ghadir.tebyan.net
کد خبر : 67073
تاریخ انتشار : 2 بهمن 1393 10:20
تعداد بازدید : 142

مصاحبه با آيت الله علامه مرتضي عسكري در مورد غدير خم(1)

در جریان سقیفه و انتخاب ابوبکر و حتی دو روز بعد از آن حضرت امیر(علیه السلام) به کار غسل و دفن پیامبر مشغول بوده و در هیچ یک از اجتماعات آنها نبوده تا بخواهد به حادثه غدیر با آنان احتجاج کند.

علامه مرتضی عسکری از پژوهندگان پر تلاش تاریخ اسلام و مباحث امامت و نویسنده کتابهای ارزشمند معالم المدرستین و یکصد و پنجاه صحابی دروغین و عبدالله بن ‏سبا و عایشه و بنیانگزار دانشگاه اصول دین و ... می‏ باشند. مصاحبه حاضر ارمغانی است که در زمان حیات ایشان از ایشان گرفته ‏شده بوده.

 با تشکر از حضرتعالی که وقت ‏شریفتان را در اختیار مجله کوثر قرار دادید، لطفا از حادثه غدیر برایمان بگویید و اینکه چرا این واقعه در جحفه اتفاق افتاد؟

بسم الله الرحمن الرحیم:

   «یا ایها الرسول بلغ ما انزل الیک من ربک و ان لم تفعل فما بلغت رسالته و الله یعصمک من الناس.»

مفسرین از فریقین نوشته ‏اند که این آیه شریفه درباره علی(علیه السلام) نازل شده است و مربوط به غدیر خم است. قبل از توضیح واقعه، یک نکته را باید یادآوری نمایم، و آن این است که: وحیی که بر پیامبر(صلی الله علیه و آله) نازل می ‏شده است دو گونه بود: وحی قرآنی و وحی غیر قرآنی.

وحی قرآنی آن است که لفط و معنی از جانب خداوند بر پیامبر(صلی الله علیه و آله) وحی می‏ شده است که همین آیات و سوره‏ های مبارک قرآن است.
وحی غیر قرآنی آن است که معنا از جانب خداوند بر پیامبر
(صلی الله علیه و آله) وحی می‏ شده و آن بزرگوار آن را با الفاظ خود بیان می‏ کرده است، مانند: عدد رکعات نماز، کیفیت نماز، و دیگر احکامی که در قرآن نیست و پیامبر(صلی الله علیه و آله) آن را بیان نموده است.

«و انزلنا الیک الذکر لتبین للناس ما نزل الیهم»

آنچه برای مردم در قرآن نازل شده است‏ شما باید بیان کنی‏»و پیامبر(صلی الله علیه و آله) از خود چیزی نمی‏گفت. «ما ینطق عن الهوی ان هو الا وحی یوحی‏»احکامی که با وحی غیر قرآنی بر پیامبر(صلی الله علیه و آله) نازل می ‏شد پیامبر(صلی الله علیه و آله) گاه به ملاحظاتی در تبلیغ آن تانی می‏فرمود، مانند: داستان زینب، زن زید پسر خوانده پیامبر(صلی الله علیه و آله)، که خداوند پس از آنکه زید او را طلاق داد به پیامبرش تزویج کرد ولی به خاطر اینکه مردم نگویند زن پسرخوانده خود را گرفته است انجام این دستور را به تاخیر انداخت تا آنکه وحی قرآنی نازل شد، آنگاه پیامبر(صلی الله علیه و آله) بی‏درنگ به خانه زینب رفت.

درباره داستان غدیر هم چنین بوده است، ابتدا در روز عرفه وحی غیر قرآنی بر پیامبر(صلی الله علیه و آله) نازل شد که باید در این اجتماع بزرگ، «حجة‏الوداع‏» علی را به جانشینی خود منصوب نمایی. ولی پیامبر(صلی الله علیه و آله) در این اندیشه بود که مبادا بگویند او می‏خواهد پسرعموی خود را به خلافت پس از خویش تعیین نماید.

در ابلاغ فرمان تانی کرد و به تاخیر انداخت تا حاجیان به جحفه رسیدند، منطقه ‏ای که حاجیان از یکدیگر جدا می ‏شدند و آن اجتماع عظیم از هم می‏ پاشید. در همین جا بر پیامبر وحی قرآنی شد و آیه شریفه نازل شد:

                                  «یا ایها الرسول بلغ ما انزل الیک‏» 

                    آنچه را در عرفه بر تو نازل کرده بودیم در حجفه برسان.

