ghadir.tebyan.net
کد خبر : 66622
تاریخ انتشار : 26 دی 1393 10:34
تعداد بازدید : 138

كودتاى سقيفه

گرچه چند ماه قبل در غدير با على (عليه السلام ) به امامت مسلمين بيعت كردند، اما هم اكنون پيمان شكستند و چاره اى جز كودتاه نديدند. تا با شمشير و زور و تطميع و كشتار بيرحمانه ، مردم را به سكوت و انزوا وادارند.

پس از رحلت رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) آنانكه :

سابقه اى در ايمان و اسلام نداشتند.

و از شرك و الحاد به ظاهر دست كشيده بودند.

و به اميد حكومت بر عرب ، اطراف پيامبر را گرفته و با او همراهى داشتند.

و هر جا توانستند ضربه زدند، و الغاء شبهه و ترديد نمودند.

و در تمام جنگها در لحظات حساس فرار كردند.

و با سياست نفوذ و ضربه به انتظار رحلت پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) نشستند.

و در ترور نافرجام شركت داشتند.

و در حادثه غدير به بن بست كامل رسيدند.

و در مخالفت و كار شكنى در امر ولايت پيش قدم بودند.

و مانع نوشتن آخرين وصيت نامه پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) شدند.

و با تظاهر به دفاع از قرآن، انزواى عترت را طراحى مى كردند.

و در پيش روى پيامبر به آن حضرت اهانت كرده گفتند:

ان الرجل ليهجر

نه اهل تقوى بودند، و نه ايمان كامل داشتند.

نه مزاياى معنوى داشتند، و نه در جنگها افتخارات نظامى كسب كردند.

نه محبوبيت عمومى داشته ، و نه از قبائل با شخصيت عرب بودند.

نه از طرف خدا و پيامبر معرفى شده ، و نه اصحاب بزرگ پيامبر آنان را قبول داشتند.

گرچه چند ماه قبل در غدير با على (عليه السلام ) به امامت مسلمين بيعت كردند، اما هم اكنون پيمان شكستند و چاره اى جز كودتاه نديدند.

تا با شمشير و زور و تطميع و كشتار بيرحمانه ، مردم را به سكوت و انزوا وادارند.

كه بر اسب زين كرده خلافت سوار شدند و با عمليات خشونت بار زير به مقاصد خود رسيدند:.

-1منع پخش خبر رحلت پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم )

در لحظه رحلت رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) ابابكر در مدينه نبود، كه عمر شمشير كشيد و گفت :

پيامبر هرگز نمى ميرد و مانع پخش خبر شد تا پيك او ابابكر را خبر كند و به مدينه بياورد، وقتى ابابكر وارد شهر شد، عمر نيز باور كرد كه آرى ، پيامبر نيز مى ميرد، و ساكت شد1 و آنگاه بلافصله در سقيفه گرد آمدند.

-2بيعت شتابزده

سران كودتاگر سقيفه به بهانه اينكه دشمنان ما را تهديد مى كنند، و براى اينكه امت اسلامى دچار اختلاف نشود، و فورا بايد خليفه اى تعيين كرد، با راى چند نفر، آنهم با نزاع و درگيرى، و زيردست و پاگرفتن بزرگ قبيله خزرج، ((سعد بن عباده)) با اباكر شتاب زده بيعت كردند.

عمر فرياد مى زد:

اقتلوا سعد قتله الله

»سعد را بكشيد خدا او را بكشد»

و سعد فرياد مى زد، اى مردم مرا كشتيد

و پسر سعد ريش دومى را گرفت و گفت :

اى پسر ضحاك حبشيه، كه در جنگها ترسو بودى و فرار مى كردى ، حالا پهلوان شدى! اگر يك مو از سر پدرم كم شود سزاى آن را خواهى ديد.2

-3منع ورود و خروج از مدينه

پس از مطرح شدن ابابكر براى آنكه اخبار شهر مدينه پخش نشود، و با واكنش هاى سياسى مجاهدان ديگر بلاد اسلامى روبرو نشوند، بخشنامه اى صادر كردند كه ورود و خروج از مدينه ممنوع است ، و افرادى كه قصد خروج داشتند با تير زدند.3

-4بيعت گرفتن و با زور و كشتار

پس از فراهم آوردن ياران موافق، و گردهمایى همه مخالفان و منافقانى كه در طول زندگانى پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) او را آزار دادند، و در ترور نافرجام افشاء شدند، و منتظر فرصت مناسب بودند، عموم مردم ، و سران قبائل را با زور و ارعاب و تهديد و تطميع به بيعت با ابابكر وادار كردند.

هركس كه مخالفت كرد سخت كتك خورد.

