ghadir.tebyan.net
کد خبر : 69820
تاریخ انتشار : 9 اسفند 1393 13:4
تعداد بازدید : 183

امام علی از دیدگاه معاوية بن ابي سفيان

معاويه گفت: واي بر تو! من گريه مي كنم بر كسي كه مردم از علم، حلم و بردباري اش محروم شدند. واي بر تو اي فاخته، آنچه از علم، فضل و سوابق او از بين رفت تو نمي داني.

معاوية بن ابي سفيان
معاويه از بزرگ ترين دشمنان امام علي(علیه السلام) است و پيوسته در كنار پدرش (ابوسفيان) با مسلمانان جنگيده و سرانجام در «فتح مكّه» كه سال هشتم هجرت بود، به ناچار «اسلام» را پذيرفت، ولي در باطن «كفر» خود را حفظ نمود.1
مخالفتهاي آشكار و پنهان معاويه و عمّال وي و طغيانهاي بي حدّ و حساب آنان در برابر امام علي(علیه السلام) به گونه اي است كه خاص و عام به آن اعتراف مي كند و كسي نيست كه اين واقعيت را انكار نمايد. دشمني معاويه نسبت به امام علي(علیه السلام) از حدّ فزون است، تا آنجا كه دشمني هاي او نسبت به امام علي(علیه السلام) و يارانش در مقايسه با عداوتها و ظلم هاي پدرش ابوسفيان نسبت به پيامبر اكرم(ص) و مسلمانان بيشتر بوده است.
مگر «معاويه» و دار و دسته اش هشتاد سال بر ضدّ امام علي(علیه السلام) قيام نكردند؟ مگر آنان در منابر رسمي و نماز جمعه ها بر سبّ و ناسزاگويي مولا علي(علیه السلام) بسيج نشدند؟
مگر سرمايه ها و درهم و دنانير «بني اميه» براي نابود كردن فضايل و مناقب اميرالمؤمنين(علیه السلام) به كار گرفته نشد؟
مگر معاويه نبود كه در مقابل امام علي(علیه السلام) صف آرايي كرده و جنگيد و سرانجام، مسلمانان را نيز فريب داد و با حيله و نيرنگ به مسند خلافت نشست و مردم را از حكومت صالحان محروم گردانيد؟
سخن كوتاه اينكه: با تمام تلاشهاي پليد، بسيج دولتي و مزدور كردن مبلّغان خودفروش و ... سرانجام نتوانستند بر مراد خويش نائل آيند، بلكه گاه و بي گاه خود نيز مجبور مي شدند لب به اعتراف گشوده و فضايل مولي الموحّدين علي(علیه السلام) را بازگو كنند؛ زيرا حقيقت سرانجام پيروز است.
با مراجعه و مطالعه در منابع اصيل شيعه و سني، درمي يابيم كه حتي دشمنان درجه يك آن امام همام در مواضع متعدد در مورد عظمت شخصيت، كمال و فضايل آن حضرت سخنها گفته اند؛ از معاويه اعترافات مهم و قابل توجهي در مورد عظمت شخصيت و فضايل مولي الموحدين علي(علیه السلام) نقل شده است.

در اينجا به اختصار و از باب نمونه به ذكر برخي از اعترافات معاويه، طرفداران، عمّال و كارگزاران وي مي پردازيم.

