ghadir.tebyan.net
کد خبر : 46791
تاریخ انتشار : 5 اسفند 1392 14:59
تعداد بازدید : 321

مناشده(سوگندیه)های حضرت على(علیه السلام)

پس رسول خدا تكبیر فرمود و گفت: الله اكبر، تمامى نبوت من و تمامى دین خدا ولایت على است...

 در آثار شیعه به مواردى استناد مى شود كه بر رخداد واقعه غدیر در زمان پیامبر اسلام(صلى الله علیه وآله)دلالت دارد و نمى توان آن را جریانى ساختگى توسط شیعیان در دوره هاى بعد قلمداد كرد. یکی از این استنادات مناشده (سوگندیه)هاى حضرت على(علیه السلام) در جمع بزرگان در مواقع مختلف و تأیید آنان بر بیان حدیث غدیر توسط پیامبر(صلى الله علیه وآله) در شأن آن حضرت است. که در زیر به شرح آن می پردازیم.

 حضرت على(علیه السلام) در یكى از مناشده (سوگندیه)هاى خود در روز شورا (شوراى شش نفره عمر) به سال 23 یا آغاز سال 24 از هجرت، ابتدا از فضایل و امتیازهایى كه آن حضرت و خاندانش به آن ها مفتخر بوده سخن به میان آورد و با حاضران با قید سوگند، احتجاج و استدلال نمود و جمع حاضر در هر مورد با سوگند تأیید نمودند. آن گاه فرمود:

شما را به خدا سوگند مى دهم، آیا در میان شما جز من كسى هست كه رسول خدا درباره او فرموده باشد: من كنت مولاه فعلى مولاه، اللهم وال من والاه و عاد من عاداه، و انصر من نصره، لیبلغ الشاهد الغائب؟ گفتند: نه، به خدا قسم.1

آن حضرت در ایام خلافت عثمان بن عفان نیز مناشده اى دارد كه در اجتماعى بیش از دویست تن در مسجد رسول خدا(صلى الله علیه وآله) بیان شده است. در آن مناشده، ایشان از فضایل خود و اهل بیت سخن مى گوید و سخنانى كه از رسول خدا درباره اهل بیت بیان شده و نیز آیاتى از قرآن را كه در شأن آن حضرت نازل شده یا مدلول آن ها ایشان بوده است، مطرح مى كند و حاضران بر آن سخنان، صحه مى گذارند.

سپس واقعه غدیر را یادآورى مى كند كه پیامبر نماز جماعت برگزار كرد، پس از نماز، خطبه خواند و آن گاه فرمود: «اى مردم! آیا مى دانید كه خداى عزوجل مولاى من است و من مولاى مؤمنین هستم و من اولى هستم بر مؤمنین از خودشان». گفتند: آرى چنین است. پس فرمود: «یا على برخیز، پس برخاستم. در این موقع فرمود: من كنت مولاه فعلى مولاه، اللهم وال من والاه و عاد من عاداه. در این هنگام سلمان بپا خاست و گفت: یا رسول الله ولاءٌ كماذا؟; ولاء درباره على(علیه السلام) چگونه ولایى است؟ فرمود: ولاءٌ كولائى; ولایى مانند ولاى من، هر كس كه من اولى هستم به او از خودش، على به او اولى است از خودش، پس خداى متعال این آیه را فرو فرستاد: «الیوم اكملت لكم دینكم...» پس رسول خدا تكبیر فرمود و گفت: الله اكبر، تمامى نبوت من و تمامى دین خدا ولایت على است...».

چون حضرت على(علیه السلام) واقعه غدیر و سخنان پیامبر(صلى الله علیه وآله) را در آن روز درباره او و اوصیاى خود خطاب به آن جمع یادآورى كرد، همگى با قید قسم گفتند: آرى به خدا قسم این كلمات رسول خدا را ما شنیده ایم و به طورى كه گفتى بدان شهادت مى دهیم... سپس برخى از آن افراد برخاستند و آن چه در خاطر داشتند بیان كردند.2

