ghadir.tebyan.net
کد خبر : 65647
تاریخ انتشار : 11 دی 1393 20:15
تعداد بازدید : 150

غيرت دينى در سيره عملى اميرمومنان(ع(2)

در دعايم الاسلام آمده است: امام على(علیه السلام) در حالى كه تازيانه اى در دست داشت در بازار شهر راه مى رفت و كسانى را كه كم فروشى و تقلب مى كردند تنبيه مى فرمود و ...
همانطور که در مقاله قبل بیان کردیم زندگی امیرالمومنین(علیه السلام) و سیره ی حکومتی آن حضرت جلوه ای از غیرت دینی است. . قاطعيت امام در اجراى دين, پايدارى در برابر منحرفين, سازش ناپذيرى بر سر ارزش ها, مقابله با بى عدالتى ها و متجاوزان به حريم مقدسات, پافشارى بر اجراى قانون و عدالت و... همه و همه نشانه هاى روشن غيرت دينى و امر به معروف و نهى از منكر عملى اميرمومنان(علیه السلام) بوده است. که در این مقاله به توضیح  و شرح دو نمونه دیگر از این غیرت دینی می پردازیم:

قانون گرايى و اجراى حدود الهى

از اصول خدشه ناپذير در سيره امام على(علیه السلام) رعايت قانون بود. حضرت رعايت قانون را براى همگان ضرورى مى ديد و در اين جهت با كسى مسامحه نكرده و با قانون شكنان سخت برخورد مى كرد و به هيچ وجه كوتاهى در قانون گرايى را روا نمى داشت.

آن بزرگوار در عهدنامه مالك اشتر مى فرمايند:

«حق را به صاحب حق, هركس كه باشد, نزديك يا دور, بپرداز. در اين كار شكيبا باش و اين شكيبايى را به حساب خدا بگذار گرچه اجراى حق (و قانون الهى) مشكلاتى برخويشاوندانت فراهم آورد تحمل سنگينى آن را با ياد قيامت بر خود هموار ساز«.

نمونه هايى از قاطعيت امام(علیه السلام) در اجراى قانون و حدود الهى كه از آثار غيرت دينى آن حضرت مى باشد مى آوريم:

الف) ابن هرمه, متولى و مراقب بازار اهواز بود. او مرتكب خيانتى شد و رشوه گرفت. پس از تحقيق, براى اميرمومنان(علیه السلام) صحت اين خيانت روشن شد. نامه اى به رفاعه بن شداد حاكم اهواز به شرح زير نوشت:

«وقتى كه نامه ام به دستت رسيد, فورا ابن هرمه را از مسووليت بازار عزل كن و به خاطر حقوق مردم او را زندانى كن و همه را از اين كار با خبر نما تا اگر شكايتى دارند بگويند. اين حكم را به همه كارمندان زيردستت گزارش كن تا نظر مرا بدانند. در اين كار نسبت به ابن هرمه نبايد غفلت و كوتاهى شود والا نزد خدا هلاك خواهى شد و من هم به بدترين وجه تو را از كار بركنار مى كنم و تو را به خدا پناه مى دهم از اينكه در اين كار كوتاهى كنى. اى رفاعه, روزهاى جمعه او را از زندان خارج و 35 تازيانه بر او بزن و او را در بازار بگردان پس اگر كسى از او شكايتى با شاهدى آورد, او و شاهدش را قسم بده, آن وقت حق او را از مال ابن هرمه بپرداز.

سپس دست بسته و با خوارى او را به زندان برگردان و بر پايش زنجير بزن. فقط هنگام نماز زنجير را از پايش درآور و اگر براى او خوردنى و نوشيدنى و يا پوشيدنى آوردند ممانعت مكن و به كسى هم اجازه نده كه بر او داخل شود و راه مخاصمه و طريق نجات را به او بياموزد و اگر به تو گزارش رسيد كه كسى در زندان چيزى به او ياد داده كه مسلمانى از آن ضرر مى بيند, آن شخص را مى زنى و زندانى مى كنى تا توبه كند و از عمل خود پيشمان شود.

