ghadir.tebyan.net
کد خبر : 65646
تاریخ انتشار : 11 دی 1393 20:13
تعداد بازدید : 139

غيرت دينى در سيره عملى اميرمومنان(ع)(1)

شهید مطهری می فرمایند: «اگر شخصيت على(ع) امروز تحريف نشود و آنچنانكه بوده ارايه داده شود; بسيارى از مدعيان دوستيش دررديف دشمنانش قرار خواهند گرفت.«

سراسر زندگى اميرمومنان(ع) به خصوص سيره حكومتى آن حضرت, جلوه روشن ((غيرت دينى)) و نمونه ممتاز آن است. قاطعيت امام در اجراى دين, پايدارى در برابر منحرفين, سازش ناپذيرى بر سر ارزش ها, مقابله با بى عدالتى ها و متجاوزان به حريم مقدسات, پافشارى بر اجراى قانون و عدالت و... همه و همه نشانه هاى روشن غيرت دينى و امر به معروف و نهى از منكر عملى اميرمومنان(ع) بوده است.

شهيد مطهرى(ره) مى فرمايند:

«على(ع) مردى دشمن ساز و ناراضى ساز بود. اين يكى ديگر از افتخارات بزرگ او است. هر آدم مسلكى و هدفدار و مبارز مخصوصا انقلابى كه در پى عملى ساختن هدفهاى مقدس خويش است و مصداق قول خدا است كه: يجاهدون فى سبيل الله و لايخافون لومه لائم دشمن ساز ناراضى درست كن است. لهذا دشمنانش مخصوصا در زمان خودش, اگر از دوستانش بيشتر نبوده اند, كمتر هم نبوده و نيستند. اگر شخصيت على(ع) امروز تحريف نشود و آنچنانكه بوده ارايه داده شود; بسيارى از مدعيان دوستيش دررديف دشمنانش قرار خواهند گرفت1«.

اينك نمونه هايى از غيرت دينى آن حضرت(ع) را به تماشا مى نشينيم:

حفظ اساس اسلام

بى ترديد براى يك مسلمان غيرتمند, حفظ اصل اسلام بالاترين هدف بوده و حاضر است كه براى حفظ دين, همه هستى خود را فدا كرده و تمام سختى ها و ناملايمات را به جان و دل خريدارى نمايد.

اميرمومنان(ع) بر سر اين اصل با كسى معامله نكرد و در حقيقت براى حفظ آن تا پاى جان مقاومت كرده و جان خود را نيز تقديم كرد.

آن حضرت گرچه حق قطعى خود را غصب شده ديد و در حقانيت خود در امر حكومت هيچ شبهه اى نداشت, با اين حال وقتى احساس كرد كه پى گيرى اين امر به مصلحت اسلام نيست و باعث انهدام اساس شريعت گشته و چه بسا نامحرمان از اين آب گل آلود استفاده كنند, سكوت كرد و خانه نشينى و تحمل مظلوميت را ترجيح داد. سكوتى تلخ و دردناك كه نه در گذشته سابقه اى داشت و نه در آينده نظيرى خواهد داشت.

اين سكوت در زمانى بود كه بعضى از تهاجمات دامنگير بيرونى و احتمال خونريزى داخلى, موقعيت اصل اسلام را تهديد مى كرد.

مثلا; مسيلمه كذاب چهل هزار نيروى نظامى فراهم كرده و ادعاى پيامبرى داشت و عباراتى شبيه قرآن درست كرده و قصد حمله به مدينه داشت و اگر موفق مى شد همه آثار اسلامى چون روضه نبوى(ص) را ويران مى نمود.

از طرف ديگر زنى بنام سجاح از قبيله بنى تميم ادعاى پيامبرى كرد و با اشعار و عبارات زيبايى كه مى سرود, عده اى را دور خود جمع كرد و باعث شد عده اى مرتد گردند.

از سوى ديگر برخى از سران قبايل سر به مخالفت برداشته, تاجگذارى كردند و خود را پادشاه آن منطقه ناميدند چون نعمان بن منذر در بحرين و لقيط بن مالك كه او را ذوالتاج مى ناميدند و از همه مهمتر اينكه قيصر روم و كسراى ايران هم آماده تهاجم بودند.

