ghadir.tebyan.net
کد خبر : 46692
تاریخ انتشار : 4 اسفند 1392 20:31
تعداد بازدید : 194

چرا در سقیفه به غدیر استناد نشد؟

بروز عصبیت هاى جاهلى، وسوسه رهبرى براى دنیاطلبان، كینه ورزى قریش در حذف بنى هاشم، در طرح شیوه دیگرى براى تعیین زمام دار جامعه اسلامى و نادیده گرفتن نص و تعیین (در غدیر) مؤثر بود ...

واقعه غدیر امرى قطعى و حقیقى است نه ساختگى، و با توجه به این كه فاصله بین این واقعه تا ماجراى سقیفه حدود هفتاد روز مى باشد این سؤال مطرح مى شود كه چرا در آن اجتماع كه درباره امر مهم جانشینى پیامبر تشكیل شد به غدیر استناد نكردند و موضوع جانشینى را در لواى امرى كه به شوراى امت واگذار شده مطرح كردند و مدعیان دیگرى غیر از بنى هاشم در صحنه با یكدیگر به رقابت پرداختند؟

احتمال هاى عدم استناد به غدیر در سقیفه :

موارد زیر مى توانند مبناى پاسخ هاى احتمالى به سؤال یاد شده باشند:

1. ظهور دوباره عصبیت هاى جاهلى:

دور نیست كه سنت هاى جاهلى و رقابت قدرت و عصبیت هاى قبیلگى در میان دسته هاى مدعى خلافت در سقیفه، مانع از استناد به واقعه غدیر درباره وصایت نبوى بوده است، زیرا در صورتى كه غدیر مبنا قرار مى گرفت مجالى براى رقابت و حضور دیگر گروه ها در تصدى منصب خلافت پیامبر(صلى الله علیه وآله) پدید نمى آمد; به بیان دیگر، تنها در صورت مخدوش ساختن و بى اعتبار كردن یا فراموشى غدیر، زمینه براى بهره بردارى هاى سیاسى مهیا مى شد.

2. وسوسه رهبرى حكومت براى دنیا طلبان:

مى دانیم كه دعوى نبوت توسط حضرت محمد(صلى الله علیه وآله) در جامعه جاهلى كه از روى صدق و حقیقت بود سرانجام موجب شكل گیرى حكومتى واحد با آیین واحد و رهبرى واحد و با مركزیت سیاسى در مدینه شد كه بخش وسیعى از جزیرة العرب را در حوزه حاكمیت خویش قرار داد. قرار گرفتن پیامبر(صلى الله علیه وآله) در رأس چنین نظامى كه عرب به خویش ندیده بود علاوه بر جنبه دینى و معنوى او، حشمت سیاسى ایشان را به عنوان رهبر در دیده ها برجسته مى كرد و بر اعتبار خاندان بنى هاشم كه رسول الله(صلى الله علیه وآله) از آن خاندان بود مى افزود. این موقعیت جدید در جزیرة العرب براى بزرگان قبایل كه بزرگ ترین واحد سیاسى ایشان قبیله و بالاترین منصبى كه مى توانستند بدان دست یابند «شیخ» قبیله بوده است، وسوسه كننده و اشتها آور بود، زیرا با طرح دعوى مشابه پیامبر(صلى الله علیه وآله) یا دعوى عهده دارى خلیفگى او، مى توانستند در رأس نظامى سیاسى قرار گیرند كه هم قدرت، هم شهرت و هم ثروت را براى آن ها به ارمغان مى آورد. از این رو پس از موفقیت پیامبر(صلى الله علیه وآله)در تأسیس حكومت اسلامى در جزیرة العرب، كسانى با دعوى پیامبرى، در میان قبایل ظاهر شده و در ارتداد مردم كوشیدند و جریان پیامبران دروغین یا متنبّى ها شكل گرفت این جریان از اواخر حیات پیامبر با حركت اسود عَنْسى آغاز شد و ادامه این تحركات پس از درگذشت ایشان اوضاع جزیرة العرب را دست خوش آشفتگى، و نظام خلافت را تهدید كرد. مُسیلمه، طُلیحه و سجاح از این نمونه پیامبران دروغین مى باشند. سرانجام این شورش ها كه به اهل ردّه معروف اند در ایام خلافت خلیفه اول با نیروى نظامى سركوب شدند و شكست خوردند.