اى رفاعه, همه زندانيان را براى تفريح به حيات زندان بياور غير از ((ابن هرمه)) مگر آنكه بر جانش بيمناك باشى كه در اين صورت او را با زندانيان ديگر به صحن زندان مى آورى. اگر قدرت بدنى دارد هر ماه 35 ضربه شلاق بر بدنش بزن و قضيه را براى من بنويس و نام جانشين او را هم گزارش كن و حقوق ابن هرمه را هم قطع كن«.

ب) در زمان عمر پسرش عبيدالله بن عمر خمر نوشيد. او را براى اجراى حد الهى حاضر كردند. كسى حاضر نشد بر او تازيانه بزند. اميرمومنان با شجاعت تمام برخاسته و حكم الهى را اجرا كرد.1

ج) وليدبن عقبه برادر مادرى خليفه سوم و استاندار خليفه در كوفه بود. او همان فاسقى است كه آيه ششم سوره حجرات ((ان جائكم فاسق بنبا فتبينوا...)) درباره او نازل شده است. و پدرش نيز همان فرد پليدى است كه آب دهان خود را با گستاخى بر صورت پيامبر اكرم انداخت و در جنگ بدر اسير و سپس كشته شد.

وليد در كوفه شراب خورد و با مستى وارد مسجد شده و نماز صبح را چهار ركعت خواند. آنگاه در حالى كه مست و بيهوش در محراب افتاده بود, مالك اشتر و جندب بن زهير و جمعى از بزرگان, انگشتر وليد را از دست او گرفتند و به مدينه رفتند و با شواهد و قراين به خليفه سوم شكايت كردند. خليفه به جاى دادرسى, چند ضربه شلاق بر بدن جندب نواخت.

وقتى اعتراضات بويژه اعتراض اميرالمومنين(علیه السلام) بالا گرفت خليفه ناچار شد سعيدبن عاص را به استاندارى كوفه نصب و وليد را عزل كند. وليد به مدينه آمد و شهادت شهود تكميل شد.

در اينجا مى بايست حد شرب خمر(80 ضربه شلاق) بر او جارى گردد. اما چون برادر مادرى خليفه بود كسى به خود جرإت نمى داد كه حد شرعى را اجرا كند و خليفه نيز مى گفت: چه كسى بر بدن برادر من تازيانه مى زند؟!

در اين هنگام حضرت على(علیه السلام) شلاق را گرفت و برخاست و فرمود:

«نى اسرائيل چون اجراى حدود الهى را تعطيل كردند, نابود شدند«

سپس ضربات پياپى شلاق را بر بدن وليد نواخت. خليفه سوم ناراحت شده گفت:

اى على; تو حق ندارى با وليد اينگونه رفتار كنى.

امام(علیه السلام) فرمود:

وليد شراب خورده و حكم خدا بايد در حق او اجرا شود2.

د) قيس بن عمرو معروف به نجاشى شاعر, يكى از دوستان امام(علیه السلام) بود كه در جنگ صفين حضور فعال داشته و براى تقويت روحيه سربازان امام(علیه السلام) اشعار حماسى مى خواند.

وى در روز اول ماه رمضان از كنار خانه ابى سمال مى گذشت. آن شخص, نجاشى را در روز ماه رمضان دعوت به كباب و شراب نمود. او چون ضعف ايمان داشت پذيرفت و در آن روز ماه مبارك, باهم كباب و شراب خوردند, شراب اثر خود را گذاشت و صدايشان به عربده بلند شد كه همسايه ها به حضرت گزارش دادند.

فورا مإموران امنيتى خانه ابى سمال را محاصره كردند. او چون راه هاى فرار را مى دانست فرار كرد ولى نجاشى دستگير شد.

