیم صحابه رسول خدا(صلی الله علیه و آله) به آن عمل نکرده اند، و اگر بخواهیم این روایات و نصوص را (اگرچه متواترند) بپذیریم ناچاریم صحابه رسول خدا(صلی الله علیه و آله) و سلف صالح را متهم به زیرپا گذاشتن حق کنیم و البته این ممکن نیست، پس بناچار نصوص را ترک می کنیم و می گوییم منظور از نصوص و روایات چیز دیگری بوده است.

این، مضمون سخنی است که ابن حجر در «صواعق»1 آورده است و صریح سخنی است که شیخ سلیم البشری در «المراجعات» نوشته است، او می نویسد:

اهل بصیرت نافذ و صاحبان تفکر صحیح صحابه را از مخالفت با رسول خدا(صلی الله علیه و آله) منزّه می دانند، پس ممکن نیست که نصّی را از او بر امامت شخصی بشنوند و از او روی گردان شوند و به اوّلی و دومی و سومین شخص روی آورند.2

نیز در جایی دیگر می نویسد:

من یقین دارم که احادیث، بر گفته های شما دلالت می کند واگر نبود که لازم است عمل صحابه را حمل بر صحت کنیم من مطیع حکم شما می شدم و سخنان را می پذیرفتم ولی چاره ای جز دست برداشتن از ظاهر این روایات نیست تا اقتدا به سلف صالح کرده باشیم.3

همچنین می نگارد:

حمل عمل صحابه بر صحت و درست دانستن عمل آنان موجب می شود که حدیث غدیر را تأویل کنیم چه متواتر باشد یا غیر متواتر.4

در پاسخ بدین اشکال در ابتدا گفتگوی میان ابن ابی الحدید معتزلی و نقیب ابوجعفر العلوی را می آوریم و سپس به توضیح بیشتر جواب می پردازیم:

ابن ابی الحدید می گوید:
چون این جمله امام امیرالمؤمنین(علیه السلام) (کانت اثرة شحت علیها نفوس قوم و سخت عنها نفوس آخرین) را در محضر ابوجعفر العلوی می خواندم گفتم:

منظور امام(علیه السلام) کدام روز است، روزی که سقیفه بنی ساعده پس از رحلت رسول خدا(صلی الله علیه و آله) تشکیل شد و با ابوبکر بیعت شد یا روز شورای خلافت که به انتخاب عثمان منجر شد؟

و جواب داد: منظور روز سقیفه است.

به وی گفتم: دلم راضی نمی شود که به صحابه رسول خدا(صلی الله علیه و آله) نسبت نافرمانی و معصیت بدهم وبگویم نص صریح او را ردّ کرده اند.

او پاسخ داد: آری من نیز راضی نمی شوم که به رسول خدا(صلی الله علیه و آله) نسبت اهمال کاری و سهل انگاری در امر امامت امت بدهم و بگویم او مردم را سرگردان و بی سرپرست در هرج و مرج گذاشت و رفت. او از مدینه خارج نمی شد مگر آنکه امیری را تعیین می کرد، در حالی که زنده بود و از مدینه هم زیاد دور نشده بود، پس چگونه برای زمان پس از مرگ که نمی توان آنچه را بعد پیش می آید اصلاح کرد کسی را تعیین نکرد.5

تعبیر پر معنای علامه امینی در «الغدیر» نیز اشاره به همین نکته دارد، آنجا که می نگارد:

خوش گمانی دیگران به سلف که در امر خلافت دخالت نمودند، موجب شده است که نصوص و روایات صریح پیامبر را تغییر دهند، ولی خوش گمانی یقینی ما به رسول خدا(صلی الله علیه و آله) ما را وادار می کند که بگوییم او آنچه را که امّتش لازم داشتند و بر ایشان ضروری بود هرگز ترک نکرد و اهمال و مسامحه روا نداشت.6

پس از این می آوریم که تاریخ بیانگر این نکته است که متأسفانه در برخی موارد صحابه رسول خدا(صلی الله علیه و آله) علی رغم دستور صریح او، بدان وقعی نگذاشتند.