اما تلاش دیگر از جانب بزرگانى صورت گرفت كه امتیاز «صحابى» پیامبر را داشته و از اصحاب او به شمار مى رفتند. این گروه، موضوع «امارتِ» جامعه اسلامى و «خلیفه رسول الله» بودن را مطرح كرده و سعى در تصدى این منصب داشتند. بزرگانى از انصار چون سعد بن عباده خزرجى، تنى چند از مهاجران چون ابوبكر، عمر و ابوعبیده جراح در اجتماع سقیفه، نامشان مطرح شد و پس از گفت و گوها و مشاجره ها ابوبكر به عنوان اولین خلیفه برگزیده شد. پس از مدتى، تعدادى دیگر از اصحاب چون عثمان، طلحه، زبیر، عبدالرحمن بن عوف و سعد بن ابى وقاص در شوراى شش نفره نامزد این منصب شدند و در ادامه، امویان، كینه توزترین دشمنان پیامبر(صلى الله علیه وآله) در دوران نبوت، و از پس آن ها عباسیان، رداى خلافت را بر دوش كشیدند و با این منصب نه در رأس قبیله یا حكومتى در جزیرة العرب، بلكه بر امپراتورى گسترده اسلامى با جغرافیاى سیاسى وسیع در شرق و غرب، حكومت مى راندند. در این منصب، قدرت سیاسى، نظامى، اقتصادى و معنوى خلافت در دست شخصى به نام خلیفه قرار مى گرفت و مسلمانان ملزم به تبعیت و اطاعت از او به عنوان «اولوالامر» و «امیرالمؤمنین» بودند.

3. اقدام حكومت هاى بعدى (معارضان با اندیشه شیعى) در حذف استناد به غدیر در سقیفه:

این احتمال را از زاویه نگرش مذهبى نیز مى توان مطرح كرد و آن این كه شاید در سقیفه، به غدیر استناد شده لكن بعدها كه تاریخ نگارى اسلامى در سده دوم به نگارش در آمده، این استنادها توسط قدرت هاى حاكم كه مبانى قدرت آن ها را مخدوش مى كرد، محو گردیده است; یعنى در واقع، این اقدام انگیزه اى بود به منظور مشروعیت بخشیدن به شیوه انتخاب خلیفه در سقیفه، و مشروع سازى و مقبول نمایى كل جریان خلافت در حیات سیاسى مسلمانان.

4. تعمّد مورّخان در مغفول گذاشتن استناد به غدیر در سقیفه:

مبناى این احتمال بر آن است كه مورخان را مقصر بپنداریم، با این توضیح كه مورخان كه گزارش گران رسمى وقایع تاریخ اسلام و سلسله هاى اسلامى بوده و از نظر مذهبى غالباً به تسنن گرایش داشته در حمایت از نظام غالب (نظام خلافت) و براى مشروعیت بخشیدن به شیوه انتخاب خلیفه، به عمد از نقل شفاف واقعه غدیر و نیز از اشاره به استناد به غدیر در سقیفه پرهیز كرده اند.

