ghadir.tebyan.net
کد خبر : 66872
تاریخ انتشار : 30 دی 1393 10:55
تعداد بازدید : 125

احتیاط های پیامبر پس از غدیر

پس ابابكر و عمر و جمعى را در منزل احضار كرد و فرمود: «مگر به شما فرمان ندادم كه از لشكر اسامة خارج نشويد؟»

اول = تدارك لشكر اسامة بن زيد

پس از غديرخم ، اوضاع مدينه مانند آرامش پس از طوفان بود
دوست و دشمن شناخته شدند
حركت هاى مذبوحانه رسوا شد
و مخالفان شكست خورده ، سخت در حال استتار، و تظاهر دوباره به دوستى و همدلى بودند، اما نتوانستند توطئه اى را سامان دهند، يا دست به تحركات مؤ ثر نظامى يا سياسى قابل توجهى بزنند.
اما رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) همواره با مديريت والاى سياسى ، نظامى هرگونه تحركى را زير نظر داشتند و در اين وضعيت استثنائى ، لشكرى را به رهبرى اسامة بن زيد تدارك ديدند تا:
بنيه دفاعى مسلمين را تقويت كنند
دشمن را در هجوم به مرزهاى اسلام ترسانده از انجام هرگونه تحرك نظامى نااميد سازند.
و اقشار گوناگون جامعه اسلامى را با انواع گرايشها در اردوگاه بزرگ سربازان اسلام1 گرد آورند كه در حال تمرين و آمادگى باشند، و فرصت تشكل هاى دروغين ، يا گردهمائى شيطانى نداشته باشند:
چون خبر تهاجم روميان به مدينه رسيده بود
و آنگاه شركت همگانى را در اين اردوگاه نظامى واجب شمرد
و به آنان كه سرباز زنند يا فرار كنند، يا به اردوگاه نروند، نفرين كرد و فرمود:
لعن الله من تخلف عن جيش اسامة
(خدا لعنت كند آنكس را كه از لشكر اسامه سرپيچى كند)
اسامة بن زيد ماموريت داشت تا براى سركوبى روميان، سپاه اسلام را رهبرى كند و تا سرزمين شام پيشروى كرده جلو تجاوزات دشمن را بگيرد.
گرچه اين اقدام باز دارنده براى وحدت نيروها، و بسيج رزمندگان ، و زنده نگهداشتن روحيه مقاومت ، در امت اسلامى بسيار مفيد بود، اما تشنگان قدرت كه بوسيله دخترانشان از حال شخصى رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) و بيمارى او آگاهى داشتند، از لشكر اسامه بيرون رفتند، و از امر رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) سرپيچى نمودند، ابابكر و عمر و عثمان كه خود را نگران حال پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) مى دانستند به بهانه هاى مختلف از شركت در لشكر عظيم اسامة امتناع ورزيدند و در فكر بدست گرفتن قدرت بود
ند.2

دوم = داستان قلم و دوات :
آنها كه منتظر فرصت بودند و در انتظار بدست گرفتن قدرت روز شمارى مى كردند، با بهانه هاى مختلف حدود 16 روز از حركت لشكر اسامة بطرف روميان جلوگيرى كردند، و خود از فرمان اسامه سرپيچى كرده در مدينه حضور داشتند، و با شنيدن خبر شدت بيمارى رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) با جمعى از بزرگان اصحاب خدمت آن حضرت رسيدند.

پيامبر اسلام دومين احتياط لازم را مطرح كرد، و فرمود:
((براى اينكه پس از من دچار اختلاف و تفرقه نشويد قلم و دواتى بياوريد تا چيزى در آن بنويسم كه پس از من گمراه نگرديد.))
شخصى هم بلند شد كه قلم و دوات بياورد.
اما عمر سكوت جلسه را شكست ، و حرمت محضر رسول خدا را ناديده گرفت و گفت :
((بيمارى بر او غلبه كرده ، قرآن ما را كافى است))
مشاجره بين اصحاب بالا گرفت ، گروهى گفتند قلم و دوات بياوريد، و گروهى ديگر با همراهى عمر گفتند لازم نيست
پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) از اختلاف و نزاع اصحاب در حضور خويش سخت ناراحت شد و فرمود:
((برخيزيد و خانه را ترك كنيد.))3
زيرا وقتى در حضور پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم) شرمى نداشته باشند و مخالفت هاى خود را آشكار سازند طبيعى است كه به نامه نوشته شده نيز اعتنائى نخواهند كرد.
داستان قلم و دوات ، ماجراى شگرف و عبرت آموزى است كه بسيارى از مباحث مبهم تاريخ سياسى اسلام را آشكار مى سازد، و از قدرت طلبى ها، و سياست نفوذ و ضربه مخالفان ، پرده بر مى دارد، كه براى رسيدن به اهداف خويش هيچ اعتنائى به رسول خدا، و حرمت محضر او نمى كنند، اين محك سياسى ، و احتياط اساسى از آن جهت مهم است كه :

