ghadir.tebyan.net
کد خبر : 66615
تاریخ انتشار : 27 دی 1393 10:17
تعداد بازدید : 153

طومار نفرين شده

جاى شگفتى است كه امضاء كنندگان اين طومار، همه در روز غديرخم حاضر بوند، و با على (عليه السلام ) بيعت كردند، اما براى تحريف تاريخ اسلام ، و ايجاد فتنه و تفرقه در امت اسلامى اين طومار را نوشتند.

پس از نزول فرشته وحى ، و اعلان عمومى ، و تحقق بيعت پيامبر با على (عليه السلام ) و سپس بيعت عمومى مردم با امیرالمومنین علی علیه السلام؛ نهان ها آشکار شده و توطئه های پنهانی رخ نشان داد.

پس از ترور نافرجام ، و فروپاشى هرگونه تشكل در طول راه ، طراحان آن را واداشت تا با احتياط بيشترى عمل كنند، و تا رسول خدا زنده است دست به حركتى نزنند، اما گروهى ديگر به فكر تهيه طومارى افتادند تا مخالفت خود را با ولايت على (عليه السلام ) اعلام دارند، و بگويند كه مخالفت ما سازمان يافته و مستحكم است ، از اين رو در خانه ابابكر گرد آمدند و پس از گفتگوهاى فراوان ، عهدنامه اى با خط سعيدبن عاص نوشتند كه با بررسى امضاء تاييد كنندگان اين طومار، عمق كينه توزى قريش و مخالفان على (عليه السلام ) به اثبات مى رسد، كه نام :
ابوسفيان ، و فرزند ابى جهل ، و صفوان بن اميه در راس همه امضاها به چشم مى خورد
يعنى سردمداران شرك و كفر دست در دست منافقان مسلمان نما گذاشته اند تا خورشيد ولايت را انكار كنند

متن عهدنامه و طومار نوشته شده

))به نام خداوند بخشنده مهربان
اين عهدنامه اى است كه گروهى از اصحاب رسول خدا - اعم از مهاجر و انصار - بر مضمون آن اتفاق نموده اند.
آنان كسانى هستند كه خداوند متعال در كتاب آسمانى به وسيله رسول و بر زبان او آنان را مورد ستايش قرار داده است
اين گروه بعد از اجتهاد و كوشش در راى و مشورت در امر، براى دلسوزى اسلام و مسلمين در طول تاريخ آنچه را كه به مصلحت دين و مردم دانستند در اين عهدنامه منعكس نمودند تا نسلهاى آينده با بكار بستن مضامين آن و پيروى از اين دستورالعمل سعادت دنيا و آخرت خود را به دست آورند
اما بعد، بدرستى كه خداوند متعال به من و كرم خويش محمد را به سوى مردم فرستاد تا دين مورد رضايت او را به مردم ابلاغ فرمايد، و رسول الله در وظيفه تبليغى خود كوتاهى نفرمود، و آنچه را كه مامور به تبليغ آن بود به مردم اعلام و ما مسلمانان را به جمع و حفظ آن مامور ساخت ، تا آنكه دين به كمال خود رسيد، و واجبات و سنن الهى در جامعه پياده شد
پس از آن خداوند رسول خدا را به سوى خود خواند و آن حضرت با كمال عزت و احترام دعوت حق را لبيك گفت و به ديار باقى شتافت
بدون آنكه شخص خاصى را به جانشينى خود برگزيند، بلكه اختيار تعيين خليفه را به مردم واگذار نمود تا هركس را كه مورد وثوق و اطمينان آنان باشد به جانشينى رسول ، و ولايت امر مسلمين اختيار نمايند، و بدرستى كه براى مردم مسلمان پيروى از رسول خدا شايسته است
چنانكه قرآن مى فرمايد: براى كسانى كه مشتاق لقاى پروردگار و روز قيامت هستند پيروى از رسول نيكو است

براستى كه رسول خدا كسى را جانشين خود قرار نداد، تا خلافت رسول در يك خاندان مستقر نماند و ديگران هم از آن بهره اى ببرند، و از شخصى به شخص ديگر همچون ارث منتقل نگردد، و براى آكه در ميان ثروتمندان دست به دست نگردد، و هر خليفه اى نتواند ادعاى خلافت در اولاد خود را تا روز قيامت بنمايد.
آنچه بر مسلمين در هر عهد و زمان لازم است آن است كه بعد از مرگ هر خليفه اصحاب حل و عقد دور يكديگر نشسته پس از تبادل افكار و مشورت در امور، آنكس را كه صالح و شايسته تشخيص دهند زمام امور مسلمين را به او بسپارند و او را ولى امر مسلمين و صاحب اختيار بر اموال و نفوس آنان قرار دهند؛ زيرا صلاحيت و لياقت براى اين امر بر اصحاب حل و عقد است و آنان از تشخيص ولى امر عاجز نخواهند بود.
پس اگر كسى ادعا كند كه رسول خدا شخص خاصى را به جانشينى خود برگزيده و او را به اسم و نسب معرفى نموده است .
سخنى بيهوده گفته ، و برخلاف نظر اصحاب رسول الله راى داده است ، و با جماعت مسلمين به مخالفت برخاسته است
اگر كسى مدعى شد كه خلافت و جانشينى رسول ارث است ، و بعد از او به ديگرى منتقل مى گردد، سخنى به گزاف گفته است ؛ زيرا رسول خدا فرموده است :
ما گروه انبيا ارث به كسى نمى دهيم و آنچه از ما باقى بماند صدقه است .