امام(علیه السلام) دستور داد كه 80 ضربه حد شراب بر او زدند و سپس 20 ضربه ديگر نيز اضافه شد. نجاشى گفت:

يا اميرالمومنين, حد شراب را مى دانستم ولى 20 ضربه اضافى براى چيست؟

حضرت(علیه السلام) فرمود:

براى آنكه جرإت كردى تا حرمت ماه رمضان را بشكنى3.

ه') اصبغ بن نباته مى گويد:

در خدمت حضرت امير(علیه السلام) بودم, ناگهان جماعتى وارد شدند و غلام سياهى را دست بسته آوردند و گفتند:

يا اميرالمومنين ; اين غلام دزدى كرده است.

پس از دو بار اقرار, حضرت دستور داد انگشتان او را قطع نمايند.

غلام انگشتان قطع شده خود را به دست چپ گرفت و خون از آن جارى بود. ابن كوإ كه از مخالفين بود, او را ديد.

گفت:

چه كسى دست تو را قطع كرد؟

غلام ضمن تمجيد فراوان از اميرمومنان(علیه السلام), گفت آن حضرت انگشتان مرا قطع كرده است. گفت:

بسيار عجيب است, دست تو را قطع و تو او را ستايش مى كنى؟

غلام گفت:

دست مرا به حق قطع كرده چرا او را ثنا و ستايش نكنم و حال آنكه محبت او در پوست و گوشت و خون من آميخته شده است... .

ابن كوإ بر حضرت وارد شد و ماجرا را شرح داد.

حضرت فرمود:

ما را دوستانى است كه اگر آن ها را با شمشير پاره پاره كنيم محبت ما در دل هاى آن ها زيادتر مى شود و ما را دشمنانى است كه هر چه به آن ها خدمت كنيم دشمنى آن ها زيادتر مى شود.

نظارت فعال حضرت امير(علیه السلام) بر بازار مسلمين

جلوگيرى از قانون شكنى نمونه ديگرى از قاطعيت امام در اجراى قانون و پايبندى به لوازم آن و مبارزه با تخلفات است.

در دعايم الاسلام آمده است: امام على(علیه السلام) در حالى كه تازيانه اى در دست داشت در بازار شهر راه مى رفت و كسانى را كه كم فروشى و تقلب مى كردند تنبيه مى فرمود و بخشنامه اى هم براى استانداران خود فرستاد كه بازار را كنترل و محتكر را مجازات كنند4.

در نتیجه باید گفت که درد اساسى امروز جامعه ما, فقدان غيرت دينى در عده اى و ضعف غيرت دينى در عده اى ديگر است.

غارت فراوان بيت المال, رشد جرايم اقتصادى, فساد ادارى و معضلات اجتماعى همه و همه ناشى از كمرنگ شدن فريضه امر به معروف و نهى از منكر در ابعاد مختلف است

و نمی دانم اگر در جامعه ما اینگونه علوی عمل شود برخورد مردم و حتی دینداران ما چگونه خواهد بود چه برسد به بیگانه ها و دشمنان اسلام و این همان گرفتاری است که ما در آن افتاده ایم. پس اگر ما به جاى شعارهاى فرسوده و كهنه ديگران به احياى روحيه دينى و احيا و تقويت غيرت دينى در جامعه بپردازيم, قطعا قادر به حل بسيارى از مشكلات خواهيم بود.

پی نوشت ها:

.1  روضه المتقين, ج 10, ص 137.

.2 مروج الذهب, ج 2, ص 334, منهاج البراعه, ج 16, ص 219. همچنين صحيح مسلم, تاريخ ابن ايثر, تاريخ يعقوبى و...

.3 شرح ابن ابى الحديد بر نهج البلاغه, ج 1, ص ;478 بحارالانوار, ج 41, ص 9.

.4 دعائم الاسلام, ج 2, ص 36.

منبع: تلخیص فصلنامه پيام حوزه ـ ش 28و29


نظر شما



نمایش غیر عمومی
تصویر امنیتی :