 چون به حضرت على(علیه السلام) خبر رسید كه برخى در امر خلافتِ آن حضرت نسبت به آن چه از پیامبر اسلام(صلى الله علیه وآله)درباره وى رسیده با تردید و انكار مى نگرند، ایشان در میدان وسیع كوفه حضور یافت (سال 35 ق) و در میان گروه بسیارى كه در آن جا گرد آمده بودند با آن ها استدلال و مناشده نمود. این موضوع به حدى جلب اهمیت كرده كه چهار تن از اصحاب و چهارده نفر از تابعان آن را روایت كرده اند. در این جمع، حضرت على مردم را سوگند داد كه هر كس از آن ها این فرموده رسول خدا(صلى الله علیه وآله)را شنیده كه فرمود: «من كنت مولاه فعلى مولاه...» گواهى دهد. پس جمعى بالغ بر هفده تن برخاستند و گفتند ما شهادت مى دهیم كه رسول خدا در روز غدیر خم در حالى كه دست تو را گرفته و بلند نموده بود فرمود: من كنت مولاه فعلى مولاه... و حدیث را به صورت كامل بیان كردند.3.

 جاى دیگرى كه حضرت على حدیث غدیر را یادآورى كرده، روز جمل در برابر طلحه بوده است (سال 36 ق) آن حضرت به طلحه فرمود: تو را به خدا سوگند مى دهم آیا از رسول خدا(صلى الله علیه وآله) شنیدى كه مى فرمود: «من كنت مولاه...؟»، طلحه گفت: آرى. فرمود: پس چرا با من مقاتله و نبرد مى كنى؟ گفت: متذكر نبودم. راوى گفت كه طلحه از خدمت آن جناب بازگشت نمود.4

آن گاه بنابه روایت مسعودى، حضرت على(علیه السلام) هنگام بازگشت زبیر، بر طلحه بانگ زد و فرمود: «اى ابامحمد! چه امرى تو را به میدان نبرد با من برانگیخته؟ گفت: خون خواهى عثمان. على(علیه السلام) فرمود: خداوند بكشد از ما و شما كسى را كه بدین امر سزاوارتر است. آیا نشنیدى كه رسول خدا(صلى الله علیه وآله) فرمود: «اللهم وال من والاه و عاد من عاداه» و تو اول كسى بودى كه با من بیعت كردى و سپس بیعت را شكستى، در حالى كه خداوند مى فرماید: «و من نكث فانّما ینكث على نفسه».5در این هنگام طلحه گفت: استغفرالله و سپس برگشت».6

حضرت در چند جاى دیگر، از این گونه مناشده هاى غدیریه دارد، از جمله در كوفه در سال 36 و 37ق و در روز صفین در سال 37 ق.7حضرت فاطمه زهرا(علیها السلام)، حضرت امام حسن(علیه السلام)و امام حسین(علیه السلام)، عبدالله بن جعفر و كسانى دیگر نیز با حدیث غدیر، احتجاج یا مناشده كرده اند كه متن این روایات را علامه امینى در اثر ارزش مند خویش آورده است.8

پی نوشت ها:

1 . بنابه نقل علامه امینى این حدیث را بسیارى از محدثان در آثار خود آورده اند، از جمله اخطب خوارزمى حنفى، مناقب، ص217; جوینى، فراید السمطین، باب 58; ابن حاتم شامى، الدرالنظیمشیخ طوسى، امالى، ص 7 و 212; ذهبى، میزان الاعتدال، ج 1، ص 205; ابن حجر، لسان المیزان، ج 2، ص 157 و...، ر. كالغدیر، ج 2، ص 2 3 و اسناد آن ص 3 8.

2 . جوینى، فراید السمطین، باب 58 و علامه امینى، همان، ج 2، ص 9 13.

3. این روایت را علامه امینى از چهارتن از صحابه و چهارده نفر از تابعان به تفصیل ذكر كرده است. ر.كالغدیر، ج 2، ص 14 43.

4 . حاكم، المستدرك على الصحیحین، ج 3، ص 371; اخطب خوارزمى حنفى، المناقب، ص 112; سبط ابن جوزى، تذكرة الخواص، ص 42; ابن حجر، تهذیب، ج 1، ص 391 و دیگران...، ر. كالغدیر، ج 2، ص 44 46.

5 . فتح(48) آیه 10.

6 . مسعودى، همان، ج 2، ص 11 و علامه امینى، همان، ج 2، ص 45.

7 . ر. ك: علامه امینى، همان، ج 2، ص 46 60.

8 . ر. ك: همان، ص 60 به بعد.

 منبع : نشریه تاریخ در آینه پژوهش ، سال دوم، شماره اول، با تغییر تلخیص


نظر شما



نمایش غیر عمومی
تصویر امنیتی :