پیامبر فورا از شترش پایین آمد دستور داد آنها که جلو افتاده ‏اند برگردند و آنها که عقب مانده‏ اند خود را برسانند، نزدیک ظهر بود و هوا گرم. کنار برکه آبی به نام غدیر از جهاز شتران منبری ساختند، پیامبر(صلی الله علیه و آله) نماز خواند آنگاه بر آن منبر بالا رفت، خطبه ‏ای خواند و بعد از اقرار گرفتن از مردم در تبلیغ درست احکام خداوند، به آنان فرمود:

                «الست اولی بالمؤمنین من انفسهم؟ قالوا بلی»؛ آیا من در ولایت، بر مؤمنان از خود آنان سزاواتر نیستم، گفتند چرا؟»

آنگاه دست در دست علی(علیه السلام) انداخت و او را بلند کرد چنانکه سفیدی زیر بغل هر دو نمایان شد و تمامی جمعیت علی(علیه السلام) را دیدند، فرمود:

      «اللهم من کنت مولاه فهذا علی مولاه اللهم وال من والاه و انصر من نصره»

 خدایا هر که من مولای اویم این علی مولای اوست، خدایا ولی باش آنکه را که علی را ولی خویش بداند و یاری کن آنکه را که علی را یاری نماید».

پیامبر(صلی الله علیه و آله) عمامه ‏ای داشت‏ به نام (سحاب) با رنگ مشکی که با نه لایه آن را بر سر می‏بست و در حکم تاج بود، روزهایی که وفود (نماینده‏ های قبایل) به دیار آن حضرت می ‏آمدند آن را بر سر می ‏گذاشت در روز فتح مکه نیز آن را بر سر گذاشته بود، همین عمامه سیاهی که سادات بر سر می‏گذارند، از آن بزرگوار به ارث برده اند. پیامبر(صلی الله علیه و آله) این عمامه را روز غدیر خم برسر حضرت علی(علیه السلام) گذاشت.

خلیفه دوم، این انتصاب را به حضرت علی(علیه السلام) تبریک گفت:

بخ‏ بخ لک یا علی، اصبحت مولای و مولی کل مؤمن و مؤمنه‏

پاسخ قسمت دوم سؤال: شما می‏دانید که پیامبر(ص) در ایام حیات خویش چندین بار موضوع جانشینی علی(علیه السلام) را مطرح کرده بود ولی هیچ کدام خصوصیت جحفه را نداشت، به عنوان مثال اولین مرتبه سال سوم بعثت ‏بود که آیه شریفه «و انذر عشیرتک الاقربین‏» بر پیامبر نازل شد آن حضرت بنی عبدالمطلب را فرا خواند، در جمع آنان فرمود:

         «ایکم یبایعنی علی هذا الامر فیکون اخی و وصی و وارثی ...»

کسی جز علی(علیه السلام) که آن زمان خردسالترین آنان بود نپذیرفت، پیامبر هم درباره ‏اش فرمود:

                   «هذا اخی و وصی و وارثی فاسمعوا الله و اطیعوه‏».

 این کار بر بسیاری از آنان گران آمد و قتی که از مجلس خارج می‏ شدند با تمسخر به ابوطالب می ‏گفتند:

«ان ابن اخیک یامرک ان تطیعک ابنک؛ پسر برادرت به تو دستور می ‏دهد از پسرت اطاعت کنی!!»

در داستان غزوه تبوک هم چنان که در صحیح بخاری آمده وقتی پیامبر(صلی الله علیه و آله) آن حضرت را در مدینه به جای خود گذاشت فرمود:

او ما ترضی ان تکون منی بمنزلة هارون من موسی الا انه لانبی من بعدی.

و موارد متعدد دیگر که همه اینها در اجتماعات محدود بوده و تنها اجتماع عظیم آن هم از اقطار مختلف، در جحفه بوده ‏است و در روز هجدهم ذی ‏الحجة. مورخان تعداد جمعیتی که آن سال در حجة‏الوداع بوده ‏اند را از هفتاد هزار تا یکصد و چهل هزار برشمرده‏ اند.

چنان که در تورات آمده، مشابه این کار پیامبر(صلی الله علیه و آله) را، حضرت موسی درباره یوشع بن ‏نون انجام داده است و آن حضرت را در ملا عام به دستور خداوند به جانشینی خود تعیین نموده و از بنی ‏اسرائیل خواسته است تا از او اطاعت کنند و او را وصی و جانشین موسی بدانند.

پیامبر(صلی الله علیه و آله) نیز چنانکه هم در صحیح مسلم و هم در مسند حاکم آمده، در خطبه ‏ای که آن روز خواند، فرمود:

«انی مخلف فیکم الثقلین؛ کتاب الله و عترتی، ما ان تمسکتم بهما لن تضلوا بعدی‏».

در روایتی دیگر داریم آن حضرت فرمود:

            «لقد انبئنی اللطیف الخبیر انهما لا یفترقان حتی یردا علی الحوض‏»

تمامی اینها نشان می‏دهد که قضیه غدیر تعیین جانشین برای پیامبر(صلی الله علیه و آله) بوده است نه چیز دیگری.

