ghadir.tebyan.net
کد خبر : 69865
تاریخ انتشار : 8 اسفند 1393 11:7
تعداد بازدید : 343

امام علی (ع) از دیدگاه مخالفش عمرو بن عاص

علي(علیه السلام) كسي است كه مثل معاويه، دشمن او، او را ستايش و تمجيد مي كند و فضيلت آن است كه دشمن به آن شهادت دهد.

عمرو بن عاص

عمرو بن عاص، اشعاري در مدح و عظمت امام علي(علیه السلام) سرود و براي معاويه فرستاد كه ترجمه بخشي از آن چنين است:
«سفارش هاي رسول خدا(
صلی الله علیه و آله) را در مورد علي(علیه السلام) فراوان شنيديم، پيامبر(صلی الله علیه و آله) در روز غدير خمّ بالاي منبر رفت و ولايت علي(علیه السلام) را اعلام كرد، در حالي كه همه همراهان آن حضرت حاضر بودند كه (پيامبر) اميريِ مؤمنان را از طرف خدا به علي(علیه السلام) بخشيد، در حالي كه خوب امير و جانشيني (براي پيامبر) بود.»1
در تاريخ آمده است كه روزي معاويه، دشمن سرسخت امام علي(علیه السلام) به اتفاق فرزند نابكارش يزيد و عمرو بن عاص نشسته بود؛ در اين هنگام شخصي از مصر هديه نفيسي (قاليچه نفيسي) آورد و به معاويه اهدا كرد. معاويه در آن روز پيشنهاد عجيبي به يزيد و عمرو بن عاص كرد، گفت: «هر يك از ما يك بيت شعر در شأن علي(
علیه السلام) بگوييم و شعر هر كدام از ما، اگر از نظر ظاهر و معني، جالب و زيبا بود، اين هديه مال او باشد.»
يزيد و عمرو بن عاص پيشنهاد معاويه را پذيرفتند.
معاويه گفت:
خَيرٌ الوَري مِن بَعدِ اَحمَدَ حيدَرٌ
وَ الناسُ اَرضٌ وَ الوَصِيُّ سَماءٌ

يعني: «بهترين مردم بعد از پيامبر(
صلی الله علیه و آله)، حيدر است؛ زيرا تمام مردم به منزله زمين هستند و علي(علیه السلام) به مثابة آسمان است»؛ هر چه بركت از زمين به دست مي آيد از آسمان است؛ زيرا اگر آسمان نبارد و آفتاب به زمين نتابد ... هرگز از زمين چيزي روييده نخواهد شد و حقاً شعر خوبي انشاد كرده است.
عمرو بن عاص در مقابل او گفت:
و هُوَ الَّذي شَهِدَ العدُوُّ بَفَضلِهِ
وَ الفَضلُ ما شَهِدَت بِه الأعداءُ

يعني: «علي(
علیه السلام) كسي است كه مثل معاويه، دشمن او، او را ستايش و تمجيد مي كند و فضيلت آن است كه دشمن به آن شهادت دهد؛ به ديگر سخن علي(علیه السلام) كسي است كه دوست و دشمن اعتراف به فضل او دارند و او را ستايش مي كنند.
يزيد گفت:
كَمَليحَةٍ شَهِدَت بِها ضَرّائُها
وَ الحُسنُ ما شَهِدَت بِه ضَرّاءُ

يعني: «علي(
علیه السلام) همچون بانوي زيباروي و نمكيني است كه هووهاي او، به نيكي و بزرگواري او گواهي دهند، زيبايي آن است كه هووها به آن گواهي دهند.»
به هر حال شعر عمرو بن عاص از نظر شيوايي عبارت برنده تشخيص داده شد، و آن هديه، نصيب او گرديد.2

در مناقب خوارزمي آمده است كه معاويه براي مقابله با امام علي(
علیه السلام)، جهّال شام و عناصر فرومايه را فريفت و دنياطلبان را با مال و مقام خريداري كرد، دربارة شيوه مبارزه با امام علي(علیه السلام) با مشاورانش به رايزني پرداخت. برادرش (عقبه) گفت: اي معاويه! اين كار بزرگي است كه جز با عمرو بن عاص كه داهيه زمان و مكّار دوران است سامان نگيرد. مردم شام نيز نسبت به او گرايشي دارند. معاويه گفت: به خدا راست گفتي، اما او از دوستداران علي است، مي ترسم دعوتم را اجابت نكند.
عقبه گفت: او را با مال و مقام تطميع كن.
معاويه نامه اي به عمرو بن عاص نوشت و در آن نامه از مظلوميت عثمان سخن گفت و خود را خليفه عثمان خواند كه قصد خونخواهي او را دارد و علي(
علیه السلام) را به قتل وي متهم كرد و اينكه معاويه در صدد جنگ با اوست.

عمرو بن عاص نامه معاويه را خواند و در پاسخ او نوشت:

نامه تو را خواندم و در آن تأمل كردم. مرا دعوت كرده اي كه از اسلام شانه خالي كنم و با تو در گمراهي جسورانه ات همراه شوم و در باطل، ياور تو باشم و به روي علي(
علیه السلام) شمشير بكشم، در حالي كه او برادر رسول خدا، وصيّ او، ادا كنندة دين او، عمل كننده به وعده هاي او، همسر دختر او – كه سيّده زنان اهل بهشت است – و پدر دو سبط گرامي حسن و حسين، آقايان جوانان اهل بهشت است. چنين چيزي هرگز روا نباشد...
ابوالحسن، برادر رسول خدا و وصي او را، به بغي و حسد بر عثمان متهم ساختي و او را محرك قتل عثمان شمردي كه اين ادعا دروغ و تهمت است. واي بر تو اي معاويه! آيا مي داني كه ابوالحسن در محضر پيامبر جانفشاني كرد، در بستر او آرميد، به اسلام سبقت گرفت و براي خدا هجرت نمود و پيامبر خدا درباره او فرمود: «او از من است و من از او هستم.»

