ghadir.tebyan.net
کد خبر : 56385
تاریخ انتشار : 4 مرداد 1393 16:5
تعداد بازدید : 139

عدالت علي (علیه السلام)

با اسير و فقير و درمانده/ بهتر از دوست گفتگو مي كرد/ تازه با اينكه قنبري هم داشت/جامه اش را خودش رفو مي كرد

 پادشاه دل ِ رعيّت بود

پادشاهي كه پايتخت نداشت

 عزت و شوكتش الهي بود

احتياجي به تاج و تخت نداشت

 پادشاهي كه درد مردم داشت
لحظه اي خاطري فراخ نداشت

 سلطنت بنده ي مرامش شد

پادشاهي كه قصروكاخ نداشت

 هركه آمد، اسير زلفش شد
هركه آمد،خيال رفت نداشت

 عالمي ريزه خوار فضلش بود

پادشاهي كه چاه نفت نداشت

پادشاهي كه نان جو مي خورد
به غلامان نگاه رأفت داشت

 پادشاهي كه پينه زد دستش
كندن چاه بسكه زحمت داشت

 با اسير و فقير و درمانده
بهتر از دوست گفتگو مي كرد

 تازه با اينكه قنبري هم داشت
جامه اش را خودش رفو مي كرد

  پادشاهي كه از شجاعت هاش
هر سپاهي عظيم مي ترسيد

 كيسه بر دوش، نيمه شب مي رفت

چون ز آه يتيم مي ترسيد

 حرفي از فرش آن چناني نيست
به حصيري علي قناعت كرد

دشمن و دوست تا ابد گويند

با عدالت علي خلافت كرد

 ماجراي عقيل در تاريخ
سند محكم عدالت هاش

 مثل خاري به چشم اعراب است

با عجم؛ الفت و رفاقت هاش

 هرچه داريم، ازعلي داريم
عزتي هست اگر؛ علي داده

 گندم ري  حرام منكرهاش
بركتي هست اگر؛ علي داده

كاش ما از علي  بياموزيم
كه سياست دغل نمي خواهد

 تا علي هست، مملكت داري-

اين همه راه حل نمي خواهد!

 راه و رسم حكومتش مي گفت:
به دروغ و ريا  نيازي نيست

 اصل جنگ جمل سر اين بود

كه علي اهل « حزب بازي » نيست

 به علي پشت كرد و...رفت كه رفت...
در سرش هركه فكر آتيه داشت

 غربت و بي كسي سزاي عليست

وام هاي كلان معاويه داشت

وحید  قاسمی


نظر شما



نمایش غیر عمومی
تصویر امنیتی :