ghadir.tebyan.net
کد خبر : 56628
تاریخ انتشار : 10 مرداد 1393 18:28
تعداد بازدید : 169

با علی باش پادشاهی کن

ای علی ای ظهور و جلوه ی ذات/ای جمال خدای را مرآت/ذکر نامت عبادتی باشد/که کند سَیّئات را حَسَنات

شور عشقت به دل، زوال نداشت
آینه غیر تو خیال نداشت

بهتر و برتر از وجود خودت
مظهری ذات ذوالجلال نداشت

زادگاهت نبود اگر کعبه
کعبه بر سینه اش مدال نداشت

گر که حبل المتینیِ تو نبود
هیچ کس تا خدا وصال نداشت

ای تمامیّت نِعَم با تو
بی تو دین خدا کمال نداشت

تا به عشق تو مبتلا گشتم
با غدیر خُم آشنا گشتم

برکه ای بود و مثل دریا شد
با تو این بادیه مُصفّا شد

از جهاز شتر برای رسول
منبری مثل نور برپا شد

گفت: ای حاجیان بیت الله
از خدا وحیِ تازه اِنشا شد

بر هر آنکس که نَفس من أولی است
این علی سرپرست و مولا شد

پس دعا کرد والِ مَن والاه
با علی هرکه هست آقا شد

باز فرمود: عادِ مَن عاداه
بی علی هرکه هست رسوا شد

با علی باش پادشاهی کن
بی علی باش هر چه خواهی کن

ای علی ای ظهور و جلوه ی ذات
ای جمال خدای را مرآت

ذکر نامت عبادتی باشد
که کند سَیّئات را حَسَنات

من و شرح مقام تو؟، هرگز!
من و درک بزرگی ات؟، هیهات!

به بُلندای عصمت تو درود
به شُکوه غدیر تو صلوات

دوّمین شخص عالم خِلقت
ای که هستی تو نور در ظُلُمات

بی وجود تو ما همه معدوم
با دَمِ تو گرفته ایم حَیات

هرکه دنیا مُحِبّ تو باشد
کار او راحت است در سَکرات

هرکه در راه تو قدم برداشت
پای او مُحکم است در عَرَصات

(ای که گفتی فَمَن یَمُت یَرَنی)
کاش هر لحظه بود وقت مَمات

تو بیائی دگر چه غم دارم؟!
صورتم را به پات بگذارم

باعث شوکت غدیر توئی
به دو عالم فقط امیر توئی

به خدا بهر حضرت خاتم
بهترین یاور و نَصیر توئی

جبرئیل امین بُوَد فخرش
که به او مُرشد و دبیر توئی

فاتح عرصه های جنگ و نبرد!
بر خدا و رسول، شیر توئی

زِرِه نام فاطمه به تَنَت
صاحب جوشن کبیر توئی

به سرای تو مُستجیر منم
مظهر ذکر "یا مُجیر" توئی

من یتیم و اسیر و مسکینم
و شنیدم که دستگیر توئی

دست ما را گرفته ای، امّا
جان زهرا رها مکن مولا

ای علی ای به ذات یکتا دست
روی دست تو نیست بالا دست

ما اگر عاشقت شدیم، نبود
به جز این که گرفتی از ما دست

دست در دست آمدیم امروز
که بگیری ز ما تو فردا دست

روز عید است لیک می خواهم
روضه خوانم برای تو با دست

این که امروز گفت: "بَخّ لَک"
این که امروز داد مولا دست

روز دیگر طناب می بندد
بر همان دست های رعنا، دست

چون که آگاه بود می شکنند
غرقِ بوسه نمود طاها، دست

این مدینه ولی به کرب و بلا
داد در راه دوست، سقّا دست

دل هر شیعه غرقِ ماتم شد
نظری یا علی، محرّم شد

علی اصغر انصاریان


نظر شما



نمایش غیر عمومی
تصویر امنیتی :