5. طرح شیوه شورایى یا انتخابى جانشین پیامبر در برابر شیوه نص (اجتهاد در برابر نص) به عنوان ترفندى براى دست یابى به قدرت و حكومت:

با توجه به اهمیت رهبرى در اسلام و نظام دینى موجود كه میراث ارزش مند پیامبر اسلام(صلى الله علیه وآله) بود، گزینش برترین فرد براى تصدى آن، امرى ضرورى و بایسته بود. این گزینش مى بایست بر اساس ویژگى هاى قرآنى صورت مى گرفت. بهترین انتخاب كه خالى از هر گونه شك و ریب باشد همان تعیین الهى و ابلاغ توسط رسول خدا(صلى الله علیه وآله)بود كه در دیدگاه شیعه در غدیر صورت گرفت (نظریه منصوص بودن امامت). اگر این نظریه نیز مبنا نباشد در آن نظام دینى كه با معیارهاى خاص قرآنى رفتار مى شد بنا به شواهد و قراین متقن، برترین فرد جهت انتخاب، على(علیه السلام) بود، لكن ترفندى كه مى توانست جامعه را از این انتخاب دور سازد، مبنا قرار دادن معیارهاى غیر قرآنى و منبعث از نظام قبیلگى (مانند شیخوخیت و...) و طرح شیوه انتخابى یا شورایى جانشین بود كه در آن صورت با رقابت گروه ها براى برترى دادن خود بر دیگرى و میدان دارى شیوخ، نه مجالى براى استناد به غدیر و اقبال به على(علیه السلام) بود و نه شانسى براى شخص جوانى چون ایشان كه در آن معركه با آن رویكرد، امتیازى به دست آورد.

6. رقابت قدرت در میان سران گروه هاى موجود در مدینه و تعمد آنان در غفلت از غدیر:

در واقع، بعد از غدیر خم كه امام على در آن به وصایت منصوب شد، تمام كسانى كه آرزوى قدرت و حكومت داشتند به تدریج شروع به كار كردند تا بتوانند زمینه را آماده و پس از پیامبر، قدرت را قبضه كنند. این ها سخت تلاش مى كردند و زمینه هم آماده بود. اقدام پیامبر در نصب جانشین، براى عده اى دردسر ایجاد كرده بود. این ها پیامبر را تحمّل مى كردند، ولى كارها و نصب هاى او را براى دوام دین، خوش نداشتند. این بود كه از سال آخر حیات پیامبر اسلام به تدریج، زمینه چنین حركاتى آماده شد تا جایى كه پیامبر برخى مسائل را به بعضى از همسرانش نمى گفت. حتى بعضى افراد با این تصور كه پیامبر هم از هوا و تعصب و تمایلات خانوادگى و گرایش هاى قومى و فامیلى به دور نیست (بر خلاف نص قرآن: «و ما ینطق عن الهوى ان هو الاوحىٌ یوحى»1 به این مسئله اعتراض داشتند كه نبوت و امامت نباید هر دو در یك خانواده (بنى هاشم) جمع شود. بنابراین، ابلاغ رهبرى را انكار و از محوّل شدن كار به شورا طرفدارى مى كردند. طبیعى است در چنین حالتى، حزبى كه مى توانست تبلیغات را اداره كند، شورا را به دست مى گرفت و از نتیجه آن بهره مند مى شد.2

مقارن وفات پیامبر در جامعه اسلامى، سه حزب و گروه براى به دست گرفتن قدرت و خلافت وجود داشت:

1.حزبى كه با دو خلیفه اول و دوم و سعدبن ابى وقاص تشكیل مى شد. به این حزب یا گروه، حزب «تَیم» و «عَدى» هم مى گویند. شاخه نظامى این حزب را خالدبن ولید اداره مى كرد،

2. حزب ابوسفیان (طُلقاء)،

3. حزب انصار خزرجى به رهبرى سعد بن عباده كه رئیس خزرج بود.

_ حزب اول كه مقارن سال آخر حیات پیامبر تشكیل شد امكاناتش از دیگران بیشتر بود، زیرا در خانه خود پیامبر نیز خبرچین داشت و خیلى خوب مى توانست از مسائل و حوادث آگاه شود.