پرده ها بايد در حضور رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) بالا برود.
ماهيت گوناگون مدعيان ايمان و اسلام بايد آشكار شود.
و ماسكها بايد از چهره ها فرو افتد.
و ممانعت از آوردن قلم و دوات و سرپيچى از فرمان پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) بايد در تاريخ ثبت گردد.
تا پويندگان راه هدايت دچار ترديد نشوند، و از دوروئى ها و نفاق پرهيز كنند و حق و باطل را بتوانند به روشنى بشناسند.

سوم = سخنرانيها و هشدارها
پس از حجة الوداع ، و تحقق بيعت عمومى مسلمين با على (عليه السلام ) و پيدايش توطئه ها و مخالفت ها، و سرپيچى از لشكر اسامة بن زيد، رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) تحولات سياسى روز را با نظارت دقيق خود ارزيابى مى فرمود، و براى تحكيم امت اسلامى ، و تقويت مقام ولايت ، با آن همه ضعف و ناراحتى كه داشت به مسجد آمده سخنرانى مى كرد، به وحدت و همكارى سفارش مى فرمود، و از تفرقه و جدائى پرهيز مى داد، و از تحولات سياسى آينده ، و فتنه هاى گمراه كننده هشدار مى داد.

1 - هشدار از فتنه ها:
يك روز كه اخبار ناگوارى از مخالفت ها، و اظهار دشمنى ها نسبت به امام پس از خود حضرت على (عليه السلام ) را شنيد با اينكه تب شديدى داشت وارد مسجد شد، و با صدائى بلند كه از بيرون مسجد شنيده مى شد فرمود:
(اى مردم : آتش فتنه ها برافروخته شد، و فتنه ها مانند پاره هاى شب تاريك روى آورده ، و شما هيچ بهانه اى بر ضد من نداريد، همانا من چيزى را حلال نكردم جز آنكه قرآن حلال كرد، و حرام نكردم چيزى را مگر آنكه قرآن آن را تحريم كرد.)
4
چون مى شنيد كه مى گفتند:
قرآن ما را كافى است .
چرا پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) داماد خود را به امامت برگزيد؟

2 - معرفى دو اصل جاودانه :
پس از طرح قلم و دوات ، و مخالفت عمر و طرفداران او در مجلس پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) و آشكار شدن مخالفت ها با ولايت على (عليه السلام )، و ظهور كارشكنى ها، رسول گرامى اسلام (صلى الله عليه و آله و سلم ) در حالى كه سخت بيمار بود، دستى بر شانه على (عليه السلام ) و دست ديگر بر شانه ميمونه گذارده وارد مسجد شد، و در پاى منبر ايستاد، در حالى كه اشك در چشمان مردم حلقه زده بود و آخرين سفارشات پيامبر خدا را مى شنيدند، حديث معروف ((ثقلين )) را مطرح فرمود:
انى تارك فيكم الثقلين كتاب الله و عترتى
(من در ميان شما مردم دو چيز گرانبها مى گذارم يكى قرآن و ديگرى عترت من است.
)5

3 - معرفى على و قرآن :
پس از آنكه مخالفان ولايت ، به بهانه حمايت از قرآن در حضور پيامبر اسلام (صلى الله عليه و آله و سلم ) دست به تفرقه و كارشكنى زدند، و خود را تنها مدافع قرآن جلوه دادند، تا با شعار حسبنا كتاب الله ، ولايت اهل بيت پيامبر را انكار كنند، و در پوششى از قرآن و اسلام ، مقاصد شوم خود را تحقق بخشند.
رسول گرامى اسلام (صلى الله عليه و آله و سلم) به معرفى على(صلى الله عليه و آله و سلم) و قرآن پرداخت، تا راه هاى بهانه جوئى و عذر تراشى ها را مسدود سازد.
در يكى از روزهاى آخر زندگانى رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) كه اصحاب و ياران فراوانى در اطراف بستر آن بزرگ پيامبر گرد آمده بودند خطاب به جمع حاضران فرمود:
(مردم ! اجل من فرارسيده ، و به اين زوديها از ميان شما مى روم ، آگاه باشيد در ميان شما قرآن و اهل بيت خود را به وديعت مى گذارم ، تا از هر دو اطاعت كنيد.)
آنگاه دست على (عليه السلام )را گرفت و بالا برد و فرمود:
هذا على مع القرآن ، و القرآن مع على لايفترقان
(اين على (عليه السلام ) با قرآن است ، و قرآن با على است و از هم جدا شدنى نيستند).6