همه اينها ايجاب مى كرد كه آن حضرت براى حفظ موقعيت حكومت اسلامى نه تنها دست به شمشير نبرد, بلكه با غاصبان حكومت نيز همكارى در حد حفظ اساس اسلام و مصالح عالى مسلمين كند.

از اين رو در اجتماعات و نماز و... شركت كرده و با آنان همكارى كرده و در مواقع ضرورى به ارشاد و راهنمايى آنان مى پرداخت كه قضاياى متعدد در اين زمينه در تاريخ ثبت گرده است.

آن حضرت به اين راهبرد مهم خود در موارد گوناگون اشاره فرموده است:

«آگاه باشيد; بخدا سوگند او جامه خلافت را بر تن كرد در حالى كه مى دانست جايگاه من به حكومت اسلامى, چون محور آسياب است به آسياب كه دور آن حركت مى كند. او مى دانست كه سيل علوم و فضايل از دامن كوهسار من جارى است و مرغان دور پرواز انديشه ها به بلنداى ارزش من نتوانند پرواز كرد. پس من رداى خلافت را رها كرده و دامن جمع نموده از آن كناره گيرى كردم و در اين انديشه بودم كه آيا, دست تنها براى گرفتن حق خود بپاخيزم؟ يا در محيط خفقان زا و تاريكى كه به وجود آوردند, صبر پيشه سازم؟ كه پيران را فرسوده, جوانان را پير و مردان با ايمان را تا قيامت و ملاقات پروردگار اندوهگين نگه مى دارد! پس از ارزيابى درست, صبر و بردبارى را خردمندانه تر ديدم, پس صبر كردم در حالى كه گويا خار در چشم و استخوان در گلوى من مانده بود و با ديدگان خود مى نگريستم كه ميراث مرا به غارت مى برند«...

و در نامه اى به اهل مصر مى فرمايند:

«سوگند به خدا نه در فكرم مى گذشت و نه در خاطرم مى آمد كه عرب خلافت را پس از رسول خدا(ص) از اهل بيت او بگردانند يا مرا پس از وى از عهده دار شدن حكومت باز دارند, تنها چيزى كه نگرانم كرد, شتافتن مردم به سوى فلان شخص بود كه با او بيعت كردند. پس من دست كشيدم تا آنجا كه ديدم گروهى از اسلام بازگشته, مى خواهند دين محمد(ص) را نابود سازند, پس ترسيدم كه اگر اسلام و طرفدارانش را يارى نكنم, رخنه اى در آن بينم يا شاهد نابودى آن باشم كه مصيبت آن بر من سخت تر از رها كردن حكومت بر شما است كه كالاى چند روزه دنيا است و به زودى ايام آن مى گذرد چنانكه سراب ناپديد شود يا چونان پاره هاى ابر كه زود پراكنده مى گردد.

پس در ميان آن آشوب و غوغا, بپاخاستم, تا آن كه باطل از ميان رفت و دين استقرار يافته, آرام شد .«...

در حديثى ديگر حضرت فرمودند:

«ايم الله لولامخافه الفرقه بين المسلمين و ان يعود الكفر ويبور الدين لكنا على غيرما كنا لهم عليه«...

«به خدا سوگند; اگر از اختلاف مسلمين و بازگشت كفر و فرسوده شدن دين نمى ترسيدم, روش مبارزاتى ما غير از اين بود كه هست2«

و در جايى ديگر فرمود:

«بايع الناس وانا والله اولى بالامرمنه و احق به منه فسمعت واطعت مخافه ان يرجع الناس كفارا يضرب بعضهم رقاب بعض بالسيف«;

«مردم در حالى با... بيعت كردند كه به خدا سوگند من از او سزاوارتر و شايسته تر به حكومت و رهبرى بودم, پس گوش كردم و اطاعت كردم به خاطر آنكه مى ترسيدم مردم به كفر برگردند و با شمشير گردن همديگر را بزنند و بين مسلمين خونريزى شود3«

مقابله با خيانت در بيت المال

يكى از مهمترين, بلكه بارزترين جلوه غيرت دينى اميرمومنان(ع), حساسيت فوق العاده اى بود كه آن حضرت نسبت به چپاول و غارت بيت المال و خيانت در آن داشتند. بزرگترين ضربه اى كه به خاطر بيشتر شدن فاصله زمانى حكومت پيامبر خدا(ص) با حكومت خليفه سوم, از سوى حكومت عثمان بر پيكره جامعه اسلامى وارد شد چپاول بيت المال بوده است. در اين دوران حاتم بخشى ها, فراوان شده و با آن برخوردى همانند اموال شخصى شد. در حالى كه محروميت در كشور اسلام, موج مى زد, عثمان بيت المال را در اختيار خويشاوندان گذاشته و به غارت آن پرداخت.

