ghadir.tebyan.net
کد خبر : 56255
تاریخ انتشار : 1 مرداد 1393 20:21
تعداد بازدید : 155

على بر ارض و ما فیها سفیر

حاضران گفتند پذیرفتیم و یک تن زان گروه/ بخ بخ گفت و بیعت کرد و خواند او راامیر

هر چه بینى در بسیط خاک کج خوى شریر
هر که بینى مانده در چنگال آمالش اسیر

کفر و الحاد و نفاق و دور ماندن از صواب
و این پلیدیها و ظلمت هست ز انکارغدیر

چون رسول اللّه خاتم گشت مامور از خدا
تا نماید ره ، بشر را سوى احسان کثیر

تا رهاند از پریشانى و جهل و خودسرى
هم نماید راه روشن را براى هر بصیر

آمدش جبریل و گفتا: اى امیر انبیا 
اى که در کانون خلقت نیست مانندت نظیر

من تو را از جانب یزدان پیام آورده ام
اى که هستى بر خلایق هم بشیر و هم نذیر

اى که بر ذرات عالم مى رسد از توحیات
واى که در عرش علا باشد تو را جا وسریر

تا رهانى خلق را از تیرگیهاى ضلال
تا کنى بینا به نور باطن خود هر ضریر

تا کنى بنیان دین را استوار و پایدار
تا نماند حجتى از بهر افراد شریر

مجمعى اندر غدیر خم بپرداز و بگو
بعد من باشد على بر ارض و ما فیها سفیر

حکم او حکم من است و حکم من حکم خدا
حب او ایمان و بغضش کفر و زین نبودگزیر

فرض بر هر فرد انسان است تا از روى صدق
رخ نهد بر آستان این جوانمرد دلیر

هست جنت جایگاه پیروان صادقش
هر که از او روى تابد دوزخش باشد مسیر

هر که من مولاى او هستم على مولاى اوست
هست این فرمان رب خالق حى قدیر

حاضران گفتند پذیرفتیم و یک تن زان گروه
بخ بخ گفت و بیعت کرد و خواند او راامیر

لیک بعد از رحلت او کند آن کان نفاق
چاهى اندر معبر آن سفله خویان قصیر

تا به آل مصطفى ظلم و جفا سازد روا
تا ببندد راه را بر حق شناسان بصیر

تا زند آتش به باب معبر روح الامین
تا شود خون از جفایش قلب زهراى خبیر

تا که بعد از اندکى از جور و بیداد یزید
اهل بیت او شود در دست اهریمن اسیر

تا هدایى را زبان گویاست خواهد از خدا
تا مصون مانند، از هر رنج ، یاران امیر

ابوتراب هدائى

 ابـوتـراب هـدایـى ، راه سعادت (برگزیده اشعار)، بنیاد پژوشهاى اسلامى ،ص ۳۱


نظر شما



نمایش غیر عمومی
تصویر امنیتی :