چهارم = جلوگيرى از نقشه هاى سياسى
در روزهاى بحرانى بيمارى رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) منتظران فرصت و تشنگان قدرت از هر فرصتى استفاده مى كردند، و با بهانه هاى گوناگون و با طرح هاى از پيش تعيين شده ، سعى در مطرح كردن خود داشتند، و چون دختر اولى و دومى از همسران رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) بودند، گزارش لحظه به لحظه را به پدران خود منتقل مى كردند.
يك روز كه حال رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) مناسب نبود و مردم به هنگام نماز در مسجد گرد آمده بودند، پيكى فرستادند كه هنگام نماز است .
بار اول كه پيك آمد و در را كوبيد دختر عمر پشت در حاضر شد و گفت : نماز را با پدرم عمر بخوانيد
((بگونه اى پاسخ داد كه فكر كنند اين دستور از پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) است )).
بار دوم كه پيك آمد: دختر ابابكر عائشه گفت : با پدرم ابابكر نماز را بخوانيد
و ابابكر كه از قبل خود را آماده كرده بود بلافاصله براى امامت نماز بپا خواست
كه با اين صحنه سازيها مى خواستند به همگان بفهمانند كه مورد تاييد پيامبرند و در حضور رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) به امامت نماز انتخاب گرديدند، در حالى كه از فرمان رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) سرپيچى كردند و از لشكر اسامة خارج شدند وقتى رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) از نماز پرسيد و پاسخ شنيد كه ابابكر مى خواهد نماز بخواند، ناراحت شده برخواست ، و در حالى كه به على (عليه السلام ) و فضل بن عباس تيكه داده بود وارد مسجد شده، ابابكر را كنار زد، و با همه درد و بيمارى كه داشت، خود نماز جماعت را پايان برد، و از تحقق نقشه هاى سياسى ، در ظاهرى از شعائر دينى ، جلوگيرى نمود، تا نتوانند با جوسازيهاى تحميلى مردم را فريب دهند
پس ابابكر و عمر و جمعى را در منزل احضار كرد و فرمود:
مگر به شما فرمان ندادم كه از لشكر اسامة خارج نشويد؟
7
و تا زنده بود در هدايت امت كوشيد و مرزهاى عقيده را بدرستى پاسدارى فرمود.

 پی نوشت ها:

-1در نقطه وسيعى در 3 ميلى مدينه بطرف شام بنام ((جرف )) اردوگاه قرار گرفت .
2- بسيارى از مورخان اعتراف كردند كه ابابكر و عمر و عثمان از لشكر اسامه بن زيد خارج شدند و از فرمان پيامبر سرپيچى كردند
3- 1 - صحيح بخارى ، ج 1، ص 22 و ج 6، ص 11: بخارى (متوفاى 256 هجرى )
2 - صحيح بخارى ، ج 4، ص 85 و 121 و ج 7، ص 156 و ج 9، ص 137 و ج 3، ص 1259
3 - زندگى حضرت محمد (صلى الله عليه و آله و سلم ) ، ج 2، ص 690: محمد حسنين هيكل
4 - شرح نهج البلاغه ، ج 1، ص 182 و ج 2، ص 20: ابن ابى الحديد (متوفاى 656 هجرى )
5 - الطبقات الكبرى ، ج 2، ص 242: ابن سعد (متوفاى 230 هجرى )
6 - الايضاح ، ص 186، ط. بيروت : ابن شاذان
7 - مسند احمد، ج 1، ص 90 و 22 و ج 3، ص 343: احمد بن حنبل (متوفاى 241 هجرى )
8 - تاريخ ابن عساكر، ج 6، ص 451: ابن عساكر شافعى (متوفاى 571 هجرى )
9 - سيره حلبى ، ج 3، ص 381: حلبى شافعى (متوفاى 1044 هجرى )
10 - صحيح مسلم ، ج 5، ص 75، و ج 2، ص 11، ج 11، ص 89: مسلم بن حجاج (متوفاى 261 هجرى )
11 - كنزالعمال ، ج 3، ص 138: متقى هندى
12 - المراجعات : علامه شرف الدين
13 - تاريخ طبرى ، ج 2، ص 463: طبرى (متوفاى 694 هجرى )
14 - كتاب سليم بن قيس ، ص 182: سليم بن قيس (متوفاى 61 هجرى )
15 - صواعق المحروقه ، ص 75 و 89: ابن حجر عسقلانى (متوفاى 852 هجرى )
16 - سمط النجوم العوالى ، ج 2، ص 502: عصامى
17 - تهذيب اللغه ، ج 9، ص 78: اءزهرى (متوفاى 370 هجرى )
18 - مناقب آل ابى طالب ، ج 1، ص 202: ابن شهر آشوب (متوفاى 588 هجرى )
19 - ارشاد، ص 96: شيخ مفيد (متوفاى 413 هجرى )
20 - اعلام الورى ، ص 83: طبرى (متوفاى 694 هجرى )
21 - بحارالانوار، ج 43، ص 468 و ج 22، ص 474: مجلسى
22 - كامل ابن اثير، ج 2، ص 217: ابن اثير (متوفاى 606 هجرى )
4- سيره ابن هشام ، ج 2، ص 654 - و - طبقات ابن سعد، ج 2 ص 216
5- اسناد و مدارك حديث ثقلين
1 - بحار الانوار، ج 22، ص 472: علامه مجلسى (متوفاى 1110 هجرى )
2 - كتاب مجالس : شيخ مفيد (متوفاى 413 هجرى )
3 - صحيح ترمذى ، ج 5، ص 328 و ج 13، ص 199: محمد بن عيسى ترمذى (متوفاى 279 هجرى )
4 - نظم دررالسمطين ، ص 232: زرندى حنفى
5 - ينابيع المودة ، ص 33 و 45: قندوزى حنفى
6 - كنز العمال ، ج 1، ص 153: متفى هندى
7 - تفسير ابن كثير، ج 4، ص 113: اسماعيل بن عمر (متوفاى 774 هجرى )
8 - مصابيح السنة ، ج 1، ص 206 و ج 2، ص 279
9 - جامع الاصول ، ج 1، ص 187: ابن اءثير (متوفاى 606 هجرى )
10 - معجم الكبير، ص 137: طبرانى (متوفاى 360 هجرى )
11 - فتح الكبير، ج 1، ص 503 و ج 3، ص 385:
12 - عبقات الانوار، ج 1، ص 94 و 112 و 114 و 151:
13 - احقاق الحق ، ج 9: علامه قاضى نور الله شوشترى
14 - ارجح المطالب ، ص 336:
15 - رفع اللبس و الشبهات ، ص 11 و 15: ادريسى
16 - درالمنثور، ج 4، ص 7، و 306: سيوطى (متوفاى 911 هجرى )
17 - ذخائر العقبى ، ص 16: محب الدين طبرى (متوفاى 694 هجرى )
18 - صواعق المحرقه ، ص 147 و 226: ابن حجر (متوفاى 852 هجرى )
19 - اسد الغابة ، ج 2، ص 12: ابن اءثير شافعى (متوفاى 630 هجرى )
20 - تفسير الخازن ، ج 1، ص 4:
21 - الجمع بين الصحاح (نسخه خطى )
22 - علم الكتاب ، ص 264: سيد خواجه حنفى
23 - مشكاة المصابيح ، ج 3، ص 258:
24 - تيسير الوصول ، ج 1، ص 16: ابن الديبع
25 - مجمع الزوائد، ج 9، ص 162: هيثمى (متوفاى 807 هجرى )
26 - جامع الصغير، ج 1، ص 353: سيوطى (متوفاى 911 هجرى )
27 - مفتاح النجا، ص 9 (نسخه خطى ):
28 - مناقب على بن ابى طالب (عليه السلام )، ص 234 و 281: ابن المغازلى
29 - فرائد السمطين ، ج 2، ص 143: حموينى (متوفاى 722 هجرى )
30 مقتل الحسين ، ج 1، ص 104: خوارزمى (متوفاى 993 هجرى )
31 - طبقات الكبرى ، ج 2، ص 194: ابن سعد (متوفاى 230 هجرى )
32 - حصائص اميرالمؤ منين (عليه السلام )، ص 21: نسائى (متوفاى 303 هجرى )
33 - مسند احمد، ج 5، ص 122 و 182: احمد بن حنبل (متوفاى 241 هجرى )
34 - الغدير، ج 1، ص 30: علامه امينى
6- كشف الغمة ، ص 43 - و - الصواعق باب 9 از فصل دوم : ابن حجر
7- بحار الانوار، ج 22، ص 467 به نقل از ارشاد - و - اعلام الورى


منبع: خلاصه ای از کتاب حماسه غدير و آشكار شدن توطئه هاى پنهان

محمد دشتى


نظر شما



نمایش غیر عمومی
تصویر امنیتی :