حضرت در خطبه شقشقيه در باره حكومت عثمان مى فرمايند:

«الى ان قام ثالث القوم نافجا حضنيه بين نثيله و معتلفه و قام معه بنوا ابيه يخضمون مال الله خضمه الابل نبته الربيع«...

«تا آن كه سومى به خلافت رسيد, دو پهلويش از پرخورى باد كرده, همواره بين آشپزخانه و دستشويى سرگردان بود. و خويشاوندان پدرى او از بنى اميه به پا خاستند و همراه او بيت المال را خوردند و بر باد دادند چون شتر گرسنه اى كه بجان گياه بهارى بيفتد. عثمان آنقدر اسراف كرد كه ريسمان بافته او باز شد و اعمال او مردم را برانگيخت و شكمبارگى او نابودش ساخت«....

عمده ترين مشكل براى آن حضرت در دوره حكومت, همين روحيه مال پرستى خواص بود. آنان توقع داشتند كه همانند خليفه پيشين با آنان رفتار شده و هم چنان در ناز و نعمت و رفاه نامشروع باشند. ولى حكومت عدالت گستر على(ع) در برابر اين خواسته باطل آن ها مقاومت كرده و بعضى از آن ها دست به شورش زده و بعض ديگر به معاويه پناهنده گشتند.

برخى به اصطلاح مصلحت انديشان پيشنهاد معامله گرى بر سر اصل عدالت را به مولا دادند.

متإسفانه به رغم آن همه تإكيدات و نظارت مستقيمى كه حضرت توسط نيروهاى اطلاعاتى خود بر امور كارگزاران داشت, عده اى از آنان خيانت كرده و دست تعدى به سوى بيت المال دراز نمودند.

على(ع) كه در اجراى عدالت و قانونى الهى با كسى معامله نمى كرد و در مبارزه با منكرات كوتاه نمى آمد, در اين موارد نيز عكس العمل شديد نشان مى داده است.

نمونه هاى تاريخى كه گواه بر اين واقعيت اند, فراوانند كه ما در اينجا به ذكر چند نمونه اكتفا مى كنيم:

الف) حضرت امير(ع), منذربن جارود را به ولايت فارس گمارد اما او در اموال خراج خيانت كرد و مالى كه چهارصد هزار درهم بود براى خود برداشت4 و طبق گفته بلاذرى در انساب الاشراف وى كارگزار منطقه اى بنام اصطخر بود و سى هزار درهم اختلاس كرده بود.5

امام(ع) طى نامه اى او را عزل كرده و به كوفه فرا خواند. در بخشى از نامه آمده است:

«اگر آنچه به من گزارش رسيده, درست باشد, شتر خانه ات و بند كفش تو, از تو با ارزش تر است و كسى كه همانند تو باشد, نه لياقت پاسدارى از مرزهاى كشور را دارد و نه مى تواند كارى را به انجام رساند يا ارزش او بالا رود يا شريك در امانت باشد يا از خيانتى دور ماند. پس چون اين نامه بدست تو رسيد نزد من بيا ان شإالله6«

ب) يزيدبن حجيه تيمى استاندار حضرت در شهر رى بود كه طبق نقل ابن اثير سى هزار درهم خيانت به اموال عمومى نموده و براى خودش ثروت و اموال فراوانى ذخيره كرد. وقتى گزارش خيانت او به حضرت اميرالمومنين(ع) رسيد, او را عزل كرده و تازيانه زد و زندانى نمود. زندانى شدن يك استاندار تإثير زيادى در مردم داشت.