و آنكس كه در برابر حكومت كودتاگران سقيفه ايستادگى كرد كشته شد (مانند مالك بن نويره )

و يا در مصلى مدينه زنده زنده سوزانده شد (مانند فجاة )

و اين آدم سوزى آنچنان وحشتناك و رسوا كننده بود كه ابابكر حتى در اواخر عمرش مى گفت:

(اى كاش فجاة را نمى سوزاندم )4

و حباب بن منذر آن مجاهد بدرى را چون شمشير كشيد و ابابكر را تهديد كرد، كشتند و مخفيانه جنازه او را دفن كردند.5

و بسيارى را به بهانه ارتداد، قتل عام كردند

(مانند قبيله حارثة بن سراقه كه گفتند ما پس از پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) از اهل بيت او اطاعت مى كنيم )6

-5تهاجم به خانه حضرت فاطمه سلام الله عليها

آنگاه كه در بيعت گرفتن از مردم با مشكلات اساسى روبرو شدند، و فكر مى كردند كه طرفداران عترت پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) در منزل اميرالمؤمنين (عليه السلام ) هر روز اجتماع كرده براى حكومت ابابكر خطر آفرين مى باشند، تصميم به رسواترين توطئه گرفتند، و همه پرده ها را بالا زدند، و همه اغراض شوم را آشكار كردند، و ثابت كردند كه :

به پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) و راه و رسم او ايمان نياورده اند.

با هجوم به منزل فاطمه سلام الله عليها و آتش زدن درب منزل، و شكسته شدن پهلوى كوثر قرآن، و به شهادت رسيدن حضرت محسن (عليه السلام )و به زور وارد خانه امام شدن، ثابت كردند كه براى حكومت و قدرت از چيزى پروا ندارند، و از خدا نمى ترسند7.

كه امام سجاد (عليه السلام ) فرمود:

والله لو تمكن القوم ان طلبوا الملك بغير التعلق باسم رسالته ، كانوا قد عدلوا عن نبوته .

(سوگند به خدا، اگر براى آن مردم ((اهل سقيفه )) امكان مى داشت كه بدون تعلق به رسالت پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) خلافت را بدست آورند، از نبوت او دست مى كشيدند)8

-6 بخشنامه جمع آورى و نابودى حديث

آنانكه دل پيامبر را در حضور او آزردند،

و براى قدرت و حكومت، پهلوى يگانه يادگار او را شكستند

و از نوشتن آخرين وصيت نامه پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) جلوگيرى كردند.

حال براى وحدت امت اسلامى دلى مى سوزانند و بخشنامه صادر مى كنند كه :

)براى حفظ وحدت مسلمين، همه احاديث را جمع آورى و نابود كنند يا بسوزانند زيرا قرآن كافى است، و چيزى در برابر قرآن نبايد مطرح باشد(

عائشه مى گويد:

ما 500 حديث مكتوب در منزل داشتيم كه پدرم آنها را در داخل حياط سوزاند9.

آگاهان سياسى مى دانستند كه علت اساسى اين اقدام، حفظ وحدت مسلمين، يا حفظ جاذبه هاى قرآن، نبود بلكه تلاش مى كردند تا فضائل على (عليه السلام ) و عترت پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) مطرح نشود، و فراموش گردد، و روايت فراوان مربوط به ولايت عترت و حماسه غدير نابود گردند

و هركس را كه سرپيچى كرد، و با حديث با مردم سخن گفت ، يا نقل حديث نمود، شناسائى كردند، كتك زدند

)مانند عبدالله بن مسعود يكى از نويسندگان وحى(

اينجاست كه حاميان ولايت ، مسئوليت سنگينى بر عهده دارند.

هم بايد انواع شكنجه ها را تحمل كنند و هم بايد ميراث رسالت را پاسدار باشند.

هم نگذارند حماسه غدير فراموش شود و هم در حفظ ياران صادق بكوشند

هم از حكومت كودتائى باطل پيروى نكنند و هم از ولايت رهبران الهى دفاع نمايند

كه در خط مقدم اينگونه از مبارزات سياسى ، نظامى ، يگانه دخت پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) حضور جدى دارد و لحظه اى دست از افشاگرى و مبارزه بر نمى دارد و تا مرز شهادت ، از ولايت و حقانيت حضرت اميرالمؤمنين (عليه السلام ) دفاع مى فرمايد.

و فرزندش حضرت محسن (عليه السلام ) را فداى حقانيت ولايت مى كند، و تا رهائى امام معصوم از دست مهاجمان سكوت نمى كند و مبارزه را تداوم مى بخشد.

 پی نوشت ها:

-1 تاريخ طبرى ، ج 4، ص 1815 - تاريخ ابن كثير، ج 5، ص 342، - ترجمه تاريخ يعقوبى ، ج 1، ص ‍ 511، - طبقات بن سعد، ج 2 ، ص 266 - الفائق ، ج 1، ص 408، - شرح بن ابى الحديد ج 2، ص ‍ 42.