و در روز غدير خم گفت: «مَنْ كُنْتُ مَوْلَاهُ فَهَذَا عَلِيٌّ مَوْلَاهُ اللَّهُمَّ وَالِ مَنْ وَالَاهُ وَ عَادِ مَنْ عَادَاهُ وَ انْصُرْ مَنْ نَصَرَهُ وَ اخْذُلْ مَنْ خَذَلَهُ» و در روز خيبر درباره او گفت: «فردا پرچم را به دست كسي مي دهم كه او خدا و رسول را دوست دارد و خدا و رسول او را دوست دارند.» و در آن روزي كه مرغي بريان شده در محضر پيامبر حاضر بود و از خدا خواست كه بهترين مخلوقش را بفرستد تا با او هم غذا شود، علي آمد و در غزوه بني نضير فرمود: «عليٌّ قاتِلُ الفجَرةِ و امامُ البَرَرَة مَنصُورٌ مَن نَصَرهُ و مَخذُولٌ مَن خَذَلَهُ؛ علي(
علیه السلام) قاتل فاجران و امام ابرار است هر كه ياريش كند منصور است و هر كه دست از ياريش بردارد، مخذول است.»
درباره او گفت: «عَليٌّ اِمامُكُم بَعدي؛ علي(
علیه السلام) پس از من پيشواي شما است.» و براي من، تو و خويشاوندانش تأكيد فرمود كه: من در ميان شما دو چيز گرانسنگ را مي گذارم: كتاب خدا و عترتم. فرمود: «أَنَا مَدِينَةُ الْعِلْمِ وَ عَلِيٌّ بَابُهَا» و تو خود مي داني اي معاويه! كه آياتي در فضيلت او رسيده كه درباره هيچ كس نرسيده است؛ مانند آيات «يُوفُونَ بِالنَّذرِ...»3 و « إِنَّما وَلِيُّكُمُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ...»4 و «أَ فَمَنْ كانَ عَلى بَيِّنَةٍ مِنْ رَبِّهِ وَ يَتْلُوهُ شاهِدٌ مِنْهُ ...» 5 و «مِنَ الْمُؤْمِنينَ رِجالٌ صَدَقُوا ما عاهَدُوا اللَّهَ عَلَيْهِ...»6 و «...قُلْ لا أَسْئَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْراً إِلاَّ الْمَوَدَّةَ فِي الْقُرْبى ...» 7
سپس به ذكر رواياتي چند از پيامبر اكرم(صلی الله علیه و آله) در فضايل اميرالمؤمنين(
علیه السلام) پرداخت و در خاتمه نامه نوشت: اي معاويه! اين پاسخ نامه تو! نامه اي كه اگر كسي عقل يا دين داشته باشد، فريب آن را نمي خورد والسلام.
معاويه نامه عمرو بن عاص را گرفت و مطابق آن بار ديگر مال و رياست را بر او عرضه داشت، اشعاري براي او نوشت و باز هم عمرو بن عاص با اشعاري پاسخ منفي داد. مجدّداً معاويه نامه اي نوشت و منشور ولايت مصر را همراه نامه براي او فرستاد همين جا عمرو بن عاص به فكر فرو رفت كه چه كند! شب را با بي خوابي سپردي كرد، در حالي كه اشعاري مي سرود. همين كه صبح شد غلامش «وردان» را كه مرد خردمندي بود طلبيد و با وي به رايزني پرداخت. وردان گفت: اگر با علي(
علیه السلام) باشي، آخرت داري، اما دنيا نداري و همين براي تو مي ماند و اگر به معاويه روي آوردي، دنيا داري، اما از آخرت محرومي. تو مي داني كه دنيا برايت باقي نمي ماند. حال بينديش كه كداميك را انتخاب مي كني؟!
عمرو بن عاص لبخندي زد و اشعاري سرود بدين مضمون: وردان با هوشمندي حقيقت را بيان كرد، اما حرص و عشق به دنيا مرا رها نمي سازد! از اينرو با آگاهي به عواقب امر، دنيا را برمي گزينم؛ اين را بگفت و رهسپار شام شد.
پسرش عبدالله و غلامش وردان، او را منع كردند و همين كه به دو راهي شام و عراق رسيدند، وردان گفت: اين راه عراق و راه آخرت است و آن راه، راه شام و راه دنيا! به كدامين راه خواهي رفت؟ گفت: راه شام. 8
به اين ترتيب عمرو بن عاص دين را به دنيا فروخت و به عنوان يك همكار و مشاور نيرنگ باز در خدمت معاويه درآمد.

پی نوشت ها:

1) ترجمۀ الامام علي بن ابي طالب(علیه السلام) از تاريخ دمشق، ابن عساكر، ج 2، ص 89.

2) حكايتهاي شنيدني، ج 4، ص 36.

3) انسان/ 7.

4) مائده/ 55.

5) هود/ 17.

6) احزاب/ 23.

7) شوري/ 23.

8) مناقب خوارزمي، ص 129 و 130.

نویسنده: عسکری اسلامپور کریمی

منبع : ماهنامه اطلاع رسانی، پژوهشی، آموزشی مبلغان شماره 143


نظر شما



نمایش غیر عمومی
تصویر امنیتی :