زندانبان او شخصى بنام سعد بود. البته وى توانست زندانبان را اغفال كرده بطرف شام و نزد معاويه برود و پس از فرار اشعارى در مذمت حضرت على(ع) سرود و مورد احترام معاويه قرار گرفت و معاويه جوايزى به او بخشيد7!.

ج) مصقله بن هبيره شيبانى از طرف حضرت به عنوان فرماندار اردشير خره كه از شهرهاى فارس بود, برگزيده شد. (اين منطقه تقريبا فيروز آباد فارس امروزى است(.

وى پانصد اسير نصارى را به پانصد هزار درهم از معقل بن قيس كه افسر اعزامى حضرت امير(ع) بود, خريد و آن ها را آزاد كرد ولى پول آن را به بيت المال پرداخت نكرد.

امام(ع) او را به كوفه فرا خواند. او دويست هزار درهم از بدهى خود را پرداخت كرد.

حضرت به او فرصت داد تا باقيمانده بدهكارىاش را بپردازد ولى او شبانه به شام فرار كرد و به معاويه پناهنده شد. امام(ع) ضمن نكوهش كار زشت او, دستور داد منزلش را ويران كنند تا درس عبرتى براى ديگر كارگزاران خائن باشد8.

نامه آن حضرت به مصقله در نامه 43 نهج البلاغه و ناراحتى حضرت از فرار اين مرد خائن در خطبه 44 نهج البلاغه آمده است.

د) روزى به امام(ع) گزارش دادند كه يكى از فرمانداران با پول بيت المال براى خود زمين و املاك تهيه كرده است. حضرت(ع) در نامه تندى به او چنين نوشت:

«پس ازياد خدا; به من خبرى رسيده كه اگر چنان كرده باشى, پروردگار خود را به خشم آورده و امام خود را نافرمانى و در امانت خود خيانت كرده اى. به من خبر رسيده كه كشت زمين ها را برداشته و آنچه را كه مى توانستى گرفته و آنچه در اختيار داشتى به خيانت خورده اى. پس هر چه زودتر حساب اموال را براى من بفرست و بدان كه حسابرسى خداوند از حسابرسى مردم سخت تر است9«.

همه اين ها و موارد مشابهى كه در نهج البلاغه10 و تاريخ خلافت اميرمومنان(ع) موجود است و ما به جهت رعايت اختصار از نقل آن خودارى كرديم, نشان از حساسيت فوق العاده آن غيرتمند بزرگ تاريخ در امر بيت المال و خيانت به آن و ظلم و تعدى به مسلمين دارند.

خاتمه

درد اساسى امروز جامعه ما, فقدان غيرت دينى در عده اى و ضعف غيرت دينى در عده اى ديگر است.

بى بندوبارى, فساد, رونق مظاهر بى دينى, غارت فراوان بيت المال, رشد جرايم اقتصادى, فساد ادارى, معضلات اجتماعى و تهاجم گسترده بر ارزش هاى والاى انقلاب اسلامى چون فرهنگ ايثار و جهاد و شهادت; همه و همه ناشى از كمرنگ شدن فريضه امر به معروف و نهى از منكر در ابعاد مختلف است.

اگر ما به جاى شعارهاى فرسوده و كهنه ديگران به احياى روحيه دينى و احيا و تقويت غيرت دينى در جامعه بپردازيم, قطعا قادر به حل بسيارى از مشكلات خواهيم بود.

 پی نوشت ها:

1.جاذبه و دافعه على(ع), ص 107.

.2بحارالانوار, ج 32, ص 61.

.3كنزالعمال, ج 5, ص 724.

.4الغارات, ص 358.

.5الغارات, ج 2, ص 163.

.6نهج البلاغه, نامه 71.

.7امام على و امور قضايى, محمد دشتى, ص ;212 سيماى كارگزاران على بن ابى طالب, ج 1, ص 406.

.8شرح ابن الى الحديد, ج 3, صص 127 و ;145 كشف المراد, ص 389 و... .

.9نهج البلاغه, نامه 40.

38.10مانند نامه 20 كه خطاب به زيادبن ابيه مى باشد.

منبع: تلخیص از فصلنامه پيام حوزه ـ ش 28و29


نظر شما



نمایش غیر عمومی
تصویر امنیتی :