_ حزب ابوسفیان كه حزب امویان بود با نقطه ضعف هایى كه داشت در آغاز به تنهایى نمى توانست مدعى قدرت شود مگر در پناه كسانى دیگر كه وجهه اجتماعى داشتند.3از این رو ابوسفیان ابتدا سراغ على(علیه السلام) و سپس عباس رفت، اما چون آنان بیعت و حمایت او را نپذیرفتند، تغییر عقیده داد و با ابوبكر بیعت كرد و از این جا این حزب به تدریج، زمینه چینى نمود تا آن گاه كه خلافت اموى را پایه گذارى كرد.

_ حزب دیگر، یعنى انصار كه قدرتش بیشتر بر مردم مدینه متكى بود، به ریاست سعد بن عباده براى فرداى رهبرى زمینه سازى مى كردند. اینان مى گفتند ما شما مهاجران را جا دادیم و امكانات و قدرت مالى در اختیارتان نهادیم، و چون در جامعه نفوذ داریم باید یكى از افراد ما قدرت رهبرى جامعه را به دست گیرد. سعد بن عباده انصارى پس از این كه دریافت قدرت رقیب (حزب تیم وعدى به اضافه سایر افراد متنفذ قریش) قوى است، به شكل تاكتیكى به امام على(علیه السلام) متمایل شد و به عنوان طرفدارى از او كنار رفت، اما بعد در حوارین ترور شد و مرگ او را به جن نسبت دادند! در واقع، حزب رقیب براى جلوگیرى از پیوستن حزب انصار به بنى هاشم با توطئه اى (ترور توسط خالد بن ولید) سعد را از میان برداشتند.

از سوى دیگر، بنى هاشم نیز به عنوان یك گروه مطرح بودند و كسانى چون عبدالله بن عباس، سهل بن حنیف، مقداد، عمار، عثمان بن حنیف، سلمان فارسى و ابوذر، از صحابى هاى شكنجه دیده و مبارز در آن میان بودند. این گروه، نیروى كمترى داشتند، اما از نظر مكانت اجتماعى و سابقه اسلامیت بالاتر بودند.4

تفسیر برخى از این گروه ها از دین و حكومت اسلامى، تفسیرى قومى و قبیله اى بود و با هدف قدرت راندن بر جامعه، درصدد به دست گیرى حكومت بودند; در واقع در پى تقسیم قدرت بودند، نه اعتلاى كلمة الله و دوام دین. از این رو با طرح ایرادهایى چون جوان بودن على، عدم آشنایى به سیاست، شوخ بودن، از میان برنده نسل عرب (در جنگ ها) و مخالفت قبایل با امارت او و... ، بر معیارهاى شیخوخیت، سیاست مدار بودن (اهل مماشات و سازش و مداهنه بودن)، و پذیرش نزد قبایل، تكیه كردند تا بتوانند با حذف منصوب پیامبر(صلى الله علیه وآله) قدرت و حكومت را در اختیار خویش گیرند.

بنابراین، بروز عصبیت هاى جاهلى، رقابت قدرت براى دست یابى به حكومت، وسوسه رهبرى براى دنیاطلبان، كینه ورزى قریش در حذف بنى هاشم، در طرح شیوه دیگرى براى تعیین زمام دار جامعه اسلامى و نادیده گرفتن نص و تعیین (در غدیر) مؤثر بود و بعدها نیز در خلافت اسلامى، هم از جانب حاكمیت و هم از جانب مورخان رسمى به غفلت یا به عمد، استناد به غدیر در سقیفه به فراموشى سپرده شد.

پی نوشت ها:

1 . نجم(53) آیات 3 4.

2 . ر. ك: صادق آیینه وند، تاریخ سیاسى اسلام، ص 91 92.

3 . همان، ص 92 93.

4 . همان، ص 96.

منبع : نشریه تاریخ در آینه پژوهش ، سال دوم، شماره اول، با تغییر تلخیص


نظر شما



نمایش غیر عمومی
تصویر امنیتی :