و اگر كسى مدعى گردد كه خلافت رسول شايسته هر كس نيست ؛ بلكه شخص معين و خاصى از ميان مسلمين سزاوار اين مقام است ، و خلافت حق اوست ، و براى ديگرى سزاوار نيست ، زيرا خلافت در عقب نبوت است ، و همان حكم را دارد
پس اين قول مسموع نيست و گوينده آن دروغگو است ؛ زيرا رسول خدا فرموده است :
اصحاب من مانند ستارگان آسمانند به هر كدام اقتدا كنيد هدايت مى شويد.

و اگر كسى ادعا نمايد كه او سزاوار خلافت است و نه غير او، آنهم به واسطه قرب با رسول از حيث نسب و سبب ، و همين معيار در هر عصر و زمانى ملاك خلافت است تا دنيا باقى است .
پس كلام او بى مورد است ؛ زيرا ملاك و معيار تقوا است ، و نه قرب با رسول ، چنانكه خداوند مى فرمايد «ان اكرمكم عندالله اتقكم «و همچنين رسول خدا فرموده است :
تمامى مسلمانان يكى هستند و عليه مخالف ، در يك صف قرار دارند.
پس كسى كه به كتاب خدا ايمان بياورد، و سنت رسول را پذيرا باشد، بر طريق حق است ، و اشكالى در كار او نيست ، و كسى كه برخلاف حركت كند، و از جمع مسلمين جدا گردد او را بكشيد؛ زيرا در كشتن او صلاح امت نهفته است .
همچنين پيامبر خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) فرمود: كسى كه جمعيت امت مرا متفرق سازد و شق عصاى امت نمايد و در صفوف امت شكاف اندازد، پس او را به قتل برسانيد
حال هر كس مى خواهد باشد؛ زيرا اجتماع امت رحمت ، و جدايى امت عذاب است ، و امت من هيچگاه بر ضلالت و گمراهى جمع نمى شوند، و همه در برابر دشمن بسان يك دست مى باشند.
از جماعت مسلمانان جدا نمى شوند مگر معاندين كه در اين صورت ريختن خون آنها مباح است. )) ((تاريخ كتابت محرم الحرام سنه دهم هجرى ((

اين صحيفه را سعيد بن عاص نوشت و كسانى را هم بر آن شاهد قرار داد كه ذيل آن را امضا كرده اند.
-1
ابوسفيان
-2
عكرمة بن ابى جهل
-3
صفوان بن اميه
-4
سعيد بن عاص
-5
خالد بن وليد
-6
عباس بن ابى ربيعه
-7
بشر بن سعد
-8
سهيل ابن عمرو
  -9
حكيم بن حزام
-10
صهيب بن سنان
-11
ابو اعوار اسلمى
-12
مطيع بن اسود و...
چون اين عهدنامه به اتمام رسيد آن را به ابوعبيده جراح سپردند و ابوعبيده نامه را به سفارش آنان در محلى از كعبه دفن كرد و تا زمان خلافت دومى همچنان دفن بود كه در آن زمان به فرمان عمر از خاك بيرون كشيده شد.

و اين همان صحيفه اى بود كه چون دومى كشته شد اميرالمؤمنين (عليه السلام ) بر مزار او آمده فرمود:
»در نزد من محبوب تر از اين نيست كه خدا را با صحيفه اين آرميده در گور ملاقات كنم .«

وقتى نويسندگان طومار از اين كار فارغ گشتند و نماز صبح را با پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) به جماعت بجاى آوردند، پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم (متوجه عبيده گشت و فرمود:
»آفرين ، و صد آفرين بر مانند تو كه امين اين امت شده اى »؟!

سپس اين آيه شريفه را قرائت فرمود:
فويل للذين يكتبون الكتاب بايديهم ثم يقولون هذا من عندالله ليشتروا به ثمنا قليلا فويل لهم مما كتب ايديهم و ويل لهم مما يكسبون1
«واى بر كسانى كه كتاب را با دستهاى خود مى نويسند و آن را براى آنكه به بهاى اندك بفروشند به خدا نسبت مى دهند. پس واى بر آنان از آنچه نوشته اند و واى بر آنان از آنچه بدست مى آورند.«
جاى شگفتى است كه امضاء كنندگان اين طومار، همه در روز غديرخم حاضر بوند، و با على (عليه السلام ) بيعت كردند، و امامت حضرت اميرالمؤمنين (عليه السلام ) و فرزندان او را تا ظهور حضرت مهدى (عج ) از زبان پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) شنيدند، اما براى تحريف تاريخ اسلام ، و ايجاد فتنه و تفرقه در امت اسلامى اين طومار را نوشتند.
با اينكه رسول گرامى اسلام در آن اجتماع عظيم
على (عليه السلام ) را معرفى فرمود
و دست او را گرفت و بالا برد
با على (عليه السلام ) بعنوان امام پس از خود بيعت كرد
و تمام 120 هزار حاجى از زن و مرد بيعت كردند
باز در طومار نفرين شده مى خوانيد كه :
»پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) از دنيا رفت در حاليكه كسى را براى امامت مسلمين تعيين نفرمود، و هركس ادعا كند دروغگو است «
اين طومار همان صحيفه لعنت شده اى است كه از اوج كينه توزى و نفاق و دشمنى آنان با پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) و عترت ، حكايت دارد.
جاى شگفتى است : ابوسفيانى كه در جنگ هاى مكرر از اسلام سيلى خورد، و خالدبن وليد كه دست او تا آرنج در خون شهيدان اسلام رنگين است ، دلسوزان امت اسلامى ، و طرفداران وحدت امت شدند؟
بايد اين شگفتى ها، و درد دلها را به وجدان هاى بيدار و حق طلب واگذار كرد.

:پی نوشت ها

-1 بقره ، 2: 79.

منبع: خلاصه ای از کتاب حماسه غدير و آشكار شدن توطئه هاى پنهان

محمد دشتى

 


نظر شما



نمایش غیر عمومی
تصویر امنیتی :