چرا حضرت امیر(ع) به واقعه غدیر در سقیفه و بعد از آن احتجاج نکرد؟

  اگر شما آن شرایطی که سقیفه تشکیل و موقعیت‏ حضرت علی(علیه السلام) را مورد توجه قرار دهید خواهید فهمید که حضرت امیر(علیه السلام) در سقیفه نیامد تا بخواهد احتجاج بکند، آنچنان که در کتاب های حدیثی و تاریخی آمده است، پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) روز دوشنبه رحلت کرد، حضرت علی(علیه السلام) به همراه چهار نفر دیگر: عباس عموی پیامبر و یکی از فرزندانش، یکی از آزادشدگان پیامبر و یک نفر از انصار مشغول غسل و تجهیز پیامبر(صلی الله علیه و آله)شدند. در همین حال انصار در سقیفه گرد آمدند (سقیفه محل اجتماع عشیره است مربوط به شیخ عشیره که آنجا جمع می‏شوند) تا «سعد بن‏ عباده‏» را به جای پیامبر(صلی الله علیه و آله)برگزینند. آیا در باره سعد بن ‏عباده از پیامبر توصیه ‏ای رسیده بود؟ فضیلتی داشت؟ یا نه صرفا به خاطر آنکه رئیس قبیله بود مطابق زندگی عشیره ‏ای و قبیله ‏ای موجود در جزیرة العرب، به دنبال این بودند حال که پیامبر از دنیا رفته باید جانشین او از ما باشد. خبر به مهاجرین رسید، اینها نیز در سقیفه جمع شدند. این در حالی بود که جنازه پیامبر هنوز به خاک سپرده نشده است و دیگران مشغول غسل آن حضرت بودند.

عباس عموی پیامبر در همان حال که مشغول غسل و کفن آن حضرت بودند به علی(علیه السلام) پیشنهاد کرد:

«یابن اخی امدد یدیک ابایعک؟ یقال عم رسول الله

(صلی الله علیه و آله) بایع ابن‏عمه فلا یختلف علیک اثنان؛ پسر برادم دستت را بده با تو بعیت کنم تا بگویند عموی پیامبر با پسرعموی او بیعت کرده، آنگاه دو نفر هم با تو مخالفت نخواهند کرد.»

حضرت نپذیرفت، فرمود: «ما مشغول تجهیز پیکر پیامبر هستم!» اختلاف مهاجرین و انصار بر سر جانشینی بالا گرفت، مهاجرین استدلال کردند که ما از قریش هستیم وابسته به پیامبر(ص)، عرب نمی ‏پذیرد از غیر بستگان جانشین شود. اختلاف دیرینه «اوس‏» و «خزرج‏» عده‏ای از انصار را که می‏ترسیدند که حکومت‏ به دست رقبایشان بیفتد با مهاجرین هم صدا کرد و در نهایت آنها که در سقیفه جمع بودند اکثریت‏ با ابی‏ بکر بیعت کردند.

همان روز دوشنبه کار را تمام کردند و از آن پس برای ابی‏ بکر بیعت می‏گرفتند، روز بعد هم ابی ‏بکر را به مسجد پیامبر(صلی الله علیه و آله) که آن زمان حکم دارالحکومة را داشت آوردند خطبه خواند و نماز خواند. تمامی اینها در وقتی بود که علی(علیه السلام) مشغول تجهیز پیامبر(ص) بود زیرا بعد از اتمام غسل و کفن بنا شد مسلمانان 5 نفر 5 نفر و یا ده نفر ده نفر بیایند در همان خانه پیامبر بر آن حضرت نماز بخوانند و حضرت علی(علیه السلام) در آنجا آنان را راهنمایی می‏کرد. این کار از روز دوشنبه تا چهارشنیه به طول انجامید و شب چهارشنبه هم پیامبر را به خاک سپردند. مراسم دفن که تمام شد، مطابق وصیت پیامبر(صلی الله علیه و آله) به علی(علیه السلام) که فرموده بود از دفن و کفن من که فارغ شدی ردا از دوش مگیر تا آنکه قرآنی که در خانه من هست آن را جمع کنی، حضرت علی به جمع ‏آوری قرآن پرداخت. این قرآنی بود همراه با تفسیر، نوشته بر روی تخته، پوست، شانه گوسفند و ...، حضرت همه اینها را جمع ‏آوری کرد، پس از جمع ‏آوری آن را به مسجد آورد که متاسفانه آن را نپذیرفتند. حضرت هم آن قرآن را برگرداند و فرمود: دیگر آن را نخواهید دید! این همان قرآنی است که حضرت حجت(عج) آن را در مسجد کوفه بیرون می ‏آورد و احکام اسلامی را به مسلمانان بر اساس آن تعلیم می‏دهد، زیرا آن همین قرآن است ولی با تفسیر و توضیحات.

بنابراین می‏ بینید که در جریان سقیفه و انتخاب ابوبکر و حتی دو روز بعد از آن حضرت امیر(علیه السلام) به کار غسل و دفن پیامبر مشغول بوده و در هیچ یک از اجتماعات آنها نبوده تا بخواهد به حادثه غدیر با آنان احتجاج کند. 

منبع: ماهنامه کوثر، سایت حوزه

ادامه مصاحبه را در مقاله بعد بخوانید ...


نظر شما



نمایش غیر عمومی
تصویر امنیتی :