ghadir.tebyan.net
کد خبر : 46688
تاریخ انتشار : 4 اسفند 1392 14:53
تعداد بازدید : 154

وقوع یا عدم وقوع واقعه غدیر

دردلالت حدیث غدیر بر وصایت و جانشینى حضرت على بن ابى طالب(علیه السلام) پس از پیامبر(صلى الله علیه وآله)، علاوه بر گواهى هاى تاریخى، از منظر كلامى نیز با ادله عقلى و نقلى (آیات و احادیث) استدلال شده است.

فرضیه هاى واقعه غدیر :

درباره وقوع یا عدم وقوع واقعه غدیر، چهار گزینه متصور است:

1. اصلا پیامبر(صلى الله علیه وآله) كسى را به جانشینى تعیین ننمود و كار امت را به خود آن ها واگذاشت و واقعه اى به نام غدیر خم روى نداده و غدیر جریان ساختگى توسط شیعیان است;

2. واقعه غدیر وقوع یافته است، لكن پیامبر(صلى الله علیه وآله) كسى را براى جانشینى معین ننمود، بلكه او با دریافت این كه سال آخر عمرشان مى باشد و آن حج، حجة الوداع است، راهنمایى ها و توصیه هاى لازم را در یك اجتماع بزرگ به پیروان نمودند; اجتماع پیام رسانى، توصیه ها و وداع بوده است;

3. واقعه غدیر رخ داده، پیامبر(صلى الله علیه وآله) هم حضرت على(علیه السلام) را به مردم معرفى كرد و در شأن او سخن گفته است، لكن ولایت او به معناى دوستى با وى بوده، نه ولایت به معناى زعامت و رهبرى سیاسى عموم مسلمانان پس از خود;

4. واقعه غدیر رخ داده و در آن اجتماع بزرگ مسلمانان، پیامبر(صلى الله علیه وآله) به عنوان یكى از آخرین مأموریت هاى الهى خود، رهبرى و جانشین آینده جامعه اسلامى را به فرمان خداوند تعیین كرد و به مردم اعلام فرمود. با این اقدام، هم دغدغه مؤمنان نسبت به آینده دین، امت مسلمان و حكومت اسلامى بر طرف گردید، هم امیدها و نقشه هاى دشمنان و فرصت طلبان و منافقان كه دل به آینده پس از پیامبر(صلى الله علیه وآله) بسته بودند بر باد رفت و سنگ یأس بر سینه آنان زده شد.

فرضیه اول را مستندات تاریخى، حدیثى، تفسیرى و ادبى فراوان كه به نقل واقعه غدیر پرداخته اند رد مى كند و بر ساختگى بودن آن توسط شیعه، خط بطلان مى كشد. علاوه بر آن، ادله كلامى متعدد كه متكلمان (شیعى) ارائه كرده اند، واگذارى كار امت را به خویش، بى پایه ساخته و بر منصوص بودن آن، ادله اى اقامه كرده اند.

فرضیه دوم نیز با این توضیح نمى تواند جایگاهى داشته باشد، زیرا پیامبر(صلى الله علیه وآله) تا آن زمان تمامى دستورها و احكام اساسى دین اسلام را به مردم ابلاغ نموده و براى بیان هیچ یك از آن همه احكام، هیچ گاه چنین اجتماع بزرگى را با آن عظمت و تأكیدات درباره آن براى ایراد خطبه و غیره برپا نكرده بود. استفاده از چنان اجتماعى بزرگ در سفر حج جز پیام رسانى و ابلاغ یك موضوع مهم كه به حیات آینده جامعه اسلامى مربوط مى شد چیز دیگرى نمى توانست باشد. توقف كاروانى بزرگ در وسط روز زیر آفتاب سوزان، در صحرایى بدون سایه بان و درخت و... براى بیان امر جزئى نبوده است، در حالى كه اگر منظور، بیان حكم شرعى بود مى توانست هنگام رفتن به مكه یا در موسم حج به مردم ابلاغ كند. ابلاغ موضوع غدیر در محلى كه كاروان ها از یكدیگر جدا مى شدند و به شهر و دیار خود مى رفتند صورت گرفت تا پیام را به دیار خود منتقل كنند و حاضران بشنوند و به غایبان هم برسانند و به عنوان حادثه اى مهم در اذهان بماند و سال هاى آینده با گذر از آن مكان، آن حادثه در خاطره ها تجدید گردد.