معاويه در نامه اي به امام علي(علیه السلام) نوشت: «به جانم سوگند كه من منكر فضايل اسلامي و خويشاوندي تو با رسول خدا(ص) نيستم.»
همچنين معاويه به ابوهريره گفت: «گمان نمي كنم كه من براي زمامداري، از علي شايسته تر باشم.»2
روزي معاويه به وزير و مشاورش (عمرو بن عاص) گفت: «به خدا سوگند من حتماً مي دانم كه اگر علي(علیه السلام) را بكشم، مستحق آتش دوزخ خواهم شد و چنانچه او مرا در اين جنگ (صفين) بكشد، باز هم من در آتش خواهم بود! "عمرو بن عاص" پرسيد: پس چرا با علي مي جنگي؟ معاويه گفت: «پادشاهي ناز است!!»3
روزي محصن ضَبي بر معاويه وارد شد، معاويه از او پرسيد: از كجا مي آيي؟ او (براي چاپلوسي) گفت: از نزد بخيل ترين مردم، علي بن ابي طالب! معاويه بانگ برآورد و گفت: «واي بر تو، چگونه علي را بخيل ترين مردم مي نامي در حالي كه اگر يك خانه پر از طلا و يك خانه پر از نقره داشت، طلاها را پيشتر از نقره ها به بينوايان مي داد و به طلا و نقره مي گفت: اي طلاي زرد و اي نقره سفيد! (برويد) و غير علي را فريب دهيد. آيا متعرض من مي شوي يا مرا تشويق مي كني و مي فريبي؟ هرگز، فريب تو را نمي خورم، به تحقيق كه تو را سه طلاقه كردم كه ديگر رجوعي در آن نيست.»4
ابن ابي الحديد معتزلي، شارح نهج البلاغه مي نويسد: «هنگامي كه جاسوسان معاويه اعزام مالك اشتر را به مصر به او گزارش دادند و او مأمور مالياتي «قلزم» را – با وعده معافيت از پرداخت مالياتهاي موجود و مالياتهايي كه بعداً جمع آوري مي كند – وادار نمود تا مالك اشتر را قبل از رسيدن به مركز استانداري مصر بكشد و او هم با تظاهر به دوستي علي(علیه السلام) مالك را با عسل مسموم مورد پذيرايي قرار داد و او را شهيد كرد و عهد نامه اش را – كه در حقيقت اساس نامه حكومت اسلامي بود و از ناحيه امير مؤمنان(علیه السلام) تنظيم شده بود تا در اختيار وي براي اجراي عملي آن در مصر قرار گيرد – عيناً براي معاويه فرستاد. معاويه وقتي كه اين اساس نامه را مطالعه و بررسي كرد، آن را سرشار از علم و برخوردار از عالي ترين فرازهاي قانوني و نقش سرنوشت ساز كشورداري يافت؛ بهت زده شد و حالت تعجّب و حرص بر پي گيري و نگهداري آن نوشته از وي نمايان گرديد.
وليد بن عقبه كه در مجلس حاضر بود، پيشنهاد سوزاندن اساس نامه و ديگر نامه هاي ارسالي از مالك و علي(علیه السلام) را مطرح كرد. معاويه گفت: بس است، تند مرو كه رأي قابل قبولي نداري. وليد گفت: آيا رأي صحيح اين است كه اعلام شود چنين اثري به دست آمده، تا مردم بدانند احاديث و نوشته هاي ابوتراب، علي(علیه السلام) نزد تو است و تو از آن بهره برداري علمي و حكومتي مي كني؟
معاويه گفت: «واي بر تو، آيا دستور مي دهي يك اثر علمي همانند اين اسناد را به آتش كشم؟ به خدا سوگند علمي جامع تر و حكيمانه تر از اين آثار و نوشته ها به گوشم نرسيده است.»
وليد گفت: اگر اين چنين از مقام علمي و قضايي علي(علیه السلام) به شگفت آمده اي، پس از چه رو به جنگ و كشتار با وي برخاسته اي؟ معاويه بعد از قدري بگو مگو و سكوت دربارة زمامداران قبل از اميرالمؤمنين علي(علیه السلام) گفت: «بگذاريد من در عهدنامه مالك اشتر تأمّل و بررسي نمايم؛ زيرا من نه علمي را خوانده و با آن برخورد كرده ام كه جامع و حكيمانه تر از آن باشد و نه اثري را ديده ام كه از حيث اشاره به آداب قضايا، احكام و سياست اين چنين پرمايه و پرمحتوا باشد.»5
مرحوم شيخ عباس قمي در منتهي الآمال مي نويسد: معاوية بن ابي سفيان گفت: «به خدا قسم راه فصاحت و بلاغت را بر قريش كسي غير از علي(علیه السلام) نگشوده و قانون سخن را كسي غير از او تعليم نكرده است.»6
جرير از مغيره نقل مي كند: «زماني كه علي(علیه السلام) به شهادت رسيد، معاويه خواب بود، او را بيدار كردند و خبر شهادت آن حضرت را به او رساندند. معاويه برخاست، نشست و سپس شروع به گريه كرد و گفت: «انا لله و انا اليه راجعون» زن او، فاخته هم از خواب بيدار شد و گفت: تو ديروز بر علي(علیه السلام) طعن مي زدي و در حق وي ناسزا مي گفتي و امروز براي او گريه مي كني؟
معاويه گفت: واي بر تو! من گريه مي كنم بر كسي كه مردم از علم، حلم و بردباري اش محروم شدند. واي بر تو اي فاخته، آنچه از علم، فضل و سوابق او از بين رفت تو نمي داني7

در اين نوشتار، به برخي از گفته ها و اعترافات معاویه اشاره شد؛ بيان اين سخنان و اعترافات، ماهيت مخالفان و دشمنان آن حضرت را براي همگان روشن مي نمايد؛ زيرا هر انسان عاقل و صاحب خرد، خطاب به دشمناني چون معاويه خواهد گفت: اگر علي(ع) چنين بود، چرا در مورد آن حضرت آن گونه رفتار كرديد؟ آيا اين گونه رفتار با وليّ خدا، نشانه آلودگي در دنيا و هوا پرستي نيست؟ همچنين دستآورد ديگر اين گونه مطالب، اين است كه: طرفداران و عمّال و كارگزاران شجره ملعونه بني اميه و ديگر دشمنان آن حضرت، با وجود بغض و كينه اي كه نسبت به آن امام همام در ضمير خبيث خويش داشتند، در مواضع متعددي به عظمت و كمال آن امام بزرگوار اعتراف كرده اند.

پی نوشت ها:

1) شرح نهج البلاغه، ابن ابي الحديد، ج 15، ص 114 و 174.

2) امام علي(علیه السلام) خورشيد بي غروب، محمد ابراهيم سراج، ص 345.

3) بحار الانوار، علامه مجلسي، ج 33، ص 50.

4) امام علي(علیه السلام) خورشيد بي غروب، محمد ابراهيم سراج، ص 345.

5) شرح نهج البلاغه، ابن ابي الحديد، ج 6، ص72 – 74.

6) منتهي الآمال، شيخ عباس قمي، نشر پيام آزادي، تهران، چاپ اول، 1379 ش، ج 1، ص252.

7) فرائد السمطين، شيخ الاسلام ابراهيم بن محمد جويني، موسسة المحمودي للطباعة و النشر، بيروت، چاپ اول، 1400 ق، ج 1، ص372 و 373.

نویسنده: عسکری اسلامپور کریمی

منبع : ماهنامه اطلاع رسانی، پژوهشی، آموزشی مبلغان شماره 143


نظر شما



نمایش غیر عمومی
تصویر امنیتی :