قبل از بیان این موارد، سخن علامه سید شرف الدین را درباره بی توجهی صحابه به نصوص امامت بیان می کنیم: او می نگارد:

مسلمانان در امور عبادی مطیع رسول خدا(صلی الله علیه و آله) بودند، ولی در امور سیاسی گاه مخالفت می نمودند و عذر آنان این بود که گمان می کردند آنها در این امور همانند عبادات ملزم به اطاعت نیستند و حق اظهار نظر بر خلاف سخن رسول خدا(صلی الله علیه و آله) را دارند، در ماجرای خلافت برخی از صحابه گمان کردند که مردم به خلافت علی(علیه السلام) رضایت نخواهند داد، چرا که بسیاری از افراد قبایل مختلف در جنگهای اسلام به شمشیر او کشته شده اند و از طرفی از عدالت شدید او می ترسیدند و می دانستند او بر اساس حق خالص عمل خواهد نمود. از طرفی عده بسیاری بر فضیلتهای او حسد می بردند. همه این جهات باعث شد که گمان کنند امر خلافت علی(علیه السلام) استوار نخواهد شد. پس برای اینکه امت دچار اختلاف نشوند، با اینکه می دانستند پیامبر(صلی الله علیه و آله) علی(علیه السلام) را به خلافت نصب کرده است، دست از نصوص برداشتند و برخلاف نصوص با دیگران بیعت نمودند. البته این اجتهاد در مقابل نص صریح رسول خدا(صلی الله علیه و آله) بود و آنان از این گونه اجتهادات داشتند.7

اکنون به چند مورد از مخالفت صحابه با نصوص قطعی رسول خدا(صلی الله علیه و آله) اشاره می کنیم:

یکی از مهمترین اجتهادهای صحابه و مخالفت آنان با دستور صریح رسول خدا(صلی الله علیه و آله) جریان روز رحلت رسول خداست آنگاه که فرمود:

بیایید برایتان نوشته ای بنگارم که هرگز گمراه نشوید، عمر گفت: درد بر پیامبر غلبه کرده است.8 و یا بنا به نقلی دیگر گفت: پیامبر هذیان می گوید.9

تفصیل این جریان و نیز پاسخ بسیار زیبا و مستدل به عذرها برخی را می توان در کتاب «المراجعات» (ص240) خواند.

از جمله این موارد، ماجرای صلح حدیبیه است که چون پیامبر(صلی الله علیه و آله) صلح نمود، سه بار فرمود: برخیزید و از احرامم خارج شوید و سرها را در همین مکان بتراشید؛ ولی هیچ کس از حاضران در آن جمع اعتنا نکرد و پیامبر(صلی الله علیه و آله) از روی خشم به خیمه ام السلمه رفت. این جریان را مورخان اسلامی بیان نموده اند از جمله منابع زیر:

ابن کثیر در «البدایة والنهایة»، ج4، ص170و ص 178؛

طبری در «تاریخ الامم والملوک»، ج2، ص124؛

ابن اثیر در «الکامل»، ج2، ص205.

از دیگر موارد، اعتراض به امارت اسامة بن زید در لشکری که بنا بود به طرف موته حرکت کند و همراهی با او است، با اینکه رسول اکرم(صلی الله علیه و آله) دستور اکید به همراهی اصحاب با اسامه داده بود، ولی لشکر او تا هنگام وفات رسول خدا(صلی الله علیه و آله) به طرف میدان نبرد حرکت نکرد.10

از دیگر موارد، اعتراض عمومی به تقسیم غنایم در جنگ حنین است که در «البدایة والنهایة»11و «تاریخ الامم والملوک»12 و سایر مصادر آمده است.

