ghadir.tebyan.net
کد خبر : 46652
تاریخ انتشار : 3 اسفند 1392 10:52
تعداد بازدید : 1223

شرح ماجرای سقیفه بنی ساعده

این بیعت را كه با حضور چند تن از صحابه و در غیبت غالب اصحاب برجسته دیگر رسول خدا(صلى الله علیه وآله)انجام شد، «بیعت سقیفه» نام داده اند.

درباره سقیفه بنی ساعده چه می دانید؟ در این مقاله می خواهیم به شرح این واقعه بپردازیم:

ماجراى سقیفه :

با انتشار خبر رحلت پیامبر(صلى الله علیه وآله)، در حالى كه مدینه در ماتم و سوگ فرو رفته و على(علیه السلام)، عباس بن عبدالمطلب عموى پیامبر و برخى اصحاب در تدارك غسل و تدفین پیامبر خویش بودند، جمعى از انصار در سقیفه بنى ساعده، جمع شده و بر آن بودند تا سعد بن عباده، شیخى از بزرگان خزرج را به جانشینى رسول خدا نصب كنند. ابوبكر، عمر و ابوعبیده جراح با شنیدن این خبر، بى درنگ و شتابان روانه سقیفه شدند، اما على و عباس نیز كه خبر را شنیده بودند، هم چنان به تدارك تدفین جنازه رسول خدا ادامه دادند. در اجتماع سقیفه، ابتدا سعد بن عباده درباره جانشینى رسول خدا سخنانى گفت. پس از خاتمه سخنان او، خزیمة بن ثابت در تأیید سعد و امتیاز انصار بر مهاجران در امر خلافت سخن گفت. به دنبال او، اُسَید بن حُضیر كه او نیز از طایفه خزرج و از رقباى سعد بن عباده بود، به گفت و گو برخاست و از اختصاص پیشوایى مسلمانان به مهاجران و ابوبكر دفاع كرد. مدافعان و حامیان دیگر سعد، در قالب سخنانى به انكار ادعاى اُسید پرداختند و كسانى نیز در تأیید او سخن گفتند. در این حال، ابوبكر به پا خاست و با تأیید فضایل و عزت انصار، مدعى شد كه پیامبر با بیان روایت: «الائمةُ مِن قُریش» پیشوایى قوم را به مهاجران اختصاص داده است.1

به هر حال، در این گفت و گوها چندین نظریه درباره جانشینى پیامبر مطرح شد: ابتدا امارت انصار، سپس با حضور مهاجران، امارت دوگانه (یكى از انصار و دیگرى از مهاجران)، آن گاه امارت مهاجران و وزارت انصار، و سرانجام امارت قریش.2همین مورد اخیر تحت تأثیر روایتى كه ابوبكر از قول پیامبر نقل كرد و به دلیل اختلاف درونى دو طایفه اوس و خزرج به نتیجه نشست. با بالا گرفتن گفت و گوها در حالى كه خزرجیان به دو دسته مدافعان و مخالفان سعد بن عباده تقسیم شده بودند، ابوبكر، ابوعبیده یا عمر را شایسته خلافت شمرد و آنان نیز وى را شایسته دانسته و بى درنگ دستان او را براى بیعت فشردند. در این حال، اسید بن حضیر و خزرجى هاى مطیع او، سراغ ابوبكر آمده و با او بیعت كردند.3این بیعت را كه با حضور چند تن از صحابه و در غیبت غالب اصحاب برجسته دیگر رسول خدا(صلى الله علیه وآله)انجام شد، «بیعت سقیفه» نام داده اند. عمر نیز بعدها آن را «فلته»4عنى اقدامى نااندیشیده و شتابزده شمرد.

با انتشار خبر بیعت سقیفه، افزون بر على(علیه السلام)، عباس، ابوسفیان و دست كم دوازده صحابه برجسته دیگر پیامبر به بیعت انجام شده اعتراض كردند. اگرچه ابوسفیان، پس از آن كه به على و عباس روى آورد و هیچ كدام پیشنهاد او را نپذیرفتند، به زودى تغییر عقیده داد و با خلیفه اول بیعت كرد، اما اصحاب نامور پیامبر تا چند ماه بعد كه على(علیه السلام) بیعت با ابوبكر را ضرورى شمرد، هم چنان از بیعت امتناع كردند، كسانى مانند: سلمان فارسى، ابوذر غفارى، مقداد بن عمرو، ابى بن كعب، براء بن عازب، خالدبن سعید العاص، ابوایوب انصارى، حذیفة بن یمان، خزیمة بن ثابت، ابوالهیثم بن تیهان، عثمان بن حنیف، سهل بن حنیف، بریدة بن خضیب اسلمى، ابوالطفیل. جز این صحابه، تعدادى دیگر از اصحاب رسول خدا(صلى الله علیه وآله) نیز در بیعت العامه سبقت نجستند و حضورى چشم گیر از خود نشان ندادند.

اینان تنها و مدتى بعد، حاضر به بیعت با ابوبكر شدند. تعدادى از مشهورترین این صحابه به این قرارند: زبیر بن عوام، عبدالله بن عباس، فضل بن عباس، عتبة بن ابى لهب، ابوسفیان بن حارث بن عبدالمطلب، عبدالله بن ابوسفیان بن حارث، حسان بن ثابت، حباب بن منذر، عبدالله بن مسعود و بشیر بن سعد.5

یك روز پس از بیعت سقیفه، صحابه ثلاثه بر آن شدند تا با فراخواندن مسلمانان به مسجد پیامبر، بیعت چند نفره روز گذشته را به بیعت عام تبدیل كنند. این اقدام انجام شد، اما باز هم على(علیه السلام)كه به مسجد كشانده شده بود از بیعت امتناع كرد و خلافت را حق انكارناپذیر خویش شمرد.6 به دنبال مقاومت على(علیه السلام)، فاطمه دختر پیامبر نیز در دفاع از حق على(علیه السلام)به پا خاست، اما تمام كوشش هاى وى نیز بى پاسخ ماند و یگانه دختر رسول خدا(صلى الله علیه وآله) با بى مهرى، مورد اذیت و آزار قرار گرفت.

پی نوشت ها:

1. ابن هشام، السیرة النبویه، ج 4، ص 310; ابن سعد، همان، ج 3، ص 181 188; ابن قتیبه دینورى، الامامة و السیاسه، ج 1، ص 4 9، ج4، ص 1342 1351تاریخ یعقوبى، ج 1، ص 522 523; مسعودى، التنبیه والاشراف، ص 261 و كامل ابن اثیر، الكامل فى التاریخ، ج1، ص 372 374، 395 404 و ج 2، ص 12 22.

2 . ر.ك: یعقوبى، همان، ج1، ص 522; ابن اثیر، همان، ج 2، ص 12 و نخجوانى، تجارب السلف، ص 8.

3 . ابن هشام، همان، ج 4، ص 308; سیوطى، تاریخ الخلفاء، ص 67; یعقوبى، همان، ج 1، ص523 و طبرى، همان، ج 4، ص 1351.

4 . ابن اثیر، همان، ج 2، ص 15.

5 . ر. ك: یعقوبى، همان، ج 1، ص 523 527.

1 . مسعودى، مروج الذهب، ج 1، ص 657.

منبع: نشریه تاریخ در آینه پژوهش ، سال دوم، شماره اول، با تغییر تلخیص


نظر شما



نمایش غیر عمومی
تصویر امنیتی :