فرضیه سوم نیز نمى تواند درست باشد، زیرا بیان دوستى حضرت على(علیه السلام) یا در مفهوم عام تر اهل بیت و نزدیكان پیغمبر(صلى الله علیه وآله) به چنین مجمعى با آن مقدمات و تفصیل قضیه نیازى نداشت. اگر پیامبر براى مسلمانان محترم است تا آن حد كه اشیاى منسوب به او حرمت و ارزش دارد و بعدها آثار جزئى پیامبر از نشانه هاى خلافت محسوب مى شد و دست به دست مى گشت، اهل بیت او كه به آن حضرت منسوب و از یك ریشه و درخت برآمده اند بر مسلمانان لازم است كه با آن ها دوستى و مهر بورزند. این نگرش در صورتى مى تواند درست باشد كه قسمت اول حدیث كه مى فرماید «من كنت مولاه» را درباره رسول گرامى(صلى الله علیه وآله) نیز در همین معنا بدانیم. از سوى دیگر مى دانیم كه در قرآن مودت با خویشان پیامبر(صلى الله علیه وآله)به صراحت ذكر شده و پیشتر به مسلمانان ابلاغ شده و حتى به گونه اى مزد رسالت پیامبر مى باشد:«قل لا اسئلكم علیه اجراً الّا المودة فى القربى»1 همان اهل بیتى كه خداوند آن ها را از هر رجس و پلیدى مطهر گردانیده است.2و اصولا وقتى بر اساس آیات قرآن مؤمنان، برادران یكدیگرند (انما المؤمنون اخوه)3و بین آن ها باید دوستى و مودت برقرار باشد، یكدیگر را دوست داشته باشند، نسبت به هم مهربان و رحیم4 و تواضع و فروتنى داشتند باشند، و با دشمنان دوستى نورزند و با كمال عزت و سرافرازى با آن ها برخورد كنند،5این دوستى با نزدیكان پیامبر(صلى الله علیه وآله)بیشتر از دیگران، طبیعى و امرى عقلانى به نظر مى رسد، و دیگر نیازى نبود جمع بزرگى از مردم را در آن سفر طولانى زیر گرماى آفتاب متوقف كنند تا پیامبر سفارش خویشان خود را به آن ها بنماید.

بدین ترتیب با حذف سه گزینه از این احتمالات، گزینه چهارم، همان نظریه اى است كه دلایل متقن در تأیید آن اقامه شده و اصل وقوع آن از مسلمات تاریخى است. و در دلالت حدیث غدیر بر وصایت و جانشینى حضرت على بن ابى طالب(علیه السلام) پس از پیامبر(صلى الله علیه وآله)، علاوه بر گواهى هاى تاریخى، از منظر كلامى نیز با ادله عقلى و نقلى (آیات و احادیث) استدلال شده است.

پی نوشت ها:

1 . شورى(42) آیه 23.

2 . «انما یریدالله لیذهب عنكم الرجس اهل البیت و یطهركم تطهیراً» (احزاب(33) آیه 33).

3 . حجرات(49) آیه 10.

4 . فتح(48) آیه 29.

5 . مائده(5) آیه 54.

منبع : نشریه تاریخ در آینه پژوهش ، سال دوم، شماره اول، با تغییر تلخیص


نظر شما



نمایش غیر عمومی
تصویر امنیتی :