این موارد تایید کننده نظر یکی از دانشمندان سنی است که می نویسد:

اصولاً نظریه عدالت صحابه نظریه ای سیاسی و طرحی اموی است که بنی امیه برای توجیه سیاست های ضد اسلامی خود آن را ساخته و پرداخته و در موارد مختلفی از آن بهره بردند.13

این نکته نیز مخفی نیست که تمامی حاضران در صحنه غدیر و نیز همگی صحابه رسول اکرم(صلی الله علیه و آله) در مدینه نبودند، بلکه در سراسر کشور پهناور اسلامی زندگی می کردند و شهر مدینه حداکثر گنجایش سه چهار هزار نفر را داشته است، عده زیادی از آنان نیز مهاجرانی «موالی» بودند که دارای پایگاه سیاسی اجتماعی نبودند و کسی به نظریات آنان اعتنایی نمی کرد و مورد رایزنی قرار نمی گرفتند. اضافه بر اینها نظام قبیله ای حاکم بر جامعه آن روزگار، داشتن رأی سیاسی و دخالت در امور کشورداری را به عده ای معدود از رؤسای قبایل و به اصطلاح ریش سفیدها محدود کرده بود و نظریه دیگران محلی از اعراب نداشت.

پس از صحابه مدینه، تنها برخی سران قبایل حق اظهار نظر داشتند که عده ای از برجسته ترین آنها نظیر عباس عموی پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) و علی(علیه السلام) و زبیر و برخی دیگر از بیعت کناره جسته و در خانه علی(علیه السلام) تحصن اختیار کرده بودند. گروهی هم همچون سعد بن عباده و فرزندش قیس بن سعد به صورت آشکار مخالفت خود را با این بیعت و پشت پازدن به نصوص پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) اظهار داشتند. پس این مخالفت صریح با نصوص متواتر رسول خدا(صلی الله علیه و آله) توسط گروهی اندک صورت گرفت و پس از بیعت با ابوبکر که ناگهانی و بدون تفکر و رایزنی (فلته) انجام گرفت مردم در مقابل عملی انجام شده قرارگرفتند، مخصوصاً آن روز نظریه ای مطرح شد که اگر یک نفر با شخص بیعت کرد همه باید با او بیعت کنند والاّ کشته خواهند شد. بدین سان بود که وقتی امیرالمؤمنین (علیه السلام) نصوص متواتر پیامبر(صلی الله علیه و آله) را به مردم یادآور شد، آنان عذر را آوردند که کار از کار گذشت و ما در مقابل عملی انجام شده قرار گرفتیم.14

امّا اصحابی که در مدینه نبودند، با نبود امکانات اطلاع رسانی در آن زمان مدت زمانی گذشت که با خبر شدند. آنان بطور طبیعی از مدینه حرف شنوی داشتند چرا که با خود می گفتند. تا آخرین لحظه بالای سر پیامبر(صلی الله علیه و آله) بوده اند، شاید پیامبر(صلی الله علیه و آله) طرحی جدید و سخن دیگری را با آنان مطرح کرده است. اگر چه برخی آنان هنگامی که از نقشه با خبر شدند با آن مخالفت کرده و جان بر سر این کار گذاشتند (مالک بن نویره).15

بدین سان بود که غدیر فراموش شد و به صورت انکار شگفت تاریخ درآمد.

پی نوشت ها:
1 . الصواعق المحرقة، ص68
2 . المراجعات، ص237
3 . همان، ص141
4 . همان، ص177
5 . شرح نهج البلاغه، ج9، ص248
6 .الغدیر، ج1، ص401
7 . المراجعات، ص237
8 . صحیح بخاری، ج4، ص7، باب «قول المریض قوموا عنّی.
9 . همان، ج3، ص91
10 . ر. ک: تاریخ الامم والملوک، ابن جریر الطبری، بیروت، دارالکتب العلمیة، 1408ه، ج2، ص225
11 . البدایة والنهایة، ابن کثیر الدمشقی، ج4، ص353
12 . تاریخ الامم والملوک، ج2، ص122. برای اطلاع از موارد بسیار دیگر به کتاب النص والاجتهاد مراجعه شود.
13 . نظریة عدالة الصحابة، احمد حسین یعقوب، لندن، موسسة الفجر، بی تا، ص107
14 . الامامة والسیاسة، ابن قتیبة الدینوری، مصر، مکتبة مصطفی(صلی الله علیه و آله)، 1388ه، ص12
15 . مستفاد از اعتذار خالدبن ولید. ر. ک: تاریخ الطبری، بیروت، مؤسسة الاعلمی، ج2، ص504

 منبع: فصلنامه علوم حدیث، شماره 7، با تغییر تلخیص


نظر شما



نمایش غیر عمومی
تصویر امنیتی :