-2 بسيارى از مورخان اين واقعيت را ثبت كردند كه ابابكر و عمر اعتراف كردند كه بيعت با ابابكر ناگهانى (فلتة ) و بدون محاسبه لازم شكل گرفت مانند:

-1 انساب الاشراف ، ج 5، ص 590: بلاذرى (متوفاى 279 هجرى )

-2 مسند احمد، ج 1، ص 55،: احمد بن حنبل ، (متوفاى 241 هجرى )

-3 التمهيد، ص 196:

-4 المصنف ، ج 5، ص 445: ابن ابى شيبة (متوفاى 235 هجرى )

-5 صحيح بخارى ، ج 8، ص 26 و 210: بخارى (متوفاى 256 هجرى )

-6 سيره نبوى ، ج 4، ص 226: ابن هشام (متوفاى 213 هجرى )

-7 النهاية ، ج 3، ص 466: ابن اءثير (متوفاى 630 هجرى )

8 - تاريخ طبرى ج 3، ص 205: طبرى (متوفاى 310 هجرى )

9 - تاريخ كامل ، ج 2، ص 327: ابن اثير (متوفاى 630 هجرى )

10 - تاج العروس ، ج 1، ص 568: علامه زبيدى

11 - لسان العرب ، ج 2، ص 371: ابن منظور

12 - تاريخ الخلفاء، ص 67: سيوطى ، (متوفاى 911 هجرى )

13 - شرح نهج البلاغه ، ج 2، ص 50: ابن ابى الحديد (متوفاى 656 هجرى )

14 - صواعق المحرمه ، ص 21: ابن حجر عسقلانى

15 - طبقات ابن سعد، ج 3، ص 344: ابن سعد (متوفاى 230 هجرى )

16 - الفائق ، ج 3، ص 230

17 - سيره حلبى ، ج 3، ص 360 و 363: على بن ابراهيم حلبى

18 - تيسير الوصول ، ج 2، ص 42 و 44: علامه شيبانى

19 - رياض النضرة ، ج 1، ص 161: محب الدين طبرى (متوفاى 694 هجرى )

20 - تاريخ ابن كثير، ج 5، ص 246: ابن كثير

21 - ملل و نحل شهرستانى : ج 1، ص 24

3- شرح نهج البلاغه ، ج 4، ص 457 - تاريخ بغداد ج 7، ص 453.

4- 2 - خصال ، ص 171 - تاريخ طبرى ، ج 2، ص 619، - ميزان الاعتدال ، ج 2، ص 215.

5- 3 - شرح نهج البلاغه ، ج 2، ص 826، - نهاية الارب ، ج 4، ص 35 - قاموس الرجال ، ج 4، ص ‍ 328.

6- تاريخ الردة ، ص 10 - فرق الشيعه نوبختى ، ص 7 - الفتوح ، ج 1، ص 58.

7- مروج الذهب ، ج 2، ص 194 - تاريخ يعقوبى ، ج 2، ص 195 - تاريخ طبرى ، ج 2، ص 443 - عقد الفريد، ج 5، ص 12 - انساب الاشراف ، ج 1، ص 586.

8- بيت الاحزان (ترجمه )، ص 93، شيخ عباس قمى .

9- 1 - علوم الحديث و مصطلحه ، ص 12.

2 - فجرالاسلام ، ص 221

ابابكر دستور داد كه جهت حفظ سلامت قرآن ، احاديث جمع آورى شده را بسوزانند، و كسى حق ندارد حديث نقل كند

3 - طبقات الحفاظ، ج 1 ص 5

4 - مقدمه مرآت العقول ، ج 1، ص 30

5 - تذكرة الحفاظ، ج 1، ص 32

6 - شيعه در اسلام ، ص 11: علامه طباطبائى .

7 - كنزالعمال ، ج 5، ص 237: متقى هندى

8 - طبقات ابن سعد، ج 5، ص 140: ابن سعد (متوفاى 230هجرى )

عمر نيز به جمع آورى و نابودى احاديث مكتوب دستور داد، و نقل حديث را ممنوع كرد، و عبدالله بن حديفه ، و عبدالله بن مسعود را كه براى مردم حديث نقل مى كردند به مدينه احضار و شلاق زد

9 - صحيح بخارى ، ج 1، ص 39: بخارى (متوفاى 256 هجرى )

10 - فتح البارى : ابن حجر (متوفاى هجرى )

11 - تنوير الحوالك ، ص 4: سيوطى (متوفاى 911 هجرى )

12 - تذكرة الحفاظ، ج 1، ص 2.

13 - فجرالاسلام ، ص 210

14 - طبقات بن سعد، ج 3، ص 206: ابن سعد (متوفاى 230 هجرى )

15 - مقدمه مرآت العقول ، ج 1، ص 30

و عثمان در ادامه همان سياست ، در سخنرانى خود اعلام كرد؛ احاديثى كه در زمان عمر و ابابكر نقل نشد، نبايد روايت شود.

16 - مقدمه مرآت العقول ، ج 1، ص 30

و اين ممنوعيت تا زمان عمر بن عبدالعزيز ادامه داشت كه با تلاش او دوباره جمع آورى و كتابت حديث آغاز شد، و بسيارى به جمع آورى احاديث نبوى روى آوردند

17 - فجرالاسلام ، ص 221

18 - علوم الحديث و مصطلحه ، ص 37

19 - الغدير، ج 6 ص 260 كه علامه امينى از 12 كتاب معتبر تاريخى مداركى آورده است.

منبع: خلاصه ای از کتاب حماسه غدير و آشكار شدن توطئه هاى پنهان

محمد دشتى
محمد دشتى


نظر شما



نمایش غیر عمومی
تصویر امنیتی :